موسیقی نواحی با زبان، ادبیات، رفتار اجتماعی، آیین‌ها و شیوه زندگی مردم پیوند مستقیم دارد

یک مدرس دانشگاه، پژوهشگر، منتقد و مؤلف موسیقی ایرانی با تشریح جایگاه موسیقی نواحی در فرهنگ ایرانی، بر ضرورت حمایت عملی از هنرمندان این حوزه تأکید کرد و گفت: موسیقی نواحی را نباید صرفاً به برگزاری جشنواره‌ها و برنامه‌های مناسبتی محدود کرد، بلکه حفظ این میراث نیازمند سیاست‌گذاری هدفمند، تربیت شاگرد و فراهم کردن زمینه انتقال تجربیات استادان به نسل جوان است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شبستان، موسیقی نواحی ایران، بخشی ارزشمند از میراث فرهنگی و شنیداری این سرزمین است که در طول قرن‌ها، روایتگر آیین‌ها، باورها، شادی‌ها، سوگواری‌ها، حماسه‌ها و شیوه زیست اقوام ایرانی بوده است. این موسیقی که عمدتاً به‌صورت شفاهی و سینه‌به‌سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده، نه‌تنها هویت فرهنگی مناطق مختلف ایران را بازتاب می‌دهد، بلکه به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، در شکل‌گیری و تکامل موسیقی شهری و دستگاهی ایران نیز نقش مؤثری داشته است. از پیوند موسیقی نواحی با شعر و ادبیات فارسی گرفته تا جایگاه بداهه‌نوازی، ظرفیت‌های حماسی این موسیقی و چالش‌های پیش روی حفظ و انتقال آن به نسل‌های آینده، موضوعاتی هستند که ضرورت توجه جدی‌تر به این میراث فرهنگی را دوچندان می‌کنند؛ خبرگزاری شبستان در راستای جایگاه موسیقی نواحی در فرهنگ ایرانی با  «رضا مهدوی، نوازنده»، مدرس دانشگاه، پژوهشگر، منتقد و مؤلف موسیقی ایرانی به گفتگو  نشسته است که مشروح این گفت‌وگو را در زیر می خوانید:

آنچه در مطالعات موسیقی‌شناختی نیز مورد توجه قرار گرفته، نقش بنیادین موسیقی‌های محلی، بومی و منطقه‌ای در شکل‌گیری و بالندگی موسیقی شهری است؛ موضوعی که تنها به ایران محدود نمی‌شود و در فرهنگ‌های مختلف جهان نیز می‌توان نمونه‌های آن را مشاهده کرد.

 برخی پژوهشگران معتقدند موسیقی دستگاهی یا کلاسیک ایرانی ریشه در موسیقی نواحی دارد و مقام‌ها، نغمه‌ها و الگوهای موسیقایی مناطق مختلف در طول قرن‌ها بر شکل‌گیری آن تأثیر گذاشته‌اند. درباره این ارتباط و جایگاه موسیقی اقوام ایرانی توضیح دهید؟

آنچه در مطالعات موسیقی‌شناختی نیز مورد توجه قرار گرفته، نقش بنیادین موسیقی‌های محلی، بومی و منطقه‌ای در شکل‌گیری و بالندگی موسیقی شهری است؛ موضوعی که تنها به ایران محدود نمی‌شود و در فرهنگ‌های مختلف جهان نیز می‌توان نمونه‌های آن را مشاهده کرد.موسیقی در ابتدا در بستر زندگی روزمره مردم شکل می‌گیرد. هنگامی که کشاورزان در زمان کاشت و برداشت محصول کار می‌کنند، شالی‌کاران در مزارع حضور دارند، دامداران به مراتع می‌روند یا چوپانان برای گله‌های خود آواز می‌خوانند، گونه‌هایی از موسیقی پدید می‌آید که ریشه در تجربه زیسته، زبان، لهجه، آیین‌ها و محیط زندگی مردم دارد. این نغمه‌ها در آغاز عمدتاً به‌صورت شفاهی و سینه‌به‌سینه منتقل می‌شوند و بسیاری از آنها نیز پدیدآورنده مشخصی ندارند. بعدها موسیقی‌دانان در شهرها از این ظرفیت‌ها بهره می‌گیرند و با انتخاب و پرورش موتیف‌ها، یعنی جمله‌های کوتاه موسیقایی دارای هویت و مضمون مشخص، آنها را گسترش می‌دهند و در قالب‌های منسجم‌تری ارائه می‌کنند.

در این مرحله، موسیقی با شیوه‌های آموزشی، آهنگ‌سازی، نت‌نویسی و ساختارهای نظری پیوند می‌خورد و امکان ثبت، آموزش و انتقال نظام‌مند آن فراهم می‌شود. موسیقی‌دان با توجه به دانش، استعداد و ذوق خود، ملودی‌ها را انتخاب می‌کند، به آنها گسترش می‌دهد، سازبندی می‌کند و در صورت نیاز، از ظرفیت‌های چندصدایی و هارمونی بهره می‌گیرد.به این ترتیب، یک ملودی ساده محلی می‌تواند به اثری گسترده‌تر تبدیل شود که قابلیت اجرا در قالب‌های مختلف، حتی ارکسترهای بزرگ، را داشته باشد.البته نباید تصور کرد که موسیقی محلی صرفاً به دلیل سادگی، از ارزش هنری کمتری برخوردار است یا موسیقی شهری الزاماً برتر از آن است. هرکدام از این گونه‌های موسیقایی، منطق، زیبایی‌شناسی و کارکرد خاص خود را دارند. در موسیقی غرب نیز آهنگ‌سازان بزرگی همچون باخ، موتسارت، شوپن و هایدن از ظرفیت‌های موسیقی و فرهنگ بومی سرزمین خود بهره گرفته‌اند. بنابراین، شناخت ریشه‌های محلی موسیقی می‌تواند به درک عمیق‌تر آثار کلاسیک و شهری کمک کند.

یکی دیگر از ابعاد مهم موسیقی نواحی، ارتباط آن با شعر و ادبیات فارسی است. بسیاری از روایت‌های حماسی و عرفانی نیز از طریق آواز و روایت‌های موسیقایی به نسل‌های بعد منتقل شده‌اند. این پیوند چگونه شکل گرفته است؟

شعر و موسیقی در فرهنگ ایرانی پیوندی دیرینه دارند و بسیاری از شاعران بزرگ ما در فضایی زندگی می‌کردند که موسیقی، روایت شفاهی و سنت‌های محلی بخشی از زندگی مردم بود.شاعرانی همچون فردوسی، مولوی، سعدی، حافظ و نظامی، هرکدام به شیوه خود، از ظرفیت‌های زبانی و فرهنگی جامعه بهره گرفته‌اند. در روزگاری که سفر میان شهرها و مناطق مختلف زمان زیادی می‌برد، رفت‌وآمد شاعران، راویان و هنرمندان می‌توانست زمینه آشنایی آنها با گویش‌ها، لهجه‌ها، روایت‌ها و سنت‌های متنوع را فراهم کند.از سوی دیگر، بخش مهمی از ادبیات حماسی و عرفانی ایران در بستر روایت و اجرا زنده مانده است. داستان‌ها و منظومه‌هایی که با آواز خوانده می‌شدند، در ذهن و حافظه جمعی مردم جای می‌گرفتند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شدند.این انتقال شفاهی، به‌ویژه در مناطقی که دسترسی به منابع مکتوب محدود بود، اهمیت فراوانی داشت. موسیقی و آواز به ماندگاری شعر کمک می‌کردند و شعر نیز به موسیقی محتوا، روایت و معنا می‌بخشید.

بسیاری از شاعران و ترانه‌سرایان نیز با موسیقی آشنایی داشتند یا با نوازندگان و خوانندگان ارتباط نزدیک برقرار می‌کردند. در دوره معاصر هم نمونه‌هایی از این پیوند را می‌توان در شخصیت‌هایی مانند عارف قزوینی مشاهده کرد که در عرصه شعر، ترانه‌سرایی، خوانندگی و آهنگ‌سازی فعالیت داشت.بنابراین، شعر و موسیقی محلی را باید دو منبع مهم برای آهنگ‌سازی در فرهنگ ایرانی دانست؛ منابعی که موسیقی‌دانان شهری نیز در دوره‌های مختلف از آنها بهره برده‌اند.

یکی از ویژگی‌های مهم موسیقی نواحی، پیوند مستقیم آن با زبان، ادبیات، رفتار اجتماعی، آیین‌ها و شیوه زندگی مردم هر منطقه است. این موسیقی معمولاً در بستر موقعیت‌های مشخصی مانند جشن‌ها، سوگواری‌ها، مراسم آیینی، فعالیت‌های روزمره و مناسبت‌های حماسی اجرا می‌شود.

مهم‌ترین شاخصه‌هایی که موسیقی نواحی را از دیگر گونه‌های موسیقی متمایز می‌کند، چیست؟

یکی از ویژگی‌های مهم موسیقی نواحی، پیوند مستقیم آن با زبان، ادبیات، رفتار اجتماعی، آیین‌ها و شیوه زندگی مردم هر منطقه است. این موسیقی معمولاً در بستر موقعیت‌های مشخصی مانند جشن‌ها، سوگواری‌ها، مراسم آیینی، فعالیت‌های روزمره و مناسبت‌های حماسی اجرا می‌شود. برای مثال، موسیقی مراسم شادی از نظر ریتم و فضای اجرایی با موسیقی سوگواری تفاوت دارد. در یک موقعیت، ریتم‌های پرتحرک و پرطنین اهمیت پیدا می‌کنند و در موقعیتی دیگر، ملودی‌ها و ضرب‌آهنگ‌های آرام‌تر و سنگین‌تر مورد استفاده قرار می‌گیرند.همچنین ممکن است یک ساز در مناطق مختلف ایران رواج داشته باشد، اما شیوه نوازندگی و بیان موسیقایی آن متفاوت باشد. سرنا، کرنا و نی را می‌توان در فرهنگ‌های گوناگون مشاهده کرد، اما نحوه اجرای این سازها در خراسان، لرستان، سیستان، کردستان و دیگر مناطق، ویژگی‌های خاص خود را دارد.از دیگر خصوصیات موسیقی نواحی، استفاده از جمله‌های کوتاه و به‌یادماندنی موسیقایی است که با تکرار و الگوهای ریتمیک مشخص، به‌سرعت در ذهن شنونده جای می‌گیرند. در بسیاری از گونه‌های این موسیقی، یک ملودی با شعرهای متفاوت اجرا می‌شود یا در موسیقی بی‌کلام، همان الگوی ملودیک با تکرارهای متنوع ادامه می‌یابد.با این حال، نباید سادگی ظاهری این موسیقی را با فقدان عمق هنری اشتباه گرفت. گاهی یک نغمه کوتاه، حامل تجربه تاریخی، باورهای فلسفی، احساسات جمعی و جهان‌بینی مردمی است که آن را در طول نسل‌ها حفظ کرده‌اند.موسیقی می‌تواند از سطح سرگرمی فراتر برود و زمینه تفکر، تأمل و ارتقای ذوق شنیداری را فراهم کند. همان‌گونه که انسان از طریق ادبیات، فلسفه و دانش به شناخت عمیق‌تری از جهان می‌رسد، موسیقی نیز می‌تواند بخشی از این مسیر باشد.

آیا بداهه‌نوازی را نیز می‌توان از شاخصه‌های مهم موسیقی ایرانی و به‌ویژه موسیقی نواحی دانست؟

 بداهه‌نوازی یکی از ظرفیت‌های مهم سنت‌های موسیقایی ایران و بخش قابل توجهی از فرهنگ موسیقایی مشرق‌زمین است؛ هرچند بداهه‌پردازی در موسیقی غرب نیز وجود دارد. هنرمند بداهه‌نواز باید علاوه بر دانش و مهارت فنی، از قدرت درک موقعیت، شناخت فضای اجرا و توانایی برقراری ارتباط با مخاطب برخوردار باشد. او باید بتواند متناسب با شرایط زمانی و مکانی، ملودی خلق کند، شعر مناسبی برگزیند و با ساز یا حنجره خود، احساس و اندیشه‌اش را بیان کند. در چنین اجرایی، آنچه اهمیت دارد، تنها تسلط بر تکنیک نیست، بلکه توانایی هنرمند در تبدیل تجربه و احساس لحظه‌ای به یک بیان موسیقایی مؤثر است. در تاریخ موسیقی ایران، استادان بزرگی همچون رضا ورزنده، مرتضی محجوبی، پرویز یاحقی، جلیل شهناز، حسن کسایی و اصغر بهاری از چهره‌های برجسته‌ای هستند که توانایی‌های بداهه‌پردازانه آنها در اجراهایشان جلوه داشته است. گاهی هنرمند در یک اجرای زنده، مسیری را انتخاب می‌کند که با برنامه‌ریزی اولیه متفاوت است، اما همان انتخاب لحظه‌ای می‌تواند اثری عمیق‌تر و دلنشین‌تر خلق کند. این موضوع نشان می‌دهد که موسیقی تنها مجموعه‌ای از نت‌ها و قواعد نیست، بلکه با حال‌وهوای هنرمند، فضای اجرا و ارتباط او با مخاطب نیز پیوند دارد. در سنت موسیقی ایرانی، این جنبه از اجرا اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا هنرمند می‌تواند بر اساس موقعیت، تجربه و دریافت خود، اثری بیافریند که تکرار دقیق آن در زمانی دیگر لزوماً امکان‌پذیر نباشد.

با توجه به شرایط اجتماعی و اهمیت روایت‌های حماسی، موسیقی نواحی چه ظرفیتی برای بازتاب رویدادهای روز و تقویت روحیه جمعی دارد؟

به اعتقاد من، در این زمینه با کاستی‌هایی مواجه بوده‌ایم. البته برای ارزیابی دقیق عملکرد موسیقی نواحی در رویدادهای اخیر، به بررسی آثار تولیدشده و آمار مشخص نیاز داریم، اما به‌طور کلی ظرفیت‌های این موسیقی بیش از آن چیزی است که تاکنون مورد استفاده قرار گرفته است. در فرهنگ‌های مختلف ایران، موسیقی حماسی جایگاه مهمی دارد. روایت‌های پهلوانی، داستان‌های تاریخی، منظومه‌های حماسی و شیوه‌های خاص آوازخوانی و سازنوازی، بخشی از این ظرفیت را تشکیل می‌دهند.

در بسیاری از مناطق، نوازندگان سرنا و کرنا و دیگر سازهای محلی، در کنار گروه‌های آیینی و روایتگران، آثاری اجرا می‌کنند که با حماسه، مقاومت، دلاوری و هویت جمعی پیوند دارد. روایت‌هایی مانند داستان‌های مربوط به کوراوغلو نیز در برخی سنت‌های موسیقایی منطقه جایگاه ویژه‌ای دارند.

اگر مدیران فرهنگی از ابتدا زمینه مشارکت فعال موسیقی‌دانان محلی را فراهم می‌کردند، امکان تولید آثار بیشتری درباره رویدادهای اجتماعی و حماسی وجود داشت. می‌شد با دعوت از هنرمندان، اختصاص استودیو، تأمین هزینه‌های تولید و فراهم کردن فرصت انتشار آثار، از این ظرفیت به شکل مؤثرتری بهره گرفت.

موسیقی نواحی صرفاً میراثی برای نگهداری در آرشیوها نیست، بلکه هنری زنده است که می‌تواند با مسائل و نیازهای امروز جامعه ارتباط برقرار کند. لازمه تحقق این هدف نیز آن است که هنرمندان این حوزه در فرایند تولید و سیاست‌گذاری فرهنگی حضور واقعی داشته باشند.

یکی از مشکلات اساسی، غلبه نگاه جشنواره‌ای، نمایشی و بوتیکی بر سیاست‌گذاری موسیقی نواحی است. برگزاری جشنواره به‌خودی‌خود اقدام نامطلوبی نیست؛ مسئله این است که اگر چنین رویدادهایی به برنامه‌ای چندروزه محدود شوند و پس از پایان آنها اتفاق مؤثری در زندگی هنرمندان، آموزش نسل جوان و انتقال میراث موسیقایی رخ ندهد، نمی‌توان انتظار داشت که به حفظ پایدار این هنر کمک کنند.

 مهم‌ترین چالش‌هایی که امروز میراث موسیقی نواحی را تهدید می‌کند، چیست؟

یکی از مشکلات اساسی، غلبه نگاه جشنواره‌ای، نمایشی و بوتیکی بر سیاست‌گذاری موسیقی نواحی است. برگزاری جشنواره به‌خودی‌خود اقدام نامطلوبی نیست؛ مسئله این است که اگر چنین رویدادهایی به برنامه‌ای چندروزه محدود شوند و پس از پایان آنها اتفاق مؤثری در زندگی هنرمندان، آموزش نسل جوان و انتقال میراث موسیقایی رخ ندهد، نمی‌توان انتظار داشت که به حفظ پایدار این هنر کمک کنند. گاهی مدیران فرهنگی در مراسم مختلف درباره اهمیت موسیقی نواحی سخن می‌گویند، اما در عمل، امکانات تبلیغاتی، حمایت مالی و فرصت‌های اجرایی کافی در اختیار هنرمندان قرار نمی‌گیرد. حتی در برخی موارد، مخاطبان نیز به دلیل ضعف اطلاع‌رسانی و تبلیغات مناسب، امکان حضور و بهره‌مندی از این برنامه‌ها را پیدا نمی‌کنند.از سوی دیگر، بسیاری از موسیقی‌دانان محلی با مشکلات معیشتی، بیماری و نبود امکانات مناسب برای ادامه فعالیت هنری مواجه‌اند. برخی از این هنرمندان، با وجود برخورداری از دانش و تجربه‌ای ارزشمند، از حمایت‌های لازم برای آموزش و تربیت شاگرد محروم هستند. سال‌ها پیش، زمانی که در حوزه معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیشنهاد راه‌اندازی مکتب‌خانه‌های موسیقی در استان‌ها مطرح بود، بر این نکته تأکید داشتم که باید از استادان پیشکسوت دعوت شود تا دانش و تجربه خود را به‌صورت مستقیم و رایگان به نسل جوان منتقل کنند و هزینه‌های اولیه مانند رفت‌وآمد و پذیرایی آنها نیز تأمین شود. چنین طرح‌هایی می‌تواند به حفظ شیوه‌های اصیل نوازندگی و خوانندگی کمک کند و از فراموش‌شدن سنت‌هایی جلوگیری کند که بخش مهمی از آنها تنها در حافظه و تجربه استادان باقی مانده است. برای نمونه، شیرمحمد اسپندار، از چهره‌های شناخته‌شده دونلی‌نوازی ایران، نمونه‌ای از اهمیت استادان پیشکسوت در حفظ این سنت موسیقایی است.

باید از خود بپرسیم چه برنامه‌ای برای انتقال دانش چنین هنرمندانی به نسل‌های بعد داریم و چه تعداد شاگرد می‌توانند این میراث را ادامه دهند. اگر بودجه و امکانات لازم برای آموزش، حمایت معیشتی و تکریم این استادان اختصاص یابد، هم شرایط زندگی آنها بهبود پیدا می‌کند و هم زمینه تربیت هنرمندان جوان فراهم می‌شود. بنابراین، معیار موفقیت یک جشنواره نباید صرفاً تعداد اجراها یا برگزاری مراسم اختتامیه باشد. باید بررسی کنیم که آیا پس از برگزاری جشنواره، وضعیت هنرمندان بهتر شده است؟ آیا شاگردان تازه‌ای تربیت شده‌اند؟ آیا سیاست‌گذاری‌ها تغییر کرده‌اند؟ آیا آثار بیشتری ثبت و منتشر شده‌اند؟ و آیا روند حفظ و انتقال موسیقی نواحی به نسل آینده بهبود یافته است؟به باور من، جشنواره زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که خروجی مادی و معنوی مشخصی داشته باشد و بتواند در زندگی هنرمندان و آینده موسیقی نواحی تأثیر بگذارد. در غیر این صورت، برگزاری مکرر رویدادها بدون برنامه‌ریزی بلندمدت، نمی‌تواند به‌تنهایی ضامن حفظ این میراث ارزشمند باشد.

کد خبر 1910928

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha