گویش‌های خراسان جنوبی؛ ریشه‌های تنومند درخت زبان فارسی

نویسنده بیرجند، با تأکید بر اینکه گویش‌های بومی و محلی خراسان جنوبی ریشه‌های تنومند درخت زبان فارسی هستند، گفت: گویش‌های این خطه با وجود گسترش فضای مجازی، مهاجرت و تغییر سبک زندگی همچنان زنده‌اند، اما کم‌توجهی خانواده‌ها و نهادهای فرهنگی می‌تواند این میراث ارزشمند را در هیاهوی زندگی امروز کم‌رنگ کند.

خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- گویش فقط مجموعه‌ای از واژه‌ها و اصطلاحات محلی نیست؛ بخشی از حافظه یک سرزمین است؛ صدای مادربزرگ‌هایی که لالایی‌هایشان هنوز در گوش نسل‌ها مانده، قصه‌هایی که سینه‌به‌سینه نقل شده و ضرب‌المثل‌هایی که گاهی در چند کلمه، تجربه هزاران سال زندگی مردم را روایت می‌کنند.

امروز اما در میان هیاهوی فضای مجازی، گسترش رسانه‌ها، مهاجرت از روستا به شهر و تغییر سبک زندگی، این میراث زبانی بیش از گذشته نیازمند توجه و مراقبت است.

حسین زنگویی، نویسنده بیرجند و مدرس و بازنشسته دانشگاه فرهنگیان، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری شبستان، با اشاره به بررسی‌های انجام‌شده طی حدود ۳۰ سال گذشته درباره گویش‌های خراسان در مناطق مختلف شهری و روستایی، اظهار کرد: متأسفانه نسل جوان به دلیل غرق شدن در فضای مجازی، حضور در محیط‌های مدرسه و دانشگاه، فضاهای اداری و اجتماعی و همچنین کم‌توجهی برخی والدین در خانه‌ها، مانند گذشته به حفظ گویش بومی و محلی خود وفادار نمانده است.

وی افزود: البته این به معنای انقراض گویش‌های محلی در مناطق مختلف خراسان جنوبی نیست، چراکه این گویش‌ها همچنان رواج دارند، اما واقعیت این است که در شرایط موجود، گویش‌های بومی به سمت ضعیف شدن و کم‌رونق شدن حرکت می‌کنند و باید نسبت به این واقعیت توجه جدی داشته باشیم.

گویش‌های محلی هنوز در روستاها نفس می‌کشند

زنگویی با بیان اینکه پایه‌های گویش‌ها در شهرهای متوسط و کوچک و به‌ویژه روستاها همچنان زنده است، گفت: با وجود تهاجمات فرهنگی، گسترش رسانه‌های مجازی، توسعه رسانه‌های ارتباطی، رادیو، تلویزیون و شبکه‌های مختلف، گویش‌های بومی و محلی همچنان در برابر رسانه‌های جمعی و رسمی مقاومت و پایداری دارند.

وی ادامه داد: وضعیت گویش‌های محلی در بسیاری از مناطق روستایی و برخی شهرها نسبتاً مطلوب است، اما اگر نسبت به عوامل تضعیف‌کننده این گویش‌ها بی‌تفاوت باشیم، ممکن است در آینده با کاهش جدی استفاده از آنها مواجه شویم.وضعیت گویش‌های محلی در بسیاری از مناطق روستایی و برخی شهرها نسبتاً مطلوب است، اما اگر نسبت به عوامل تضعیف‌کننده این گویش‌ها بی‌تفاوت باشیم، ممکن است در آینده با کاهش جدی استفاده از آنها مواجه شویم.

مدرس بازنشسته دانشگاه فرهنگیان بیرجند در پاسخ به این پرسش که چرا بخشی از نسل جدید دیگر با گویش پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های خود صحبت نمی‌کنند، گفت: پایه آموزش گویش‌ها در هر منطقه، خانواده است. گویش‌ها مانند شیر مادر هستند؛ همان‌طور که مادر هنگام شیر دادن، از طریق لالایی‌ها، نواها، آواها و ارتباط عاطفی با کودک، بخشی از وجود خود را به او منتقل می‌کند، گویش نیز باید از همان سال‌های نخست زندگی به کودک منتقل شود.

گویش، نخستین مدرسه هویت کودک

زنگویی تصریح کرد: تربیت، ادب، انسانیت، هویت‌سازی، فرهنگ‌سازی و حتی بخش مهمی از ارتباطات عاطفی، از خانه آغاز می‌شود. ممکن است زبان رسمی را بتوان در مدرسه و محیط‌های آموزشی یاد گرفت، اما پایه‌های هویت و فرهنگ اصلی باید از خانواده شکل بگیرد.

وی با انتقاد از تصور برخی افراد تحصیل‌کرده مبنی بر اینکه استفاده از گویش محلی نوعی بی‌کلاسی است، اظهار کرد: این تصور یک اشتباه فاحش است. حتی در میان افراد تحصیل‌کرده دانشگاهی و حوزوی نیز گاهی بی‌خبری از عناصر هویت و فرهنگ ملی دیده می‌شود.

این مدرس دانشگاه افزود: اگر می‌خواهیم نسلی تربیت کنیم که پاسدار هویت، اصالت فرهنگی، تاریخ ملی، فرهنگ مردمی و میراث هنری خود باشد، پدر و مادرها، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها باید ارتباط خود را با فرزندانشان از طریق گویش‌های محلی حفظ کنند.اگر می‌خواهیم نسلی تربیت کنیم که پاسدار هویت، اصالت فرهنگی، تاریخ ملی، فرهنگ مردمی و میراث هنری خود باشد، پدر و مادرها، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها باید ارتباط خود را با فرزندانشان از طریق گویش‌های محلی حفظ کنند.

وی تأکید کرد: اگر گویش‌های محلی نباشند، درخت تنومند زبان فارسی نیز آسیب‌پذیر می‌شود. گویش‌های بومی و محلی مانند ساقه‌های تنومند این درخت هستند که به آن آب و هوا می‌رسانند و موجب سرسبزی و پویایی آن می‌شوند.

زنگویی ادامه داد: اگر والدین به هر دلیل یا با هر تصوری، این میراث را به فرزندان منتقل نکنند، در حق خود، تاریخ و فرهنگ جامعه ظلم کرده‌اند و باید وظیفه و رسالت فرهنگی خود را از نسل گذشته به نسل امروز و از نسل امروز به نسل آینده منتقل کنیم.

خراسان جنوبی؛ بخشی از خاستگاه زبان فارسی

وی با اشاره به جایگاه تاریخی خراسان جنوبی گفت: خراسان جنوبی بخشی از خراسان بزرگ است که خاستگاه لهجه دری و از خاستگاه‌های زبان فارسی رسمی کشور محسوب می‌شود  خراسان جنوبی بخشی از خراسان بزرگ است که خاستگاه لهجه دری و از خاستگاه‌های زبان فارسی رسمی کشور محسوب می‌شود و این منطقه در شکل‌گیری و تداوم زبان فارسی جایگاه مهمی دارد.

این پژوهشگر حوزه فرهنگ و گویش‌های محلی، تنوع فرهنگی جدید، گسترش رسانه‌های مجازی، پر شدن اوقات کودکان و نوجوانان با فضای مجازی، آموزش رسمی در مدارس و دانشگاه‌ها، ارتباطات رسمی جامعه و غفلت برخی خانواده‌ها را از عوامل کمرنگ شدن گویش‌های بومی دانست.

زنگویی گفت: مدارس، جراید، فضای مجازی، خانواده‌ها، رسانه‌های ملی و استانی، صداوسیما، ادارات فرهنگی و مجموعه‌های مسئول در حوزه فرهنگ، همگی در انتقال ارزش‌های گویشی به نسل جدید نقش دارند و کوتاهی هر کدام از این بخش‌ها می‌تواند به تضعیف گویش‌های محلی منجر شود.

وی افزود: یکی دیگر از عوامل،این تصور اشتباه است که استفاده از گویش محلی موجب کاهش اعتبار اجتماعی فرد می‌شود این تصور اشتباه است که استفاده از گویش محلی موجب کاهش اعتبار اجتماعی فرد می‌شود؛ در حالی که بار فرهنگی و دانشی موجود در گویش‌های محلی، گاهی در زبان فارسی معیار قابل انتقال نیست.

گویش‌ها؛ گنجینه‌ای از واژه‌ها، کنایه‌ها و تجربه‌های مردم

زنگویی با اشاره به ظرفیت‌های زبانی گویش‌های محلی بیان کرد: ما واژه‌ها، کنایه‌ها و تعبیرهایی در گویش‌های محلی داریم که در یک کلمه یا دو کلمه، مفهومی را منتقل می‌کنند که اگر بخواهیم آن را به زبان فارسی معیار برگردانیم، شاید به چند جمله نیاز داشته باشیم.

وی ادامه داد: این موضوع نشان می‌دهد که گویش‌های محلی در انتقال مفاهیم، ایجاد ارتباط و بیان ظریف و محترمانه برخی مسائل، ظرفیت بسیار بالایی دارند.گویش‌های محلی در انتقال مفاهیم، ایجاد ارتباط و بیان ظریف و محترمانه برخی مسائل، ظرفیت بسیار بالایی دارند.

این مدرس دانشگاه با اشاره به برخی تعبیرهای رایج در گویش‌های محلی گفت: گاهی یک عبارت محلی می‌تواند مفهومی منفی را بسیار پوشیده، محترمانه و همراه با ظرافت بیان کند؛ در حالی که اگر بخواهیم همان مفهوم را به زبان فارسی معیار منتقل کنیم، ممکن است آن لطافت، احترام و ظرافت ادبی و زبانی از بین برود.

زنگویی اظهار کرد: بنابراین باید هم به ارزش گویش‌های بومی خود واقف باشیم و هم توانمندی‌ها و کاربردهای ظریف آنها را بشناسیم تا بدانیم چرا اهمیت دارند و برای مقابله با عواملی که موجب کمرنگ شدنشان می‌شود، اقدام کنیم.

وی با اشاره به تجربه تدریس خود در دانشگاه افزود: من دانشجویان زیادی از کرمان، شیراز، اصفهان و دیگر مناطق کشور داشته‌ام و دیده‌ام که بسیاری از آنها به گویش‌های بومی خود علاقه و باور عمیقی دارند؛ حتی در کلاس نیز نمی‌توانند رنگ گویش بومی خود را پنهان کنند و در یک جمله ممکن است چند واژه و ترکیب از گویش محلی خود را در کنار زبان رسمی به کار ببرند.

مهاجرت از روستا به شهر و گسست فرهنگی

زنگویی مهاجرت از روستا به شهر را نیز یکی از عوامل اثرگذار بر کمرنگ شدن گویش‌های بومی دانست و گفت: روستا یک کانون فرهنگی است که دارای اصالت، ساختار، باور، آیین، ادب، رفتار و گفتار مشخص است روستا یک کانون فرهنگی است که دارای اصالت، ساختار، باور، آیین، ادب، رفتار و گفتار مشخص است، اما فردی که از روستا به یک فضای شهری مهاجرت می‌کند، ممکن است وارد محیطی شود که هویت و گویش مشترکی ندارد و ارتباط مردم در آن بیشتر با زبان رسمی انجام می‌شود.

وی افزود: در روستا، فرد به آیین‌ها، آداب، رفتار و گفتار مردم منطقه پایبند است و چون بیشتر افراد از یک فرهنگ و گویش مشترک استفاده می‌کنند، این میراث به صورت طبیعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

این مدرس دانشگاه ادامه داد: اما وقتی فردی به شهری مهاجرت می‌کند و در محله‌ای ساکن می‌شود که هر خانه متعلق به خانواده‌ای از یک منطقه متفاوت است، ارتباط فرهنگی گذشته کم‌رنگ می‌شود و فرد به تدریج سرمایه فرهنگی خود را فراموش می‌کند.

وی تأکید کرد: به‌هم ریختن پایه‌ها و بناهای فرهنگی روستاها یکی از عوامل اصلی کمرنگ شدن و حتی فراموش شدن برخی گویش‌هاست.به‌هم ریختن پایه‌ها و بناهای فرهنگی روستاها یکی از عوامل اصلی کمرنگ شدن و حتی فراموش شدن برخی گویش‌هاست.

کودک بدون گویش بومی، در برابر فرهنگ‌های مهاجم آسیب‌پذیرتر است

زنگویی در ادامه با تشبیه گویش و فرهنگ بومی به شیر مادر اظهار کرد: اگر کودکی گویش محلی خود را یاد نگیرد، بخشی از بن‌مایه و پایه‌های فرهنگی خود را از دست می‌دهد. همان‌طور که کودک برای رشد به شیر مادر نیاز دارد، از نظر فرهنگی و هویتی نیز به عناصر فرهنگی خانواده و منطقه خود نیازمند است.

وی افزود: گویش فقط وسیله ارتباط نیست؛ بلکه حامل ادب، گفتار، تعامل، زبان، هنر، موسیقی و بسیاری از عناصر فرهنگی است. گویش فقط وسیله ارتباط نیست؛ بلکه حامل ادب، گفتار، تعامل، زبان، هنر، موسیقی و بسیاری از عناصر فرهنگی است. وقتی کودک از این اصالت فرهنگی محروم شود، در برابر فرهنگ‌های مهاجم، رسانه‌ها و فضای مجازی آسیب‌پذیرتر خواهد شد.

زنگویی تصریح کرد: ذهنی که از عناصر فرهنگی خانواده، تجربه‌های گذشتگان، اندیشه بزرگان و حاصل هزاران سال زندگی مردم خالی باشد، بیشتر تحت تأثیر عناصر بیرونی قرار می‌گیرد.

وی با اشاره به نقش فرهنگ در سلامت روح و روان انسان گفت: فرهنگ موجب افزایش دانایی و سلامت روح و روان می‌شود.فردوسی نیز در این زمینه می‌گوید: «دانا بپرسید یکی دادگر / که فرهنگ بهتر بود یا گهر» و در پاسخ بر جایگاه فرهنگ تأکید می‌کند.فردوسی نیز در این زمینه می‌گوید: «دانا بپرسید یکی دادگر / که فرهنگ بهتر بود یا گهر» و در پاسخ بر جایگاه فرهنگ تأکید می‌کند.

این پژوهشگر فرهنگی ادامه داد: امروز در بسیاری از شهرها مردم آسایش دارند، اما آرامش ندارند؛ چراکه از فرهنگ‌های اصلی و ریشه‌های خانوادگی و بومی خود فاصله گرفته‌اند و در محیط‌های جدید، نتوانسته‌اند هویت و آرامش مورد نیاز خود را پیدا کنند.

خانواده، مدرسه و رسانه سه ضلع حفظ گویش‌ها

زنگویی درباره راهکارهای حفظ گویش‌های محلی گفت:نخستین و مهم‌ترین جایی که می‌تواند برای حفظ گویش بومی اقدام کند، خانواده است. نخستین و مهم‌ترین جایی که می‌تواند برای حفظ گویش بومی اقدام کند، خانواده است اگر خانواده در روابط میان پدر، مادر و فرزندان از گویش محلی استفاده کند، کودک به صورت طبیعی با ظرافت‌ها، شیرینی‌ها و ساختار آن آشنا می‌شود.

وی افزود: مدرسه نیز نقش مهمی دارد. زمانی که معلم در حال تدریس رسمی و ارائه محتوای کتاب درسی است، باید از زبان رسمی استفاده کند، اما در زمان پرسش و پاسخ و ارتباطات فرهنگی، استفاده ترکیبی از گویش بومی و زبان رسمی می‌تواند ارتباط معلم و دانش‌آموز را عمیق‌تر کند.

این مدرس بازنشسته دانشگاه فرهنگیان بیرجند اظهار کرد: زبان رسمی به اندازه گویش بومی قدرت ایجاد محبت و صمیمیت ندارد.زبان رسمی به اندازه گویش بومی قدرت ایجاد محبت و صمیمیت ندارد. وقتی معلم از گویش بومی استفاده می‌کند، دانش‌آموز احساس می‌کند معلم بخشی از وجود فرهنگی اوست و بسیاری از واژه‌ها و مفاهیم آشنا را از زبان معلم می‌شنود.

زنگویی رسانه‌ها را نیز زبان گویای جامعه دانست و گفت: رسانه‌های بومی باید نماینده تفکرات، فرهنگ، گویش و کنش‌های مردم منطقه خود باشند. در کنار برنامه‌هایی که به زبان رسمی تولید می‌شود، باید زمان‌هایی به فرهنگ‌های بومی اختصاص پیدا کند.

وی با انتقاد از کم‌توجهی برخی رسانه‌ها و دستگاه‌های فرهنگی افزود: رسانه می‌تواند از افسانه‌ها، قصه‌ها، تجربه‌های بزرگان، ضرب‌المثل‌ها، حکایت‌ها و تمثیل‌های مردم برای حل بسیاری از مسائل اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی استفاده کند.

ثبت واژه‌ها و افسانه‌ها؛ ثبت حافظه تاریخی یک ملت

زنگویی در ادامه بر اهمیت ثبت واژه‌ها، داستان‌ها و ضرب‌المثل‌های قدیمی تأکید کرد و گفت: اگر آثاری مانند شاهنامه، مرزبان‌نامه و تاریخ بیهقی وجود نداشت، امروز از کجا می‌فهمیدیم که هویت و تاریخ پیشین ما چه بوده و چه واژه‌ها، صفت‌ها، مثل‌ها و روایت‌هایی در فرهنگ ما وجود داشته است؟

وی بیان کرد: زبان موجودی زنده و پویاست و در تعامل با سایر زبان‌ها، اختراعات، پیشرفت‌های علمی و تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظامی دچار تغییر و تحول می‌شود؛ بنابراین ثبت و ضبط واژه‌ها، داستان‌ها، ضرب‌المثل‌ها و گویش‌ها برای حفظ زبان و هویت فرهنگی ضروری است.ثبت و ضبط واژه‌ها، داستان‌ها، ضرب‌المثل‌ها و گویش‌ها برای حفظ زبان و هویت فرهنگی ضروری است.

این پژوهشگر فرهنگی با اشاره به تجربه خود در زمینه تصحیح و انتشار آثار ادبی گفت: در برخی آثار قدیمی، واژه‌هایی ثبت شده که امروز نیز می‌توانیم رد آنها را در گویش‌های مردم پیدا کنیم و همین ثبت واژه‌ها به ما نشان می‌دهد که زبان و کاربرد واژه‌ها چگونه در طول زمان تغییر کرده است.

زنگویی درباره اهمیت ثبت افسانه‌های خراسان جنوبی نیز گفت: در این افسانه‌ها نکات تربیتی و آموزشی فراوانی وجود دارد؛ داستان‌هایی که برای فرد شکست‌خورده، گرفتار فقر، سختی، دشمنی، مشکلات خانوادگی یا اجتماعی، راهکارهایی ارائه می‌کنند که حاصل تجربه نسل‌های مختلف است.

وی افزود: هر افسانه مانند نمایشی است که شخصیت‌ها، فرهنگ، گفتمان و مسائل خاص خود را دارد و مشکلات فردی، خانوادگی، اجتماعی و حتی ملی را به تصویر می‌کشد. هر شخصیت نیز نقش مثبت یا منفی خود را ایفا می‌کند و در نهایت راهکارهایی ارائه می‌شود که می‌تواند برای نسل امروز نیز آموزنده باشد.

زنگویی تأکید کرد: حفظ واژه‌ها و داستان‌ها فقط حفظ یک واژه یا یک روایت نیست؛ بلکه حفظ بار معنایی، تجربه‌ها، راهنمایی‌ها و رهنمودهایی است که محصول زندگی هزاران انسان در طول تاریخ است.حفظ واژه‌ها و داستان‌ها فقط حفظ یک واژه یا یک روایت نیست؛ بلکه حفظ بار معنایی، تجربه‌ها، راهنمایی‌ها و رهنمودهایی است که محصول زندگی هزاران انسان در طول تاریخ است.

وی ادامه داد: گاهی یک ضرب‌المثل چنان بار معنایی گسترده‌ای دارد که برای توضیح آن باید چندین جمله یا حتی یک صفحه مطلب بنویسیم؛ بنابراین ضرب‌المثل‌ها، افسانه‌ها و گویش‌ها هم از نظر ساختاری ارزشمند هستند و هم از نظر محتوایی حامل پیام‌ها و تجربه‌های تاریخی‌اند.

این مدرس بازنشسته دانشگاه فرهنگیان بیرجند خاطرنشان کرد: اگر ضرب‌المثل‌ها، افسانه‌ها، گویش‌ها و تاریخ گذشته خود را نداشته باشیم، انسان‌هایی بی‌اصالت خواهیم بود؛ چراکه هویت ما به همین فرهنگ وابسته است.

زنگویی گفت: وقتی می‌گوییم ایرانی هستیم، در واقع هویت خود را بیان می‌کنیم و این هویت فرهنگی محصول واژه‌ها، کنش‌ها، داستان‌ها، افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌هایی است که از نسل‌های گذشته به ما رسیده است.وقتی می‌گوییم ایرانی هستیم، در واقع هویت خود را بیان می‌کنیم و این هویت فرهنگی محصول واژه‌ها، کنش‌ها، داستان‌ها، افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌هایی است که از نسل‌های گذشته به ما رسیده است.

وی در پایان اظهار کرد: اگر بخواهیم در جهان بگوییم چه کسی هستیم، از کجا آمده‌ایم و چه چیزی برای ارائه داریم، پاسخ این پرسش‌ها در هویت فرهنگی ما نهفته است و واژه‌ها، افسانه‌ها، داستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها از مهم‌ترین عناصر فرهنگ‌ساز و هویت‌ساز هستند که حفظ آنها می‌تواند به غنای فرهنگی، تثبیت هویت ملی و حفظ هویت تاریخی ما کمک کند.

کد خبر 1907333

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha