به گزارش خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان؛ در تمدن ایرانی، صلح هرگز صرفاً یک ترجیح اخلاقی نبوده است؛ بلکه همواره یکی از ارکان هویت فرهنگی، میراث فکری و خودفهمی جمعی ایرانیان بهشمار آمده است. از نخستین لایههای تاریخ، ایرانیان باستان صلح را نشانۀ خردمندی و فرهیختگی میدانستند و باور داشتند که شکوفایی انسان تنها در سایۀ آرامش، عدالت و همزیستی انسانی ممکن است. با ظهور اسلام، این خوی دیرینه با آموزههای قرآنی و سیرۀ پیامبر درهم آمیخت و تلقیای عمیقتر، معنویتر و اخلاقیتر از صلح پدید آورد. در قرآن، خداوند خود را «السلام» میخواند؛ پیامبران حاملان آشتی معرفی میشوند؛ و «سلام» نخستین واژهای است که در دیدار مؤمنان بر زبان جاری میگردد. بدینسان، «صلح بهتر است» نهتنها فرمانی الهی، که اصلی بنیادین در حیات اخلاقی و فرهنگی ایران اسلامی شد.
نگاهی به ادبیات فارسی نشان میدهد که ایرانیان هرگز متمایل به تجاوز نبوده، در عین پایداری بر عدالت و کرامت، در تاریخ خود مدافع گفتوگو، اعتدال و همزیستی بودهاند. در میان شاعران بزرگ، شاید هیچکس به اندازۀ سعدی منطق «صلح و تعارض» نهفته در حکمت ایرانی را با چنین روشنی و عمق اخلاقی بیان نکرده باشد. نگاهی به ادبیات فارسی نشان میدهد که ایرانیان هرگز متمایل به تجاوز نبوده، در عین پایداری بر عدالت و کرامت، در تاریخ خود مدافع گفتوگو، اعتدال و همزیستی بودهاند. در میان شاعران بزرگ، شاید هیچکس به اندازۀ سعدی منطق «صلح و تعارض» نهفته در حکمت ایرانی را با چنین روشنی و عمق اخلاقی بیان نکرده باشد. قرنها، گلستان و بوستان او کتابهای درسی مدارس ایران بودند و ابیات بیشماری از آنها به صورت ضربالمثل در زبان مردم جاری شد. تأملی فشرده بر اینکه حکمت ایرانی چگونه از دیرباز مرزهای اخلاقی جنگ و تقدم همیشگی صلح را فهمیده است.

دکتر «محسن معارفی»، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی و نماینده ی بنیاد سعدی در تانزانیا در بخش دوم گفتگوی خود با خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان با اشاره به بخش دیگری از دیپلماسی «صلح و ستیز» در آیینه درس سعدی شیرازی اظهار کرد: تدبیر و بردباری؛ سپر خردمندان در برابر جنگ است؛ در اندیشه اخلاقی ایران، خرد و دوراندیشی همواره بر شمشیر و زور برتری دارد. انسانِ فرهیخته میداند که بزرگترین پیروزی نه در شکست دادن دشمن در میدان نبرد، بلکه در جلوگیری از وقوع جنگ است. سعدی با صراحت تأکید میکند که عقل، صبر و بردباری، کارآمدترین ابزار برای مهار دشمنی و پیشگیری از ویرانیاند: همی تا برآید به تدبیر کار *** مدارای دشمن به از کارزار؛ تا زمانی که مسئلهای با اندیشه، سیاستورزی و سنجش عقلانی حلشدنی است، شکیبایی در برابر دشمن بر جنگ ترجیح دارد. جنگ زمانی اجتنابناپذیر میشود که تمامی راههای گفتوگو، تأمل و اصلاح بسته شده باشد. سعدی توصیه میکند که هرجا ممکن است، باید جنگ را به تأخیر انداخت و به دشمن فرصت اندیشیدن داد؛ زیرا خصمی که امروز در آتش خشم میسوزد، ممکن است فردا در پرتو زمان و درنگ، راهی جز خصومت بیابد: عدو را به فرصت توان کرد پوست *** پس او را مدارا چنان کن که دوست.
وی در ادامه تصریح کرد: در نگاه سعدی، بخشایش، بزرگواری و نیکرفتاری نه نشانه ضعف، بلکه ابزارهای هوشمندانه خاموشکردن فتنهاند؛ کنشهایی اخلاقی که گاه اثری دارند که سپاهها و شمشیرها از آن ناتواناند:چو نتوان عدو را به قوت شکست *** به نعمت بباید درِ فتنه بست گر اندیشه باشد ز خصمت گزند *** به تعویذِ «احسان» زبانش ببند؛ و با تصویری زیبا میافزاید: عدو را به جای خَسَک زر بریز *** که احسان کُنَد کُنْد، دندانِ تیز. در این سنت فکری، بخشش سادهدلی نیست؛ نوعی راهبرد اخلاقی و عقلانی است. خرد ایرانی میداند که بسیاری از تعارضها نه با خشونت، بلکه با کرامت و بزرگواری حل میشوند. فرد یا جامعهای که صبر، عقل و نیکخواهی را بر شتابزدگی و انتقام ترجیح میدهد، نهتنها خود را حفظ میکند، بلکه بنیان اخلاقی جامعه را نیز استوار میسازد. چنین رویکردی از خونریزی بیهوده جلوگیری کرده و افتخاری ژرفتر پدید میآورد: افتخارِ آرامکردن دلها و بستن راه دشمنی.
اگر بردباری، نیکخواهی، و هرگونه دوراندیشی برای پرهیز از درگیری، تنها دشمن را جسورتر و گستاختر سازد، آنگاه همه راههای گفتوگو، صبر، مدارا و مهربانی بسته میشود. هنگامی که دشمن از مرزهای عقل و انصاف فراتر رود و طمع خود را متوجه جان، شرف و سرزمین ما سازد، دفاع که برای پاسداری از کرامت و بقا صورت میگیرد آخرین چاره خواهد بود.گاه دفاع، آخرین چاره است
دکتر معارفی بیان کرد: گاهی دشمن چنان سرسختانه بر ستم و تجاوز پافشاری میکند که هر سخن نرم و ملایمی را نشانه ضعف میپندارد و همین، تنها بر حرص و گستاخی او میافزاید. چنانکه سعدی میگوید، او با چنان دشمنی ریشهداری رفتار میکند که: «بملاطفت دوست نگردد بلکه طمعِ زیادت کند.» مواجهه با چنین ستمگر متکبری آنکه با وجود بارها مشاهده حسننیت، جز خود نمیبیند-رویکردی دیگر میطلبد: سخن بلطف و کرم با درشتخوی مگوی *** که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان، پاک.
اگر بردباری، نیکخواهی، و هرگونه دوراندیشی برای پرهیز از درگیری، تنها دشمن را جسورتر و گستاختر سازد، آنگاه همه راههای گفتوگو، صبر، مدارا و مهربانی بسته میشود. هنگامی که دشمن از مرزهای عقل و انصاف فراتر رود و طمع خود را متوجه جان، شرف و سرزمین ما سازد، دفاع که برای پاسداری از کرامت و بقا صورت میگیرد آخرین چاره خواهد بود: چو دست از همه حیلتی در گسست *** حلال است بردن به شمشیر دست. وقتی دشمن در خصومت خود همه حدود را فروگذارد، نیکی کردن به چنین خصمی خود خطاست: تو هم جنگ را باش چون کینه خواست *** که با کینهور مهربانی خطاست چو با سفله گویی به لطف و خوشی *** فزون گرددش کبر و گردنکشی
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی و نماینده ی بنیاد سعدی در تانزانیا ادامه داد: در این میان، میان دشمن «قوی» و «ضعیف» تفاوتی نیست. هر دشمن متکبری باید آگاه شود خواه دشمنی نیرومند و مجهز که قصد نابودی تو را دارد، خواه خصمی ضعیف که با آزارهای پیوسته در پی فرسایش عزت توست. زیان هیچ دشمن متکبری را نباید ناچیز شمرد. سعدی هشدار میدهد: «هر که دشمن کوچک را حقیر میدارد، بدان ماند که آتش اندک را مهمل میگذارد.» و «بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.» هر دشمنی که هیچ مرزی نشناسد، هیچ راهی برای صلح، دوستی و آرامش نپذیرد و تنها بر مدار خصومت حرکت کند، نباید امنیت یابد: امروز بکش چو می توان کشت *** کاتش چو بلند شد جهان سوخت. با این همه، کوشش حاکمان باید همواره آن باشد که کمترین میزان جنگ رخ دهد. نباید بر کوچکترین تحریکها بانگ نبرد برداشت، آنگاه که دشمن حتی اگر ضعیف باشد را بتوان با شیوهای نرمتر هشدار داد. هر کس چه فرد و چه ملت که دشمنانش از دوستانش بیشتر شوند، روزبهروز بر شمار خصمانش افزوده میشود و دوستانش نیز تنها به سبب وفاداری، رنج و سرزنش میکشند: حذر کن ز پیکار کمتر کسی *** که از قطره سیلاب دیدم بسی مزن تا توانی بر ابرو گره *** که دشمن اگرچه زبون، دوست به بود دشمنش تازه و دوست ریش *** کسی کش بود دشمن از دوست بیش
وی در ادامه افزود: اما هنگامی که درگیری گریزناپذیر شود و تصمیم بر دفاع گرفته شود، نباید بیم به دل راه داد. با توکل بر خداوند متعال، همواره میتوان راهی برای غلبه بر نیرومندترین و متکبرترین دشمنان یافت: به تدبیر، رستم در آید به بند *** که اسفندیارش نَجَست از کمند؛ با این حال، شجاعت کور هرگز کافی نیست؛ جنگ باید با خرد و برنامهریزی همراه باشد تا پیروزی حاصل شود، نه صرفاً خونریزی و ویرانی. راهبرد نظامی، بزرگنمایی قدرت در برابر دشمن، تقویت روحیه نبرد و ایثار، بهکارگیری نیرومندترین نیروها، استتار و حفظ اسرار، احتیاط در گزینش همراهان، جلوگیری از نفوذ دشمن در صفوف خودی، ایجاد شکاف در میان دشمن در عین حفظ وحدت در جبهه خویش، رویاروسازی دشمنان با یکدیگر، نزدیکی به دوستِ دشمن، پرهیز از درگیری همزمان با چند خصم، ضربه زدن به نقاط قوت دشمن، مدیریت زمان، و گاه عقبنشینی سنجیده یا حتی گریزی حکیمانه، یا پوشیدن جامه دشمن برای حفظ جان در لحظات خطر همگی از جمله تاکتیکهایی هستند که در فرهنگ ایرانی، هرگاه نبرد اجتنابناپذیر شود، همواره مورد تأکید بودهاند.
حتی در میانه نبرد نیز صلح هرگز نباید از افق نگاه فرمانده یا از دل رزمنده ناپدید شود. پیروزی حقیقی تنها آنگاه حاصل نمیشود که دشمن صرفاً سرکوب گردد، بلکه زمانی است که خصومت پایان یابد و نظم، بیآنکه خونی بیهوده ریخته شود، دوباره برقرار شود. سعدی به ما میآموزد که راه آشتی باید حتی اگر پنهان باشد در درون هر اقدام جنگی حضور داشته باشد.جستوجوی پنهان آشتی در دلِ جنگ
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی و نماینده ی بنیاد سعدی در تانزانیا اظهار کرد: حتی در میانه نبرد نیز صلح هرگز نباید از افق نگاه فرمانده یا از دل رزمنده ناپدید شود. پیروزی حقیقی تنها آنگاه حاصل نمیشود که دشمن صرفاً سرکوب گردد، بلکه زمانی است که خصومت پایان یابد و نظم، بیآنکه خونی بیهوده ریخته شود، دوباره برقرار شود. سعدی به ما میآموزد که راه آشتی باید حتی اگر پنهان باشد در درون هر اقدام جنگی حضور داشته باشد: چو شمشیر پیکار برداشتی *** نگه دار پنهان ره آشتی.
وی گفت: یعنی هرگاه کسی ناگزیر به برداشتن سلاح شود، باید همچنان در دل آمادگی صلح را حفظ کند و آتش انتقام را مهار سازد. سعدی توضیح میدهد که حتی فرماندهان بزرگ، در اوج درگیری، در باطن نگاهشان متوجه صلح است و میکوشند راهی برای پایان دادن به نزاع با تدبیر بیابند، نه با ویرانی. آنان گرچه در ظاهر شجاعت و صلابت نشان میدهند، در درون همواره در جستوجوی دری هستند که از آن، فتنه و نزاع پایان پذیرد: که لشکر شکوفان مغفر شکاف *** نهان صلح جستند و پیدا مصاف. از اینرو، رهبر خردمند، دلاوری میدان نبرد را با دوراندیشی سیاسی درهم میآمیزد. او میداند که از رهگذر میانجیگری، شکیبایی، یا حرکتی بههنگام و سنجیده، شاید بتوان دشمن را به آگاهی از غرور خویش رساند و به نزاع پایان داد. در نگاه سعدی، چنین آشتیای از صد پیروزی ظاهری برتر است: اگر خفیه ده دل بدست آوری ***از آن به که صد ره شبیخون بری. پس حتی در اوج رویارویی نیز خردمندان آرام و بیهیاهو در جستوجوی صلحاند، چرا که باور دارند تسخیر دلها ارزشی فراتر از فتح سرزمینها دارد. در سنت حکمت ایرانی، آشتی نشانه عقبنشینی نیست؛ بلکه والاترین گونه پیروزی است؛ پیروزیای که هم کرامت را حفظ میکند و هم جانها را از تباهی میرهاند. آشتیِ خردمندانه؛ پذیرش صلح با هوشیاری و احتیاط
دکتر معارفی خاطر نشان کرد: در مکتب حکمت ایرانی، همانگونه که آغاز جنگ باید آخرین راهحل باشد، پایان دادن به آن نیز نشانهای از خردمندی و بزرگواری است. هرگاه دشمن پیشنهاد صلح دهد، باید با گوش عقل به آن سپرد و با نگاهی ژرفنگر و سنجیده آن را ارزیابی کرد. چنانکه سعدی سفارش میکند: «اگر صلح خواهد عدو، سر مپیچ»: و نیز؛ چو دشمن درآید به عجز از درت *** به در کن ز دل کین و خشم از سرت.» اگر خصم از سر ضعف، پشیمانی، یا اعتراف به خطای خویش پیش آید، نباید فرصت صلح را از دست داد. باید با بزرگواری و عزت از درِ آشتی درآمد. در چنین مواردی، پذیرش صلح نه نشانه ضعف، بلکه سرچشمهای از هیبت و اقتدار اخلاقی بیشتر است: که گر وی ببندد درِ کارزار *** تو را قدر و هیبت شود یک، هزار.
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی و نماینده ی بنیاد سعدی در تانزانیا ادامه داد: صلحی که با حکمت پذیرفته شود، هم قدرت اخلاقی و هم استحکام اجتماعی یک ملت را افزایش میدهد و آرامش را به دلها و ثبات را به سرزمین بازمیگرداند. اما سعدی هشدار میدهد که صلح باید با هوشیاری پذیرفته شود، چراکه برخی دشمنان، فریب را در جامه آشتی میپوشانند: چو زنهار خواهد، کرم پیشه کن *** ببخشای و از مکرش اندیشه کن. او یادآور میشود که بسیار بودهاند کسانی که روزهنگام آیه صلح خواندهاند، اما شبانه سپاه خویش را برای حمله روانه کردهاند: «نگویم ز جنگ بداندیش ترس *** در آوازهی صلح از او بیشترس. بسا کس به روز آیتِ صلح خواند *** چو شب شد سپه بر سر خفته راند.
در اندیشه ایرانی، صلح صرفاً نبودِ جنگ نیست؛ بلکه آغاز بصیرت، تفاهم و روشنی اخلاقی است. سعدی بهعنوان یکی از برجستهترین آموزگاران این میراث تمدنی در بوستان و گلستان راهی را روشن میسازد که در آن خردمندی در کنار مهربانی گام برمیدارد و خشم، شتابزدگی و انتقام در آن جایگاهی ندارند. او یادآور میشود که انسان فرزانه صلح را نه از سر ترس، بلکه از سر آگاهی میجوید؛ آگاهیای که بر کرامت، خویشتنداری و درکی ژرفتر از آنچه زندگی انسانی را پایدار میسازد، استوار است. وی گفت: از اینرو، هر پیشنهاد صلح باید با دقت بررسی شود، مبادا خیانت در پس پرده آن نهفته باشد. اگر صلح راستین باشد، باید با قلبی بزرگ آن را پذیرفت و خشم را به بخشایش بدل کرد. آشتی حقیقی تلخیها را میزداید و ملتها را به یکدیگر نزدیکتر میسازد. اما اگر دشمن فریبکار بار دیگر پیمان بشکند و عهد را نقض کند، آنگاه ملت در عزم خویش یکپارچه میشود و با نیرویی چندین برابر، او را به جایگاه شایستهاش بازمیگرداند: «گر باز کوبد درِ کارزار *** برآرند عام از دماغش دمار.»؛ در نگاه سعدی، آشتیِ حکیمانه نه تسلیم است و نه سادهلوحی. بلکه توازن سنجیدهای است میان سخاوت و احتیاط، بخشایش و آیندهنگری؛ هنری اخلاقی که بهواسطه آن، صلح برقرار میشود بیآنکه جامعه گرفتار نیرنگ گردد. همین آمیزه بزرگواری و بیداری، هسته پایدار اخلاق ایرانی در باب جنگ و صلح را شکل میدهد.
وی اظهار کرد: در اندیشه ایرانی، صلح صرفاً نبودِ جنگ نیست؛ بلکه آغاز بصیرت، تفاهم و روشنی اخلاقی است. سعدی بهعنوان یکی از برجستهترین آموزگاران این میراث تمدنی در بوستان و گلستان راهی را روشن میسازد که در آن خردمندی در کنار مهربانی گام برمیدارد و خشم، شتابزدگی و انتقام در آن جایگاهی ندارند. او یادآور میشود که انسان فرزانه صلح را نه از سر ترس، بلکه از سر آگاهی میجوید؛ آگاهیای که بر کرامت، خویشتنداری و درکی ژرفتر از آنچه زندگی انسانی را پایدار میسازد، استوار است. و حتی آنگاه که آدمی ناگزیر به ورود در میدان نبرد شود، چراغ آشتی همچنان در دل او روشن میماند.
معارفی در پایان گفت: برای سعدی، منطق صلح نه تاکتیکی زودگذر است و نه مصلحتی سیاسی؛ بلکه حقیقتی بنیادین، اخلاقی، ماندگار و تمدنی است. اگر این حقیقت در جان افراد و در ساختار جامعه ریشه بدواند، توان آن را دارد که نه تنها به پایان منازعه بینجامد، بلکه جهانی انسانیتر، مهربانتر و صلحآمیزتر را شکوفا سازد.

نظر شما