به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از گیلان، نوشین کریمی
امروز سالن شهید قدسخواه سنگر، حال و هوایی متفاوت داشت. بچههای دانشآموز که قدهای کوچکشان در میان جمعیت بزرگتر گم میشد، با پرچمهای ایران و یاحسین، جوشش خون حماسه ای مردمان قدرشناس ایران را نشان میداد. وارد سالن که شدم دختران و پسران مقطع ابتدایی با لباس های فرم مدرسه کنار والدینشان حس آغاز سال تحصیلی جدید را در دلم شکوفا کرد. در نگاه اول، شاید فکر میکردی برای جشن آغاز سال تحصیلی اینجا جمع شده اند، اما اینجا جای دیگری بود؛ جای یادآوری نامهایی که دیگر در کلاسها نیستند. بر دیوارها و گوشههای سالن، نمادهایی از جنگ هشتساله دفاع مقدس به چشم میخورد؛ کلاههای آهنی، پلاکهای شکسته، قمقمههای کهنه و تمثال شهدایی که از قابهای خود، به مهمانان خیره شده بودند. و کنار کوله پشتی خاکی رنگ و رو رفته جبهه و جنگ، چند کوله پشتی مدرسه ای و جامدادی و یک مشت مداد رنگی... ی. فضای سالن را حماسی کرده بود... د. اما ترکیبی از بوی عود و شمع در صدای ملکوتی قرآن و همهمه بچهها خالی بود...
شروع رسمی؛ قرآن، سرود ملی و خیرمقدم
مراسم با قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید آغاز شد و پس از آن، سرود جمهوری اسلامی ایران در حالی پخش شد که بسیاری از بچهها به احترام پرچم، دستهای کوچکشان را روی سینه گذاشته بودند و با شیطنت کودکانه شان بیقرار در نشستن در سالن میچرخیدند.
مجری وقتی پشت تریبون ایستاد بی مقدمه شروع به حضور و غیاب کرد. قلبم داشت از جایش کنده میشد. سالن در سکوت بود که یکباره دانش آموزان با هم، هر نامی را که میشنیدند یکصدا میگفتند «حاضر» و من که تاب نشستن نداشتم بلند شدم و چهره های محزون حضاری را دیدم که زیر لب حاضر میگفتند و قطره های اشک از چشمانشان به یاد شهدای پرپر شده دانش اموزان میناب، غایب میشد...

شعرخوانی، اشک و گریههای پدران و مادران
در بخشی از مراسم، یکی از شاعران که خود مادر پسری است به شعرخوانی در وصف شهدای دانشآموز به ویژه شهید ماکان نصیری، مفقودالجسد جنگ رمضان پرداخت. صدای شعر که در فضای سالن پیچید، باز هم اشک از چشمان بسیاری از حاضران جاری شد و هق هق گریه ها در ردیف و قافیه شعر، جان می باختند...
امروز داشتم با نگاهی متفاوت به دانش آموزان مینگریستم و شاید فکر میکردم که اگر من و تک تک این اولیایی که امروز دست در دست فرزندانشان دارند حای مادر شهیدان رئیسی بودم چه میشد...
آموزش و پرورش سنگر؛ قدردانی از اولیای پای کار
سلیمان یعقوبی، مدیر آموزش و پرورش سنگر، در ادامه این مراسم با تقدیر از حضور پدر و مادر شهیدان رئیسی و سایر مسئولان منطقه، گفت: دانشآموزان عزیز و اولیای بزرگوار که پای کار هستند و حمایت میکنند، شایسته تقدیرند. این خانواده دو فرزند عزیزشان را در راه حق و حقیقت، به دست شقیترین رژیمهای سفاک از دست دادند و حضورشان، درس بزرگی برای ماست.
وی با گرامیداشت یاد شهدای دفاع مقدس، امنیت، سلامت، هستهای، امام شهیدمان و بهویژه شهدای مظلوم میناب، گفت: یکصد و شصت و هشت دانشآموز شهید و ۲۸ معلم شهید در جنایت مدرسه میناب به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
یعقوبی با تأکید بر ضرورت شناخت شهدا، گفت: شناخت شهدا، کار سختی است مگر اینکه با شهدا زندگی کنیم و منش و روش آنها را در زندگی خود داشته باشیم.
وی با استناد به شعر «علیرضا قزوه» بیان کرد: «خوشا آنان که جانان میشناسند، طریق عشق و عرفان میشناسند. بسی گفتیم و گفتند از شهیدان، شهیدان را شهیدان میشناسند.»

امام جمعه سنگر؛ غبطه یک پدر شهید میناب به مادر شهید دفاع مقدس هشت ساله
حجتالاسلام سامان عاشوری، امام جمعه سنگر، نیز در این مراسم با بیان خاطرهای از علیرضا بارانی، از پدران شهدای میناب گفت: وقتی برای دیدار خانواده معظم شهدای این شهر آمده بودند به همراه پدر شهیدان آبادیزاده، صالحی و سالاری، جملهای به مادر شهید «پیروی» گفت که برای من خیلی جای تعجب داشت. این پدر تازه فرزند از دست داده به مادر شهید گفت «مادر جان، من به حال شما غبطه میخورم» در حالی که خودش پدر شهیده بود.
عاشوری در توضیح این جمله، افزود: علیرضا بارانی گفت برای اینکه من بچهام را فرستاده بودم برود مدرسه، درس بخواند و آینده کشور را بسازد. اما شما فرزندت را با دست خودت به جبهههای جنگ فرستادی، با علم به اینکه دیگر برنمیگردد، تا آینده بچههای ما را بسازی.
وی در ادامه یاد همه شهدا، شهدای معلم، دانشآموز، آن راننده سرویسی که زودتر از همه رفته بود تا بچههایش را برگرداند و آن خانم پرستاری که در کنار همین مدرسه، در مرکز بهداشت بود و با این بچهها شهید شد را گرامیداشت.
عاشوری با گرامیداشت یاد همه شهدا از شهدای ورزشکار سالن ورزشی لامرد، شهدای عروسی سیریک، شهدای مظلوم خانواده هشتنفره رستمی، شهدای سردار، رهبر شهید، شهدای هشت سال دفاع مقدس، مدافعان حرم، مدافعان امنیت، مدافعان سلامت، آتشنشان و همه شهدا تا نهضت جنگل و شهدای کربلا، درود فرستاد.

رجزخوانی جسورانه مادر شهیدان رئیسی
در ادامه، پدر و مادر شهیدان آسنا و محمدحسام رئیسی به عنوان مهمانان ویژه به جایگاه دعوت شدند. مادر شهید، چادر نماز خونین دخترش را در دست داشت؛ چادری که به گفته او، در لحظه شهادت، بر سر آسنا بوده است. برخی از اولیای دانشآموزان که در سالن حاضر بودند، با نگاه به این چادر و تمثال شهدا، فضای سالن را معنوی کردند.
اوج این مراسم، رجزخوانی جسورانه مادر شهیدان رئیسی بود. او با صدای رسا و دلی مالامال از درد، فریاد زد: «من مادر شهیدم، فرزندانم را در راه خدا دادم و همچنان پای این انقلاب ایستادهام.» پس از آن، به بیان خاطراتی از آسنا و محمدحسام پرداخت؛ از روزهای مدرسهشان، از شیطنتهای کودکانهشان و از لحظهای که پر کشیدند. گریه امانش را نمیداد، اما همچنان با صلابت سخن میگفت.
مادر شهیدان رئیسی: حال و هوای بینالحرمین را میان دو قبر کوچک فرزندانم میفهمم
فاطمه محمدیراد، مادر شهیدان آسنا و محمدحسام رئیسی با دلی مالامال از درد و افتخار، روایت مادرانه خود از دو فرزند شهیدش را با حاضران در میان گذاشت و گفت: من تا به حال به بینالحرمین نرفتهام، اما از روزی که برای دیدار فرزندانم میان دو قبر کوچکشان مینشینم، حال و هوای بینالحرمین را خوب میفهمم. وی با اشاره به چادر نماز گلگلی آسنا که در لحظه شهادت به خونش آغشته شده بود، تصریح کرد: آسنا در میان گلهای ریز چادرنمازش، معصومتر از همیشه خفته بود.
در روایت مادرانه از دو فرزند شهیدش با تمام سنگینی غمی که بر شانه داشت و در گلو مانده بود، محکم و با صلابت برای حاضران به الطاف الهی اشاره کرد و گفت: به نام خدای کربلای حسین، به نام پروردگاری که جان میدهد و مادر را با حس زیبای مادری به ضیافت گلهای بهاری دعوت میکند، به نام خدای مهربانی که با عطای دو فرزند عزیزم، چراغ خانهمان را روشن و با شهادت و عاقبتبهخیری، به بهشت خود دعوت کرد.
وی با اشاره به آرزوهای فرزندانش، افزود: قلب و ذهن فرزندان عزیز من و همچنین تمام کودکان مظلوم آن مدرسه، سرشار از امید و آرزو بود. آسنا دوست داشت دندانپزشک شود و محمدحسامم عاشق توپ فوتبال بود و میخواست ستاره فوتبال شود، اما پسرکم ستاره جهان شد.

مادر شهیدان رئیسی با محکوم کردن جنایت دشمن، تصریح کرد: آن روز، دست سیاه ستم، شادی و صلح و امید کودکان این سرزمین را نشانه گرفت. کودکان مظلوم و معصوم در خون خود غلتیدند و بدنهای نحیف و کوچکشان در زیر آوار سخت آهن و بلوک، همچون قاصدکهای پرپر شده در زیر خاک مدفون شدند.
وی با اشاره به فقدان دو فرزندش، گفت: اینک من ماندم و مزار دو فرزند عزیزم. تا به حال به بینالحرمین نرفتهام، اما از روزی که برای دیدار فرزندانم میان دو قبر کوچکشان مینشینم، حال و هوای بینالحرمین را خوب میفهمم. من هم حیران میشوم که نخست برای کدامشان اشک بریزم، اول سنگ مزار کدامشان را به عطر گل و گلاب معطر کنم.
آسنا در میان گلهای چادر نمازش
مادر شهیدان رئیسی با اشاره به چادر نماز خونین آسنا، اظهار کرد: آسنا من در لحظه شهادتش، چادر نماز گلگلی به سر داشت که روزی خودم برایش دوخته بودم. آن روز، چقدر در میان گلهای کوچک آن چادر که به خونش آغشته شده بود، معصوم از همیشه بود. گویی آسنای من در میان گلهای ریز چادرنمازش خفته بود.
وی همچنین با اشاره به محمدحسام، گفت: محمدحسامم که همه او را با چشمان مهربان و گیرایش به یاد میآورند، با لباس ورزشی که روزی قرار بود با همان لباس استقلالی بدرخشد و با کفشهای ورزشی که آن روز به پا داشت، در زیر خاک و دود و آوار به خواب همیشگی فرو رفته بود.
صبر بر این داغ، به تأسی از حضرت زینب(س)
مادر شهیدان رئیسی با تأکید بر صبر و استقامت خود، گفت: فقدان دو فرزند عزیزم، رنج سختی است که بر دوش دارم. اما ای پدران و ای خواهران، شما شاهد باشید که ما مادران مصیبتدیده، به تأسی از حضرت زینب(س)، بر این درد و داغها صبر پیشه کردهایم و نه تنها نسبت به راهی که جگرگوشههایمان را در آن از دست دادهایم، شک نداریم، بلکه به آن افتخار میکنیم.
پرچم علم و قلم دانش از دست نخواهد افتاد
وی خطاب به دشمنان، تصریح کرد: دنیا و رژیم غاصب بداند که با چنین جنایتهایی، پرچم علم و قلم دانش از دست دیگر فرزندان این سرزمین نخواهد افتاد. اکنون خون فرزندان شهید ما، جوششی در سراسر عالم ایجاد کرده و صف حق و باطل را مشخص ساخته است.
مادر شهیدان رئیسی با ابراز امیدواری نسبت به آینده، گفت: باشد که به برکت خون فرزندان شهید ما، ایرانی آباد و اسلامی داشته باشیم و انشاءالله تحمل این غمها، سهم ما باشد در زمینهسازی برای ظهور مهدی موعود(عج) که با آمدنش، غمها از بین میرود و آرامش بر قلبها سایه میاندازد.
عکس یادگاری با چادر نماز خونین آسنا
در پایان ضمن اجرای مداحی و پرچم گردانی در این مراسم، مادر شهید فدایی نژاد از سنگر و برخی از اولیای دانشآموزان با مادر شهیدان رئیسی عکس یادگاری گرفتند. مادر شهید، چادر نماز خونین فرزندش را در دست داشت و آن را به عنوان نماد مظلومیت دخترکان بیگناه کشتهشده توسط دشمن، به حضار نشان میداد. این تصویر، یکی از ماندگارترین لحظات این یادواره بود؛ لحظهای که اشک و لبخند، غم و افتخار، در هم آمیخته بود.





نظر شما