به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از استان گلستان، مسجد موسیبنجعفر(ع) فاضلآباد برای نوجوانانی که سالها در برنامههای فرهنگی و مذهبی آن حضور داشتند، تنها محل اقامه نماز نبود؛ بخشی از خاطرات نوجوانیشان در همین مسجد و کانون فرهنگی هنری قاسمبنالحسن(ع) شکل گرفته است. در میان این رفتوآمدها، چهرهای طی دو سال به یکی از آشناترین روحانیون برای اعضای کانون تبدیل شد؛ حجتالاسلام والمسلمین مسلم امیری.

او از سال ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴ امام جماعت مسجد موسیبنجعفر(ع) بود، اما حضورش به محراب و نماز جماعت محدود نمیشد. ارتباط نزدیک با کانون فرهنگی هنری قاسمبنالحسن(ع) باعث شد پای او به جمع نوجوانان باز شود و رابطهای شکل بگیرد که بیش از یک ارتباط رسمی میان امام جماعت و اعضای مسجد بود.
شهید امیری برای نزدیک شدن به نوجوانان، خود را در جایگاه یک روحانی رسمی محدود نمیکرد. در برنامههای کانون حاضر میشد، کنار نوجوانان مینشست، حرفهایشان را میشنید و با حوصله با آنها گفتوگو میکرد. همین حضور ساده و بیتکلف، فاصله میان محراب مسجد و دنیای نوجوانان را کمتر کرده بود.
در این میان، حضور پسر شهید امیری بهعنوان رابط کانون نیز پیوند خانواده او با مجموعه فرهنگی مسجد را صمیمیتر کرده بود. پدر و پسر در کنار نوجوانان دیده میشدند و همین همراهی، خاطرهای گرم از خانواده امیری در ذهن اعضای کانون به جا گذاشت.

برای نوجوانان، شهید امیری فقط امام جماعت مسجد نبود؛ روحانیای بود که او را در جمع خودشان میدیدند؛ کسی که میتوانستند با او حرف بزنند، سؤال بپرسند و بیتکلف ارتباط برقرار کنند. شاید ماندگارترین اثر حضور او نیز همین بود؛ اعتمادی که نه با سخنرانیهای رسمی، بلکه در جریان حضورهای روزمره و همراهی با نوجوانان شکل گرفت.
اکنون چند ماه پس از پایان آن دوره، خبر شهادت حجتالاسلام والمسلمین مسلم امیری، خاطرات آن دو سال را برای اهالی مسجد و اعضای کانون دوباره زنده کرده است.
شهید امیری که روحانی پاسدار و مسئول نمایندگی ولیفقیه در گروه مهندسی رزمی ۴۵ جوادالائمه(ع) نیروی زمینی سپاه بود، در جریان انجام مأموریت و خدمت به نظام جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسید؛ پایانی که زندگی او را از محراب مسجد فاضلآباد تا میدان خدمت و سرانجام آسمان شهادت امتداد داد.

روز تشییع پیکرش در فاضلآباد، مسجد و کانون نیز بخشی از خاطرات خود را به میان جمعیت آورده بودند. در میان مردم، نوجوانانی ایستاده بودند که شهید امیری را از فاصله یک جایگاه رسمی نمیشناختند؛ آنها او را از کنار خودشان، از برنامههای کانون و از گفتوگوهای صمیمانهای به یاد میآوردند که در سالهای نوجوانیشان نقش بسته بود.
برای این نوجوانان، بدرقه شهید امیری فقط وداع با یک امام جماعت نبود؛ وداع با مردی بود که بخشی از روزهای نوجوانیشان را در کنار آنها گذرانده بود. مردی که تلاش کرده بود مسجد را از یک فضای صرفاً رسمی فراتر ببرد و آن را به جایی برای گفتوگو، همراهی و ارتباط با نسل نوجوان تبدیل کند.

امروز جای او در مسجد موسیبنجعفر(ع) خالی است؛ اما خاطرهاش در میان نوجوانانی که او را از نزدیک دیده و شناختهاند، باقی مانده است. از آن دو سال، برای اعضای کانون نه فقط خاطره یک امام جماعت، بلکه تصویر روحانیای مانده که در جمع آنان مینشست، حرفهایشان را میشنید و با حضورش نشان میداد فاصله میان مسجد و نوجوانان، گاهی تنها با یک حضور صمیمانه کمتر میشود.
نظر شما