به گزارش خبرگزاری شبستان از مشهد؛ گاهی شکوه یک زندگی، در طولِ سالهای سپریشدهاش نیست، بلکه در عمقِ نگاهی است که در سنین کودکی به جهان دوخته میشود. تصور کنید نوجوانی را که هنوز خطوطِ کودکانه بر چهرهاش نشسته، اما در چشمانش، آتشِ شوقی میسوزد که حتی بزرگسالان را به حیرت وامیدارد.
غلامرضا، پسری که تنها ۱۵ سال از عمرش میگذشت، اما با قلبی که از ظرفِ جسم کوچکش فراتر رفته بود، جبههها را تنها برای دیدنِ حقیقت میخواست. او که با اصرار و حتی دستکاری شناسنامه، راهی میدان شد، نه برای بازیگری در میانه خون و باروت، که برای رسیدن به مقصدی که در تمام خواب و بیداری در جستجوی آن بود: شهادت.

او که «فرزندِ مسجد» بود، راه را از میان تلاوت قرآن و سجدههای نماز جمعه گذراند. برای او، فاصله میان خانه و مسجد، یا میان جبهه و قرآن، هرگز مانعی برای پیوند با خدا نبود.
غلامرضا در میان غبار جبههها، تنها به دنبال اثبات یک زندگی هدفمند بود؛ او میخواست حتی با زخمهایی که بر تن داشت، الگویی بسازد که بعدها به فرزندانش نشان دهد: «اینها نشانههای راه است.»
او پیش از آخرین سفر خود، با دقتی خیرهکننده، تمام دغدغههای دنیوی را پشت سر گذاشت؛ خانه را برای مادر آماده کرد، وسایل را فراهم آورد و وقتی خیالش از بابتِ آرامش خانواده راحت شد، دوباره به سوی آسمان پرکشید.
او که در رکاب شهید محمد کاوه به عروسِ آسمان پیوست، در آخرین لحظات، وصیتهایی بر جای گذاشت که نشان از پیوند ناگسستنی روح او با مظلومیت کربلا داشت. او از مادرش خواست که برای او گریه نکند، بلکه اشکها را به سوی رقیه و زینب (ع) روان کند؛ چرا که میدانست دشمن، با اشکهای بیهوده برای دنیویها، شاد میشود.

در این گزارش، با روایتِ سوزناک مادری روبرو هستیم که از عبورِ باشکوهِ این قهرمانِ کوچک به قلمروِ ابدی سخن میگوید؛ روایتی که در آن، صبرِ مادر و شهادتِ پسر، در هم تنیده شده است.
همرزم شهید کاوه
مادر شهید قصه عروج فرزندش را اینگونه روایت کرد: غلامرضا عاشق جبهه و شهادت بود، با اینکه ۱۵ سال سن داشت ولی با اصرار میخواست به جبهه برود ولی پدرش موافق نبود و میگفت هنوز برای تو زود است ولی او با اصرار و دستکاری شناسنامه سرانجام راهی جبهه ها شد.
وی ادامه داد: غلامرضا متولد ۴۶ بود و در شهریور ۶۵ همزمان و درکنار شهید محمد کاوه به شهادت رسید. اما پیکر او ۱۰ ماه بعد از شهید کاوه به مشهد رسید.
فرزند مسجد، اسوه اخلاق
مادر شهید از خصوصیات اخلاقی شهید اینگونه تعرف کرد: فرزندم بسیار خوش اخلاق و خانواده دوست بود،ودر همه کارها به خانواده و دوستان کمک میکرد. اهل نماز و قرآن و مسجد و هیات بود. نماز جمعهاش هیچ هفته ای ترک نشد و همیشه در نماز شرکت میکرد. با وجود دوری راه اما همیشه در دوره قرآن شرکت میکرد. و میگفت نباید دوره قرآن را ترک کنیم.

او ادامه داد: بار اول که اعزام شد خبر دادن که مجروح شده و در بیمارستان به عیادتش رفتیم. ترکش هایی در سرش مانده بود و پدرش میگفت دین خودت را ادا کردی با این وضعیت صلاح نیست دوباره بروی، اما غلامرضا گفت اینها برای اسلام و دفاع از وطن است و نشانه ای که بعدها به فرزندان خود نشان دهم.
بیتاب شهادت بود
مادر شهید گفت: مجددا یک دوره دیگر به جبهه رفت و این بار که به خاطر شهادت پسرعمه اش برگشت، حسابی در کنار مزارش گریه میکرد و میگفت خوشا به سعادتت که رفتی و بد به حال من که هنوز لیاقت شهادت ندارم. خیلی بیتاب شهادت بود. وقتی به او گفتم لزوما که نباید همه شهید بشوند بعضی هم باید،زنده بمانند و به ممکلت واسلام خدمت کنند، اما میگفت، شهادت افتخاری و سعادت بزرگی است که لیاقت میخواهد، حتما من لیاقت ندارم که بعد از چندبار رفتن به جبهه هنوز شهید نشدم ولی پسر عمه ام در اولین اعزام شهید شد.
شهادت در رکاب شهید کاوه
او ادامه داد: این بار که رفت وبرگشت برای ما خانه ای در محله طلاب مشهد خرید و همه کارهای خانه را هم کرد و تمام وسایل منزل را هم تهیه کرد و وقتی خیالش از بابت ما راحت شد مجدد به جبهه رفت. و این بار بود که شد آخرین سفرش. ۴۵ روز پس از اعزام خبر رسید که به شهید کاوه و یارانش حمله شده و خیلی های آنها شهید و عده ای هم اسیر شدند.

مادر شهید ادامه داد: پیکر شهید کاوه همان روزها تشییع شد ولی خبری از پسرم نبود. در این مدت من ۹ ماه تمام رادیو گوش میدادم تا شاید خبری از او بشنوم، هنوز امید داشتم شاید مفقودالاثر یا اسیر شده باشد، اما سرانجام بعد ۹ ماه خبر شهادتش رسید و پس از آن پیکرش را برایمان آوردند.
وصیت آخر، برایم گریه نکنید
مادر شهید عنوان کرد: قبل از اعزام آخر حرف های تازه ای میزد حرف هایی که خیلی بزرگتر از سن وسالش بود. میگفت اگر شهید شدم هرگز برای من گریه نکنید، بلکه برای مظلومیت اباعبدالله(ع) و حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) سه ساله گریه کنید. مبادا با اشک شما دشمن شاد شویم.
او گفت: من هم الان برای پسرم گریه نمیکنم بلکه به خاطر مظلومیت شهیدان کربلا و خانم زینب کبری گریه میکنم. توصیه میکرد که هرگز بدی را بدی جواب ندهید. همیشه با همه به خوبی رفتار کنید حتی اگر کسی به شما بدی کرد شما با خوبی رفتار کنید.
بلوغ اخلاقی، لازمه رسیدن به مقام شهادت
حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی کاظمینسب، مدیر ستاد کانونهای فرهنگی هنری مساجد خراسان رضوی نیز در این نشست گفت: شهدا ناظر بر اعمال ما وزنده هستند و این افتخاری است که نصیب هرکسی نمیشود و چنانکه شهید والمقام شهید بهشتی هم فرمودند "ما شهیدان را از دست ندادهایم بلکه آنها را به دست آوردهایم".

وی ادامه داد: برای رسیدن به مقام شهادت باید به یک بلوغ اخلاقی رسید، به کمال، باید شهید زیست تا شهید شد. بیشک این شهید هم چنانکه شما سجایای اخلاقی ایشان را به خوبی ترسیم و تعریف کردید شایسته شهادت بوده و به این فیض هم رسیده است.
مدیر ستاد کانونهای فرهنگی هنری مساجد خراسان رضوی تصریح کرد: چند دسته از افراد در آخرت شفیع مردم هستند که یکی از این گروه ها، شهدا هستند و انشالله که این شهید والامقام نیز در روز محشر شفیع ما باشد و دستگیر ما و شما باشند. این صبر شما هم الگویی برای ماست.
گزارش: علی رنگ آمیز طوسی
نظر شما