علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

علیرضا جوانی عاشق اهل‌بیت(ع) بود که مرخصی‌هایش را برای محرم و زیارت امام رضا(ع) تنظیم می‌کرد و با وجود علاقه به ادامه تحصیل، خدمت در نیروی هوایی ارتش را انتخاب کرد؛ جوانی که از پشت لانچر به قافله شهدا پیوست و جان خود را در راه دفاع از وطن فدا کرد.

خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- بعضی خانه‌ها فقط محل زندگی نیستند؛ خانه‌هایی هستند که بخشی از تاریخ یک خانواده، بخشی از خاطرات یک نسل و گاهی بخشی از تاریخ یک سرزمین را در خود جای داده‌اند.

خانه پدربزرگ شهید «علیرضا بالیده» این روزها یکی از همین خانه‌هاست؛ خانه‌ای که اگرچه صاحب یکی از عزیزترین صداهایش را از دست داده، اما هنوز در گوشه‌گوشه آن می‌توان ردپای جوانی را دید که تا همین چندی پیش در میان خانواده حضور داشت، می‌خندید، حرف می‌زد، برای آینده‌اش برنامه داشت و برای مادرش از روزهای خدمت و مرخصی می‌گفت.

دیدار خبرنگاران با خانواده شهید علیرضا بالیده در منزل پدربزرگ این شهید، دیداری متفاوت بود؛ دیداری که در آن، قاب عکس شهید تنها یک تصویر نبود، بلکه پنجره‌ای بود رو به خاطرات سال‌هایی که علیرضا در کنار خانواده قد کشید و بزرگ شد؛ از روزهایی که کودک آرام و دوست‌داشتنی خانه بود تا زمانی که لباس خدمت بر تن کرد و راهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

در این خانه، مادر از «علیرضا» می‌گوید؛ همان پسری که نخستین فرزندش بود، نخستین بار با گفتن «مامان» حس مادر شدن را برای او معنا کرد و سال‌ها بعد، با شهادتش بزرگ‌ترین داغ زندگی را بر دل او گذاشت.

پدر از انتخاب آگاهانه فرزندش برای ورود به ارتش می‌گوید؛ انتخابی که شاید در ابتدا برای خانواده با نگرانی همراه بود، اما وقتی علاقه قلبی علیرضا به خدمت در نیروهای مسلح را دیدند، با تصمیم او همراه شدند.

علیرضا بالیده، از نیروهای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و از فرزندان استان خراسان جنوبی بود که در پی تجاوز اخیر رژیم آمریکا به میهن اسلامی، در ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به کاروان شهدای جنگ رمضان پیوست.

حالا در روزهایی که جای خالی این جوان ۲۲ ساله بیش از همیشه در خانه احساس می‌شود، خبرنگاران به منزل پدربزرگ شهید رفته‌اند تا روایت زندگی او را از زبان نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش بشنوند؛ روایتی که در آن، هم تلخی داغ وجود دارد و هم شیرینی خاطرات.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

از پسری آرام و مؤدب تا جوانی که لباس خدمت پوشید

محمود بالیده، پدر شهید علیرضا بالیده، در ابتدای این دیدار با قدردانی از حضور خبرنگاران، از فرزندش گفت؛ از جوانی که پس از دریافت دیپلم در رشته علوم تجربی، تصمیم گرفت مسیر متفاوتی را برای آینده خود انتخاب کند.

او می‌گوید علیرضا می‌توانست تحصیلات دانشگاهی را ادامه دهد و وارد رشته‌های مختلف شود، اما علاقه‌اش به نیروهای مسلح باعث شد تصمیم بگیرد به ارتش بپیوندد.

پدر شهید روایت می‌کند که خانواده ابتدا پیشنهادهایی برای ورود علیرضا به سایر بخش‌های نیروهای مسلح داشتند، اما خود او علاقه داشت در ارتش و به‌ویژه نیروی هوایی خدمت کند. همین علاقه سبب شد در آزمون‌های مربوط شرکت کند و پس از طی مراحل استخدام، وارد نیروی هوایی ارتش شود.

علیرضا مدتی در تهران خدمت کرد و پس از آن به بندرعباس منتقل شد؛ شهری که قرار بود بخش مهمی از سال‌های جوانی و خدمت او را در خود جای دهد.

پدر شهید با اشاره به فعالیت علیرضا در حوزه پهپادی می‌گوید بسیاری از جزئیات کارش را برای خانواده بازگو نمی‌کرد؛ چراکه ماهیت کار نظامی و امنیتی اجازه نمی‌داد خانواده از همه جزئیات مأموریت‌ها و محل فعالیت او مطلع باشند.

علیرضا در مجموعه‌ای فعالیت داشت که نیروهای مختلف در پشت لانچر مسئولیت‌های مشخصی بر عهده داشتند و او نیز از نیروهای اصلی این مجموعه بود.

اما آنچه پدر و مادر بیش از هر چیز درباره‌اش سخن می‌گویند، اخلاق و رفتار علیرضاست؛ جوانی که به گفته خانواده، آرام، مؤدب، باحیا و بسیار احترام‌گذار بود.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

مادری که هنوز خاطرات پسرش را زندگی می‌کند

مهدیه بالیده، مادر شهید، وقتی از فرزند نخست خود سخن می‌گوید، صدایش رنگ دیگری می‌گیرد. برای او، علیرضا تنها یک فرزند نبود؛ نخستین تجربه مادری، نخستین «مامان» گفتن و بخش بزرگی از خاطرات زندگی‌اش بود.

او از سال‌های ابتدایی زندگی مشترک خود و همسرش می‌گوید؛ از روزهایی که هنوز فرزندی نداشتند و هر دو برای داشتن فرزند نذر کرده بودند.

مادر شهید روایت می‌کند که همسرش نذر کرده بود اگر خداوند به آنها پسری عطا کند، نام او را علی بگذارند و خودش نیز در سفرهای زیارتی به مشهد مقدس نذر کرده بود که اگر صاحب پسر شود، نامش را رضا بگذارد. سرانجام فرزندشان به دنیا آمد و نام «علیرضا» برای او انتخاب شد؛ نامی که بعدها برای خانواده به نمادی از دلبستگی به اهل بیت(ع) تبدیل شد.

مهدیه بالیده می‌گوید علیرضا از همان کودکی آرام و مؤدب بود و احترام ویژه‌ای برای بزرگ‌ترها قائل می‌شد.

او در حالی که از خاطرات فرزندش سخن می‌گوید، تأکید می‌کند که برای یک مادر هیچ خاطره بدی از فرزندش وجود ندارد؛ اما علیرضا به گفته او از آن دسته فرزندانی بود که رفتار خوب و ادبش باعث شده بود خاطراتش برای خانواده با شیرینی بیشتری همراه باشد.

مادر شهید می‌گوید: علیرضا بزرگ شد، قد کشید و مرد شد، اما هنوز برای او همان پسر کوچکی است که روزی با صدای کودکانه «مامان» صدایش می‌کرد.

او هنوز آرزوهای زیادی برای پسرش داشت؛ آرزوهایی که قرار بود یکی‌یکی محقق شوند، اما ناگهان همه آنها در یک نقطه متوقف شد.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

مرخصی‌هایی برای محرم و زیارت امام رضا(ع)

یکی از پررنگ‌ترین بخش‌های خاطرات خانواده از علیرضا، علاقه او به اهل بیت(ع)، هیئت و زیارت است. مادر شهید می‌گوید علیرضا همیشه تلاش می‌کرد مرخصی‌هایش را طوری تنظیم کند که بتواند در ایام محرم در کنار خانواده و هیئت حضور داشته باشد.

برای او محرم فقط یک مناسبت تقویمی نبود؛ بخشی از زندگی بود. دوست داشت در هیئت روستا حضور داشته باشد و در برنامه‌های مذهبی خانواده همراه آنها باشد.

یکی از آرزوهای همیشگی علیرضا نیز سفر به مشهد مقدس همراه هیئت روستا بود. او علاقه داشت زمان مرخصی‌اش را طوری تنظیم کند که بتواند همراه خانواده و اهالی روستا راهی مشهد شود و به زیارت امام رضا(ع) برود.

مادر شهید با مرور خاطرات سفرهای زیارتی، از رابطه صمیمی فرزندش با خانواده می‌گوید؛ از اینکه علیرضا حتی در سفرها مراقب مادر که چهارمین فرزندش را باردار بود و نمی‌گذاشت خستگی و سختی مسیر او را اذیت کند.

او خاطره‌ای از زیارت مشهد در سال گذشته را روایت می‌کند؛ اینکه علیرضا مادر را سحرگاه بیدار می‌کرد و با ماشین او را تا نزدیکی حرم می‌برد تا با آرامش زیارت کند.

مادر می‌گوید پس از زیارت نیز گاهی در همان ساعات ابتدایی صبح با هم بستنی می‌خوردند و بعد به هیئت برمی‌گشتند؛ خاطراتی ساده اما اکنون برای مادر، گران‌بهاتر از هر چیزی است.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

«شهادت علیرضا مبارک»؛ خبری که مادر خودش پیدا کرد

اما شاید تلخ‌ترین قسمت دیدار، جایی باشد که سخن به روز شهادت علیرضا می‌رسد. مادر هنوز جزئیات آن روز را به خاطر دارد. صبح با پسرش تماس گرفته بود و علیرضا برای اینکه نگرانی مادر را کم کند، به او گفته بود اتفاقی نیفتاده و جای نگرانی نیست.

مادر می‌دانست در بندرعباس اتفاقاتی رخ داده و خبر انفجارها منتشر شده است، اما صدای فرزندش برای لحظه‌ای خیال او را راحت کرده بود.

علیرضا صبح به مادر گفت که در حال رفتن سر کار است. اما چند ساعت بعد تلفنش دیگر پاسخ نداد.مادر چندین بار تماس گرفت؛ اما تلفن خاموش بود.

او که به تماس‌های روزانه با فرزندش عادت داشت، هر ساعت بیشتر نگران می‌شد. علیرضا معمولاً اگر به محل کار، مغازه یا جایی دیگر می‌رفت، به مادر خبر می‌داد و تلاش می‌کرد او را از نگرانی دور نگه دارد.

تا اینکه حوالی بعدازظهر، مادر برای شرکت در مراسم روضه از خانه خارج شد. هنوز مراسم شروع نشده بود که گوشی تلفن همراهش را نگاه کرد و با استوری یکی از دوستان علیرضا مواجه شد؛ استوری‌ای که خبر شهادت او را اعلام کرده بود.

مادر باور نمی‌کرد.در میان پیام‌ها، جملاتی درباره شهادت علیرضا و طلب صبر برای خانواده دیده می‌شد. او مات و مبهوت مانده بود؛ نه تماسی از یک نهاد رسمی دریافت کرده بود و نه کسی به صورت مستقیم خبر را به او داده بود.

مهدیه بالیده می‌گوید احساس می‌کند علیرضا حتی در لحظه شهادت نیز به فکر مادرش بوده است؛ همان‌طور که در تمام سال‌های زندگی تلاش می‌کرد نگرانی او را کم کند.

او می‌گوید شاید اگر قرار بود خانواده چند روز از فرزندشان بی‌خبر باشند، برای مادر بسیار سخت‌تر می‌شد، اما علیرضا به شکلی دیگر خبر رفتنش را به مادر رساند.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

جوانی که هنوز آرزوهایش در خانه مانده است

در گوشه دیگری از این دیدار، صحبت از آینده‌ای می‌شود که دیگر فرصت تحقق پیدا نکرد. مادر می‌گوید هنوز برای علیرضا آرزو داشت؛ هنوز دوست داشت روزی او را در لباس دامادی ببیند، برایش جشن بگیرد و شاهد تشکیل زندگی‌اش باشد.

گاهی با شوخی به او می‌گفت حالا که کار و زندگی‌ات روبه‌راه شده، باید به فکر ازدواج باشی. علیرضا نیز می‌گفت بعد از محرم و صفر، فرصتی پیدا می‌کنم و برای این موضوع تصمیم می‌گیریم.

اما آن «بعد» هرگز نرسید.مادر می‌گوید قرار بود رخت دامادی بر تن پسرش کنند، اما به جای آن رخت عزا بر تن کردند.

این جمله، شاید خلاصه‌ای از تمام داغ مادری باشد که هنوز باورش سخت است فرزندی که تا چندی پیش درباره آینده‌اش حرف می‌زد، حالا در میان آنها نیست.

علیرضا اما تنها به خدمت نظامی علاقه نداشت. ورزش نیز بخشی از زندگی او بود. تکواندو کار کرده بود و به درجه استادی رسیده بود و حتی در محل خدمت خود در بندرعباس، برای فرزندان کارکنان پایگاه هوایی شهید عبدالکریمی کلاس برگزار می‌کرد.

او از اینکه می‌توانست به کودکان و نوجوانان آموزش دهد، خوشحال بود و برای این کار نیز برنامه‌ریزی می‌کرد.

پدر و مادر شهید در این دیدار بارها از ویژگی‌های اخلاقی فرزندشان سخن گفتند؛ از حجب و حیا، احترام به پدر، صمیمیت با مادر و محبت فراوان به خواهر و برادر کوچک‌تر.

علیرضا برای برادر کوچک‌ترش تنها یک برادر بزرگ‌تر نبود؛ رفیقی بود که در سفرها او را بغل می‌کرد، با او بازی می‌کرد و لحظه‌ای از او غافل نمی‌شد.

در تصاویر و فیلم‌های سفرهای خانوادگی نیز این رابطه صمیمانه به چشم می‌خورد؛ علیرضا همیشه مراقب برادر کوچک‌تر بود و با او وقت می‌گذراند.

اکنون اما همین خاطرات، بخشی از سرمایه عاطفی خانواده برای تحمل روزهای سخت فقدان شده است.

مادر شهید در پایان با بیان اینکه هیچ مادری نباید داغ فرزند ببیند، گفت این داغ بسیار سخت است و هیچ‌کس نمی‌تواند حال مادر داغ‌دیده را به طور کامل درک کند.

علیرضا بالیده؛ از عشق به اهل‌بیت(ع) تا پرواز در آسمان شهادت

با این حال، خانواده شهید علیرضا بالیده به انتخاب او افتخار می‌کنند؛ جوانی که مسیر خدمت به وطن را برگزید، به اهل بیت(ع) دلبسته بود، برای هیئت و زیارت شوق داشت و سرانجام در راه دفاع از میهن اسلامی به شهادت رسید.

دیدار خبرنگاران با خانواده شهید در منزل پدربزرگ علیرضا، بیش از آنکه یک گفت‌وگوی معمول رسانه‌ای باشد، روایتی از زندگی و دلتنگی بود؛ روایتی از مادری که هنوز پسرش را در قاب خاطراتش می‌بیند، پدری که به انتخاب فرزندش افتخار می‌کند و خانواده‌ای که حالا باید با جای خالی جوانی ۲۲ ساله کنار بیاید.

در این خانه، علیرضا دیگر قدم نمی‌زند، صدایش شنیده نمی‌شود و برای مرخصی و سفر مشهد برنامه نمی‌ریزد؛ اما نامش در میان خانواده زنده است؛ در خاطرات محرم، در مسیرهای زیارت، در قاب عکس‌ها، در فیلم‌های سفر، در خاطرات مادر و پدر و در دل خانواده‌ای که باور دارد فرزندشان راهی را انتخاب کرد که پایانش شهادت بود.

شهید علیرضا بالیده در ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵، در پی تجاوز اخیر رژیم آمریکا به میهن اسلامی به شهادت رسید و به کاروان شهدای جنگ رمضان پیوست؛ اما روایت زندگی او برای خانواده‌اش همچنان ادامه دارد؛ روایتی که هر بار بازگو می‌شود، هم داغ را تازه می‌کند و هم یاد جوانی را زنده نگه می‌دارد که در اوج جوانی، جان خود را فدای وطن کرد.

کد خبر 1900105

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha