سپر هسته‌ای ایران؛ لزوم بازدارندگی برای مهار «گزینه سامسون»

تا زمانی که سیاست خارجی آمریکا بر اتخاذ مواضع نظامی تهاجمی، خفقان اقتصادی و همسویی بی‌قید و شرط با رژیم صهیونیستی استوار باشد، هیچ‌گونه انگیزه ساختاری برای ایران جهت صرف‌نظر کردن از توانمندی هسته‌ای‌اش وجود نخواهد داشت.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: تا زمانی که سیاست خارجی آمریکا بر اتخاذ مواضع نظامی تهاجمی، خفقان اقتصادی و همسویی بی‌قید و شرط با رژیم صهیونیستی استوار باشد، هیچ‌گونه انگیزه ساختاری برای ایران جهت صرف‌نظر کردن از توانمندی هسته‌ای‌اش وجود نخواهد داشت.

در روابط بین‌الملل، امنیت امری مطلق نیست، بلکه حاصل یک محاسبه نسبی است و برای جمهوری اسلامی ایران، اتخاذ موضع بازدارندگی هسته‌ای پاسخی منطقی و ضروری به دهه‌ها جنگ‌طلبی و جنگ‌های مداومی است که رژیم صهیونیستی و آمریکا به آن دامن زده‌اند.

هفته گذشته در جریان مراسم گرامیداشت هشتاد و یکمین سالگرد بمباران اتمی ناکازاکی توسط آمریکا، شهردار کنونی این شهر سلاح‌های هسته‌ای را «شر مطلق» خواند؛ شری که هرگز نمی‌تواند با بشریت همزیستی داشته باشد.

این همان موضعی است که رهبری ایران از زمان آیت‌الله روح‌الله خمینی که با استناد به اصول اسلامی از صدور مجوز استفاده از سلاح‌های شیمیایی در جریان جنگ ایران و عراق خودداری کرد؛ تا زمان جانشین او، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای که در سال ۲۰۰۳ رسما حکم به حرام بودن شرعی سلاح‌های هسته‌ای داد، همواره بر آن تاکید داشته است.

حملات هوایی بی‌وقفه و بی‌دلیل آمریکا و رژیم صهیونیستی که اوج آن حملات موشکی ویرانگر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران بود و منجر به شهادت رهبر معظم ایران و خانواده‌اش و همچنین ده‌ها تن از مقامات ارشد نظامی و امنیتی شد، هرگونه توهم باقی‌مانده درباره خویشتن‌داری دیپلماتیک را از میان برده است. هر حمله هوایی، ترور هدفمند و گسترش دامنه جنگ، بر این اجماع فزاینده در سراسر ایران دامن زده است که ضامن نهایی بقای ملی، بازدارندگی هسته‌ای است.

این اقدامات تجاوزکارانه خارجی که در پوشش دفاع در برابر ایران هسته‌ای انجام می‌شوند، دقیقا نتیجه عکس داده و پیگیری سپر اتمی را از یک موضوع مورد بحث به یک ضرورت وجودی برای ایران تبدیل کرده‌ است.

محدودیت‌های دیپلماتیک زمانی از بین می‌روند که یک ملت با تهدید وجودی برای حاکمیت خود مواجه می‌شود.

با محروم شدن از شبکه‌های ایمنی متعارف و قرار گرفتن در معرض طرح‌های تغییر رژیم، ترورهای هدفمند، حملات نظامی مرگبار و تهدید به نابودی کامل، بازدارندگی هسته‌ای به یک عامل ضروری تبدیل می‌شود.

ایران در یکی از نظامی‌ترین و بی‌ثبات‌ترین مناطق روی زمین واقع شده است که با یادآوری‌های ملموس و بقایای مداخلات امپریالیستی غرب احاطه شده است.

برای درک پیشرفت استراتژیک این کشور، تهدیدات امنیتی باید از دریچه آسیب‌پذیری بررسی شوند.شرایطی که تهران را به سمت بازدارندگی سوق می‌دهد بر سه رکن استوار است:

۱: دو قدرت دارای تسلیحات هسته‌ای بر پایه این پیش‌فرض ساختگی که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای قرار دارد، جنگ‌های ویرانگری را علیه این کشور به راه انداخته‌اند و با توجه به ناکامی رژیم صهیونیستی در تحقق اهداف جنگی‌اش، ممکن است این رژیم به «گزینه سامسون» (واکنش متقابل هسته‌ای) متوسل شود.

برخلاف دکترین امنیت ملی، «نابودی حتمی متقابل» برای بازداشتن دشمن هسته‌ای از انجام حمله نخست طراحی شده است و در چارچوب «گزینه سامسون» رژیم صهیونیستی، تل‌آویو ممکن است برای تضمین بقای خود و در صورتی که احساس کند دیگر هیچ گزینه دیگری پیش رو ندارد، علیه دشمنی غیرهسته‌ای از سلاح‌های هسته‌ای استفاده کند. با در نظر گرفتن ماهیت بی‌رحمانه این رژیم، محتمل است که رژیم صهیونیستی حاضر به استفاده از این راهبرد باشد؛ حتی اگر این اقدام به قیمت نابودی جهان تمام شود.

۲: سیاست تهاجمی مهار اقتصادی و نظامی آمریکا: از خروج یک‌جانبه دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ از «برنامه جامع اقدام مشترک» (توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ یا همان برجام) گرفته تا دهه‌ها جنگ اقتصادی، محاصره نظامی منطقه‌ای، اقدامات خرابکارانه و حملات نظامی مستقیم در خاک ایران، واشنگتن همواره این پیام را مخابره کرده است که هدف نهایی‌اش بی‌ثبات‌سازی یا سرنگونی ایران است؛ تنها دولت منطقه‌ای که همچنان مانعی بر سر راه سلطه کامل آمریکا و رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود.

۳: اشغال فلسطین و توسعه‌طلبی منطقه‌ای رژیم صهیونیستی: تداوم نسل‌کشی، اشغالگری، الحاق و ویران‌سازی سرزمین‌های فلسطینی توسط تل‌آویو و همچنین تهاجم‌های نظامی آن به لبنان و سوریه، مقاومت جمهوری اسلامی در برابر طرح‌های توسعه‌طلبانه این رژیم را اجتناب‌ناپذیر کرده است. حمایت بی‌دریغ دیپلماتیک، مالی و نظامی واشنگتن، تهران را ناگزیر ساخته است تا رژیم صهیونیستی را نهادی در امتداد هژمونی منطقه‌ای آمریکا ببیند؛ نهادی که با هدف نابودی ایران یا تداوم آسیب‌پذیری آن و وابستگی منطقه طراحی شده است.

در گفتمان سیاسی آمریکا و متحدان غربی‌اش، برنامه هسته‌ای غیرنظامی ایران همواره به عنوان تهدیدی قریب‌الوقوع و خطرناک معرفی می‌شود.

 با این حال، نظریه بازدارندگی واقعیتی کاملا متفاوت را نشان می‌دهد. هنگامی که یک قدرت نظامی برتر دست به حملات پیش‌دستانه علیه دیگران می‌زند، کشورهای غیرهسته‌ای درسی تلخ می‌آموزند، کشورهایی که سلاح هسته‌ای دارند از تهاجم در امان می‌مانند، اما کشورهایی که فاقد آن هستند، دچار فروپاشی و تجزیه می‌شوند.

برای نمونه، ایران از سرنوشت عراق و لیبی درسی ژئوپلیتیک گرفت و آن اینکه دولت‌های منطقه‌ای که مجبور به کنار گذاشتن فعالیت‌های هسته‌ای خود شوند با جنگ‌های غربی برای تغییر رژیم، بی‌ثباتی و در مورد لیبی  تجزیه و فروپاشی مواجه خواهند شد.

مناقشه جاری با ایران، شکاف موجود میان توانمندی‌های نظامی طرفین را آشکار کرده است. در مواجهه با دشمنانی که از تسلیحات تهاجمی و تدافعی قدرتمندی برخوردارند، توان بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران  با وجود کارآمدی برای جلوگیری از حملات مستقیم کافی نبوده است.

فراتر از پرونده هسته‌ای، فشارهای اعمال‌شده از سوی محور آمریکایی-صهیونیستی، ایران را وادار کرده است تا منابع عظیمی را صرف توسعه موشک‌های بالستیک و زرادخانه‌های پهپادی کرده و زیرساخت‌های نظامی خود را در موقعیت‌های راهبردی مستقر سازد.

تهران هرگز از تخصص هسته‌ای خود برای تهدید همسایگان یا برای فتح منطقه‌ای استفاده نکرده است. این اساسا یک سیاست بیمه هسته‌ای است که باید دولت‌های منطقی را وادار کند تا «گزینه سامسون» رژیم صهیونیستی را در هم بشکنند.

برای دهه‌ها،آمریکا و رژیم صهیونیستی با به تصویر کشیدن ایران به عنوان یک کشور خطرناک و جاه‌طلبی‌های هسته‌ای غیرنظامی آن به عنوان منبع اصلی بی‌ثباتی منطقه‌ای، از مزایای سیاسی عظیمی بهره‌مند شده‌اند.

این استراتژی انزوا خصومت عمومی علیه ایران را ایجاد کرده، آن را تحت فشار مداوم نگه داشته و نفوذ آن را مهار کرده است. با این حال، ترس واقعی آنها همیشه از این بوده است که اگر ایران به توانایی هسته‌ای دست یابد، موازنه قدرت چگونه تغییر خواهد کرد.

چنین ادعاهای فریبنده‌ای شروع به از دست دادن اثر مورد نظر خود کرده‌اند. آگاهی فزاینده‌ای وجود دارد که اگر واشنگتن و تل‌آویو واقعا خواهان خاورمیانه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای بودند، سیاست‌هایی را دنبال نمی‌کردند که ایران را مجبور به ارزیابی بازدارندگی هسته‌ای به عنوان دفاع نهایی خود کرده باشد.

علاوه بر این، آمریکا باید رژیم صهیونیستی (تنها رژیم دارای سلاح هسته‌ای در منطقه) می‌خواست که به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه ورود به سایت‌های مخفی سلاح‌های هسته‌ای (هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیکی) خود را بدهد و مانند ایران، پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سازمان ملل را امضا کند؛پیمانی که امضاکنندگان را از توسعه، دستیابی یا استفاده از سلاح‌های هسته‌ای منع می‌کند.

طی دهه‌ها، مجموعه‌ای مرگبار از نیروهای اقتصادی و نظامی علیه ایران برای تسلیم آن استفاده شده است. ادعاهای مربوط به برنامه سلاح‌های هسته‌ای و تهدید قریب‌الوقوع، بهانه‌های سیاسی مورد استفاده آمریکا و رژیم صهیونیستی برای توجیه تجاوز علیه جمهوری اسلامی بوده‌اند.

به طور متناقضی، در حالی که تهران تعهد خود را به خلع سلاح هسته‌ای و ایجاد منطقه عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه اعلام می‌کند، آمریکا به عنوان تنها کشوری که از سلاح‌های هسته‌ای در جنگ استفاده کرده است، به گسترش و نوسازی زرادخانه هسته‌ای خود ادامه می‌دهد و رژیم صهیونیستی مسلح به سلاح هسته‌ای به استفاده از گزینه سامسون علیه ایران اشاره می‌کند.

انتخاب‌های سیاسی عواقب اجتناب‌ناپذیری دارند. در حالی که سیاست خارجی آمریکا بر موضع‌گیری نظامی تهاجمی، خفقان اقتصادی و همسویی بی‌قید و شرط با  رژیم صهیونیستی متکی است، انگیزه‌های ساختاری برای ایران جهت تسلیم پتانسیل هسته‌ای خود همچنان وجود نخواهد داشت.

کد خبر 1899428

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha