برگ برنده یمن در جنگ منطقه‌ای/ چرا غرب روایت واقعی مقاومت را پنهان می‌کند؟

یمن مهره‌ای کلیدی در جنگ منطقه‌ای جاری است؛ مهره‌ای که می‌تواند به وارد کردن ضربه‌ای کاری به ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه کمک کند.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: آتش‌بسی که با میانجی‌گری سازمان ملل از سال ۲۰۲۲ میان دولت یمن رهبری انصارلله و عربستان سعودی برقرار شده بود، ماه گذشته پایان‌یافته اعلام شد و این در حالی است که فروپاشی این آتش‌بس پیامدهای عمده‌ای نه تنها برای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی دارد.

رسانه‌های جهانی طی ۱۱ سال گذشته در قبال مردم یمن کوتاهی کرده و اجازه داده‌اند که همدستی قدرت‌های غربی و عربی بدون هیچ‌گونه بازخواستی ادامه یابد. میلیون‌ها غیرنظامی یمنی با قحطی، بیماری و بمباران‌های بی‌رویه مواجه شده‌اند؛ آن هم در شرایطی که روایت عربستان سعودی درباره جنگی که خود آغازگر آن بود، متفاوت از واقعیت بود.

در ماه جولای، جنگی که در سال ۲۰۱۵ با مداخله ائتلاف به رهبری عربستان در یمن  آغاز شده بود، دوباره شدت گرفت. این بار، نیروهای مسلح یمن (وفادار به دولت صنعا) با اعلام اعمال محاصره متقابل علیه عربستان، وارد عمل شدند و در ادامه، حملات تلافی‌جویانه‌ای را علیه اهداف سعودی و همچنین آنچه «حملات پیش‌دستانه» علیه نیروهای نیابتی عربستان در داخل خاک یمن می‌نامیدند، انجام دادند.

با این وجود، برای ارائه هرگونه تحلیلی درباره این تحولات، باید از میان بیش از یک دهه دروغ و تحریف پیرامون مناقشه‌ای عبور کرد که به‌ندرت مورد توجه واقعی رسانه‌ها قرار می‌گیرد.

واقعیت این است که هیچ‌کس واقعا انگیزه‌ای برای گفتن حقیقت درباره یمن ندارد، زیرا اکثر رسانه‌های دولتی و شرکتی جهان منافع تجاری یا اقتصادی در منطقه خلیج فارس دارند و رسانه‌های عربی‌زبان نیز عمدتا توسط کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اداره می‌شوند که مانند کشورهای غربی دروغ را سرلوحه کار خود قرار داده‌اند.

آنچه باید درباره واقعیت انصارالله و نقش آن در مقاومت دانسته شود

درک اکثر کسانی که اخبار مربوط به یمن و جنگ ائتلاف به رهبری عربستان سعودی علیه آن را دنبال کرده‌اند، تحت تاثیر چارچوب‌بندی‌های رسانه‌ای خاصی شکل گرفته است. برای مثال، آنها این ادعا را شنیده‌اند که گروهی نیابتی وابسته به ایران به نام «شورشیان حوثی»! با «دولتی که مشروعیت بین‌المللی دارد» می‌جنگد و حتی خبرگزاری‌هایی که منتقد عربستان سعودی هستند نیز اغلب واقعیت را تحریف می‌کنند.

«حوثی‌ها» نام گروهی که در یمن می‌جنگد نیست؛ نام حزب آن‌ها «انصارالله» است. «الحوثی» نام خاندانی از استان صعده در شمال یمن است. آن‌ها «شورشی» هم محسوب نمی‌شوند؛ چرا که کنترل پایتخت را در دست دارند و دولتی را اداره می‌کنند که بر اکثریت جمعیت یمن حکم می‌راند. از زمان به قدرت رسیدن آن‌ها، حدود دوسوم نیروهای مسلح کشور به انصارالله پیوسته‌اند.

باور نادرست رایج دیگر درباره این گروه این است که آن‌ها توسط ایران تأسیس شده‌اند، با کمک ایران شکل گرفته‌اند و یا نیروی نیابتی ایران هستند؛ ادعاهایی که کاملا بی‌اساس‌اند. ریشه‌های این گروه به دهه ۱۹۹۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که یک عالم دینی به نام حسین الحوثی سازمانی به نام «جوانان مؤمن» (الشباب المؤمن) را به عنوان جنبشی برای احیای اسلام زیدی تاسیس کرد.

حسین الحوثی در واکنش به نفوذ و تهاجم عربستان سعودی به اندیشه و مناسک اسلامی در سراسر یمن، تصمیم به رهبری چنین جنبشی گرفت؛ او با روند رو به رشد سلفی‌گری و وهابیت در کشورش مخالفت می‌ورزید.

تا سال ۲۰۰۴، حسین الحوثی به معضلی برای دیکتاتور کشور، علی عبدالله صالح، تبدیل شده بود؛ امری که منجر به آغاز عملیات بازداشت او، مرگش و وقوع درگیری‌های خشونت‌آمیز گردید.

با گذشت زمان و رسیدن به سال ۲۰۱۱، «بهار عربی» آغاز شد. مردم یمن با جمعیتی میلیونی قیام کردند و علی عبدالله صالح را پس از ۳۳ سال حکومت از قدرت کنار زدند. مردم او را به اتهاماتی همچون حیف‌ومیل ثروت ملی و تامین منافع غرب و عربستان سعودی متهم می‌کردند.

در اوایل سال ۲۰۱۲، شورای همکاری خلیج فارس میانجی‌گری توافقی برای انتقال قدرت را بر عهده گرفت که در ریاض به امضا رسید و در پی آن، عبدربه منصور هادی، معاون دیکتاتور در انتخاباتی تک‌نامزدی که توسط بسیاری از احزاب یمنی تحریم شده بود شرکت کرد و سپس به عنوان رئیس‌جمهور جدید کشور سوگند یاد کرد. هادی به عنوان رئیس‌جمهوری موقت مشروعیت یافت و قرار بود به مدت دو سال در مقام رهبر دوران گذار باقی بماند.

تا سپتامبر ۲۰۱۴، رئیس‌جمهور هادی با موجی از مخالفت‌های شدید روبرو شد، چرا که تصور می‌شد او نیز همچون سلف خود فاسد است؛ این وضعیت باعث شد تا جنبش «انصارالله» با رقبای سیاسی دیرینه‌ خود که وفادار به صالحِ برکنارشده بودند، متحد شود و کنترل صنعا، پایتخت کشور را به دست گیرد.

هادی استعفا داد، اما بعدا به شهر بندری عدن در جنوب گریخت؛ او عدن را پایتخت موقت اعلام کرد، استعفای خود را پس گرفت و خواستار مداخله نظامی خارجی برای بازگشت به قدرت شد.

در مارس ۲۰۱۵، عربستان سعودی تصمیم گرفت رهبری ائتلافی را برای حمله به یمن و سرنگونی دولت آن بر عهده بگیرد. این اقدام پس از دریافت چراغ سبز از دولت اوباما صورت گرفت. ایالات متحده، بریتانیا، رژیم صهیونیستی و کشورهای اتحادیه اروپا همگی به نحوی در این جنگ مشارکت داشتند؛ چه از طریق آموزش شبه‌نظامیان برای مقابله با انصارالله، ارسال سلاح و کمک‌های لجستیکی و چه در برخی موارد با انجام حملات مستقیم.

تا سال ۲۰۱۷، «کمیته انقلابی» انصارالله که برای اداره یمن تشکیل شده بود، دچار اختلاف و جدایی از وفاداران به علی عبدالله صالح شد و سپس با انتخاب نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور، اقدام به تشکیل دولت کرد. در سال ۲۰۲۲، این مناقشه به دنبال پیشرفت‌های یمن در حوزه موشکی و پهپادی، وارد مرحله آتش‌بسی با میانجی‌گری سازمان ملل شد.

در همین حال، دولت به‌اصطلاح به‌رسمیت‌شناخته‌شده بین‌المللی یمن، حتی همان چهره نمادین و ظاهری خود را نیز از دست داد. عبدربه منصور هادی، رئیس‌جمهوری پیشین، رسما قدرت را به نهادی موسوم به «شورای رهبری ریاست‌جمهوری یمن» به ریاست «رشاد العلیمی» واگذار کرد.

این شورا، نهادی متشکل از نمایندگان مختلف بود که در هتل ریتز-کارلتون ریاض تشکیل شد. امروزه همین نهاد به عنوان دولت به‌اصطلاح به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن معرفی می‌شود، حال آنکه فردی که اکنون از او به عنوان رئیس‌جمهور یاد می‌کنند و هرگز با رای مردم انتخاب نشده بود در عربستان سعودی اقامت دارد.

تا سال ۲۰۱۹، دولت جایگزین مستقر در شهر عدن در جنوب یمن که تحت حمایت عربستان سعودی قرار داشت، حتی توافق‌نامه‌ای برای تقسیم قدرت با گروهی وابسته به امارات متحده عربی به نام «شورای انتقالی جنوب»  امضا کرد و به این جناح جدایی‌طلب اجازه مشارکت در قدرت را داد.

اوایل همان سال، شورای انتقالی جنوب تلاش کرد تا مناطقی را از کنترل نیروهای نیابتی عربستان خارج کند و به موفقیت‌های موقتی نیز دست یافت؛ اما عربستان سعودی مستقیما وارد تقابل با امارات متحده عربی شد و آن‌ها را ناچار کرد که از حمایت نیروهای نیابتی خود دست بکشند. در نتیجه، تمام نیروهای وفادار به شورای انتقالی جنوب تغییر موضع دادند.

نیروهای نیابتی هر دو کشور عربستان و امارات، در نبرد علیه رهبری انصارالله و نیروهای مسلح یمن که تحت فرمان آن قرار دارند، از جنگجویان سابق القاعده و مزدوران خارجی استفاده کرده و از کمک‌های غرب نیز بهره برده‌اند.

چرا رسانه‌های آمریکایی و غرب درباره یمن همچنان دروغ می‌گویند؟

دلیل خاصی وجود دارد که رسانه‌ها به‌ندرت درباره جنگ یمن صحبت می‌کنند و حتی وقتی هم به این موضوع می‌پردازند، تنها اشاره‌ای گذرا به آن دارند؛ چرا که اگر بیشتر درباره آن سخن بگویند، پروپاگاندای آن‌ها دیگر کارایی و تاثیر خود را از دست می‌دهد.

کشورهای عضو سازمان ملل همچنان به این روایت ساختگی و خیالی درباره یمن دامن می‌زنند و گروهی از چهره‌های یمنیِ مستقر در عربستان را به‌عنوان دولت قانونی و دارای حاکمیت به رسمیت می‌شناسند.

این وضعیت درست به اندازه انتخاب عربستان سعودی به عضویت شورای حقوق بشر سازمان ملل و واگذاری نقشی کلیدی به آن، تنها چند ماه پس از آغاز جنگ علیه یمن؛ مضحک و غیرجدی است.

 در نهایت، پول حرف اول را می‌زند و کشورهای عربی تشکیل‌دهنده ائتلاف به رهبری عربستان، صرفا ثروتمندتر و مهم‌تر از آن بودند که بخواهند جانب انصارالله را بگیرند.

مخالفت غرب با انصارالله هیچ ارتباطی به حقوق بشر یا حقوق زنان ندارد؛ همچنین مسئله مخالفت با حکمرانی یک گروه دیکتاتوری بر یک کشور نیز در میان نیست. کافی است نگاهی به دیگر کشورهای شبه‌جزیره عربستان بیندازید که متحدان بزرگ آمریکا و غرب محسوب می‌شوند؛ آن‌ها نیز لزوما دموکراسی‌های لیبرال نیستند.

مناقشه‌ای ۱۱ ساله که شامل محاصره‌ای غیرانسانی و ایجاد بدترین بحران بشردوستانه جهان تا پیش از نسل‌کشی غزه بود علیه یمن به راه افتاد، تنها به این دلیل که این کشور جرئت کرد قدرت محورِ «آمریکا-رژیم صهیونیستی-کشورهای حوزه خلیج فارس» را به چالش بکشد.

اگر انصارالله موفق شود با اعمال محاصره متقابل علیه عربستان و انجام عملیات‌های زمینی، تمام سرزمین‌های یمن را از چنگ نیروهای نیابتی خارجی آزاد کند، به تنها قدرت عربی تبدیل خواهد شد که هم مستقل است و هم از آرمان فلسطین حمایت می‌کند. هرچه باشد، تنها دولت عربی که در واکنش به نسل‌کشی غزه دستور اقدام نظامی صادر کرد و رژیم صهیونیستی را تحت محاصره قرار داد، دولت یمن مستقر در صنعا بود.

یمن نه تنها این قدرت را دارد که با مسدود کردن تنگه باب‌المندب، جریان جهانی نفت را مختل کند، بلکه در صورت اراده، می‌تواند تاسیسات نفتی سراسر شبه‌جزیره عربستان را نیز به‌کلی نابود سازد.

این یک برگ برنده بزرگ در جنگ منطقه‌ای جاری است؛ عاملی که می‌تواند ضربه‌ای کاری و نهایی به ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه وارد کند.

سرنوشت یمن می‌تواند سرنوشت کل جهان عرب را تعیین کند و این همان چیزی است که دیکتاتوری‌های فاسد عربی و رژیم‌های دست‌نشانده آمریکا در سراسر منطقه از آن هراس دارند.

در یک کلام می‌توان گفت که یمن مهره‌ای کلیدی در جنگ منطقه‌ای جاری است؛ مهره‌ای که می‌تواند به وارد کردن ضربه‌ای کاری به ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه کمک کند.

کد خبر 1899243

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha