به گزارش خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان؛ ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، فرصتی است برای یادآوری جایگاه و رسالت کسانی که در خط مقدم آگاهیبخشی به جامعه ایستادهاند؛ افرادی که با قلم، دوربین و روایت خود، واقعیتهای جامعه را ثبت و به افکار عمومی منتقل میکنند. خبرنگاری تنها بازتاب دادن یک رویداد نیست؛ بلکه مسئولیتی اجتماعی برای جستوجوی حقیقت، مطالبهگری، روشنگری و رساندن صدای مردم به مسئولان است. در روزگاری که سرعت انتشار اخبار و گسترش شبکههای اجتماعی، مرز میان خبر درست و نادرست را بیش از گذشته باریک کرده است، نقش خبرنگار حرفهای اهمیتی دوچندان یافته است. خبرنگار باید در میان انبوهی از اطلاعات، حقیقت را از شایعه تشخیص دهد، روایت دقیق و منصفانهای از رویدادها ارائه کند و در برابر تحریف و اخبار جعلی، پاسدار حقیقت باشد.
روز خبرنگار همچنین فرصتی برای توجه به دشواریها و دغدغههای جامعه رسانهای است؛ خبرنگارانی که گاه در سختترین شرایط اجتماعی، اقتصادی و حتی در میدانهای بحران و حادثه، برای انجام وظیفه حرفهای خود حاضر میشوند تا مردم از آنچه در جامعه میگذرد، آگاه باشند. این روز، بیش از آنکه صرفاً یک مناسبت تقویمی باشد، یادآور مسئولیتی است که خبرنگاران در قبال حقیقت، جامعه و اعتماد عمومی بر عهده دارند.

لذا به همین مناسبت، خبرنگار فرهنگ و اجتماعی خبرگزاری شبستان با حجت الاسلام و المسلمین دکتر «محمد مهدی محققی» مدیر عامل خبرگزاری رسا، مسئول میز رسانه و فضای مجازی مرکز تحقیقات اسلامی مجلس، استاد حوزه و دانشگاه، گفتگویی انجام داده است که در ادامه مشروح آن تقدیم حضورتان می شود.
حاج آقا محقی بفرمایید جنگ روایتها چه تفاوتی با جنگ رسانهای یا جنگ روانی دارد و چرا امروز از آن به عنوان یکی از مهمترین عرصههای تقابل یاد میشود؟
جنگ روایتها را نباید معادل جنگ رسانهای یا جنگ روانی دانست. رسانه، ابزار این نبرد است؛ جنگ شناختی، راهبرد آن بوده و جنگ روایتها تاکتیک محوری برای اثرگذاری بر ذهن و ادراک مخاطب است. هدف نهایی نیز تغییر اراده و تصمیم جامعه است. نکته مهم این است که ما در عصر پساحقیقت و حاد واقعیت هستیم که بازنمایی رویدادها در رسانه ها از خود واقعیت روی داده، مهم تر است. به همین دلیل، اگر رسانه را در دوره پساحقیقت به مثابه ابزار تاثیرگذاری و سلاح نرم بر علیه دشمن بدانیم، روایت همان گلولهای است که ذهن مخاطب را هدف قرار میدهد و چارچوب فهم او را از واقعیت شکل میدهد.
در این میدان، نزاع بر سر شکل دهی و تفسیر واقعیت است؛ ممکن است دو طرف به یک حادثه واحد بنگرند، اما هر کدام با انتخاب زاویه دید، گزینش دادهها، برجستهسازی برخی عناصر و حذف برخی دیگر، تصویری متفاوت در ذهن مخاطب ایجاد کنند. مثلا به قضیه جنایت آمریکا در هدف قراردادن مدرسه شجره طیبه میناب بنگرید. روایت رسانه های دشمن از این جنایت جنگی، مغلق و مضطرب بود. یک بار گفتند خود ایران زده و بار دیگر گفتند مدرسه سپر بوده و وقتی با توان قوت استدلال وروایت پردازی رسانه های داخل روبرو شدند، اکنون می گویند اشتباه الگوریتم های هوش مصنوعی در به روز رسانی بانک اهداف علت آن بوده است؛ در همه این روایت سازی ها، عنصر آمر و افسران شلیک کننده موشک های آمریکایی حذف و مقصرنمایی می شود. در ادبیات علوم شناختی، این همان فرایند چارچوببندی است؛ یعنی تعیین اینکه مخاطب یک رخداد را در چه قالب مفهومی فهم کند.
امروزه و در شرایط رقایت شدید رسانه ها که طرفین متخاصم گاه با جعل واقعیت و یا دروغ های بزرگ سعی در فریب افکار عمومی دارند، اهمیت جنگ روایتها از آن رو افزایش یافته که افکار عمومی بیش از آنکه بر اساس تجربه های ملموس و عینی و مستقیم تصمیم بگیرد، بر مبنای روایتهایی که دریافت میکند قضاوت و تصمیم گیری میکند. نمونه آن، جریان مدیریت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز است. در روایت رسانههای دشمن، اقدامات نیروهای مسلح کشورمان بر خلاف واقع، به عنوان یک اقدام دریایی در چارچوب تهدید آزادی کشتیرانی تفسیر شد، لیکن در رسانه های داخلی همان رخداد در چارچوب تمامیت ارضی، اعمال حق حاکمیت و تأمین امنیت یا بازدارندگی توضیح داده شد. امروزه و در شرایط رقابت شدید رسانه ها که طرفین متخاصم گاه با جعل واقعیت و یا دروغ های بزرگ سعی در فریب افکار عمومی دارند، اهمیت جنگ روایتها از آن رو افزایش یافته که افکار عمومی بیش از آنکه بر اساس تجربه های ملموس و عینی و مستقیم تصمیم بگیرد، بر مبنای روایتهایی که دریافت میکند قضاوت و تصمیم گیری میکند. نمونه آن، جریان مدیریت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز است. در روایت رسانههای دشمن، اقدامات نیروهای مسلح کشورمان بر خلاف واقع، به عنوان یک اقدام دریایی در چارچوب تهدید آزادی کشتیرانی تفسیر شد، لیکن در رسانه های داخلی همان رخداد در چارچوب تمامیت ارضی، اعمال حق حاکمیت و تأمین امنیت یا بازدارندگی توضیح داده شد. لذا هر طرفی که بتواند نخستین روایت معتبر، قوی، منسجم و باورپذیر را در ذهن مخاطب تثبیت کند، بخش مهمی از میدان را در اختیار گرفته است. لذا نبرد روایتها امروزه یکی از تعیینکنندهترین عرصههای رقابت سیاسی، فرهنگی و تمدنی شده است.
در شرایط کنونی، خبرنگاران چه نقشی در شکلدهی به روایت اول و جلوگیری از غلبه روایتهای نادرست دارند؟
در عصر روایت، خبرنگار همزمان با نقل و گزارش رویدادها، نخستین معمار ادراک عمومی از آن رویدادها است. اگر رسانه خبری در دوره پساحقیقت نتواند روایت اول را به مخاطب ارائه کند، این خلا و تاخیر بلافاصله با روایت رقیب پر خواهد شد و اصلاح ذهنیت شکلگرفته، دشوارتر از تولید روایت اولیه خواهد بود. پس دو طرف ممکن است یک رخداد واحد را با دو چارچوب مفهومی متفاوت برای مخاطب معنا کنند و هر طرفی که بتواند چارچوب اولیه را تثبیت کند، بر ادراک عمومی اثر بیشتری خواهد گذاشت. مثلا در جریان حملات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه در جریان جنگ تحمیلی سوم، بخش قابل توجهی از رسانههای غربی و عربی، از نخستین ساعات تجاوز آمریکا و رژیم صهیونی به ایران، این اقدام را در چارچوب تجاوز، تشدید تنش یا بیثباتسازی منطقه روایت کردند. در مقابل، رسانههای ایرانی این عملیات را با استناد به حق دفاع مشروع و پاسخ به اقدامات نظامی آمریکا، در چارچوب دفاع بازدارنده و پاسخ به تجاوز تبیین کردند. فاصله زمانی در تثبیت روایت رسانه های خبری ایرانی سبب شد چارچوب اولیهای که رسانههای دشمن ساخته بودند، در بخشهایی از افکار عمومی منطقه اثرگذارتر شود و در نتیجه، برخی نهادها و بازیگران منطقهای نیز مواضعی اتخاذ کردند که با همان چارچوب اولیه همخوانی داشت، مانند بیانیه الازهر در محکومیت ایران. این تجربه نشان میدهد در جنگ روایتها، صرف وقوع یک رویداد تعیینکننده نیست؛ آنچه برداشت افکار عمومی را شکل میدهد، روایتی است که زودتر، منسجمتر و باورپذیرتر در ذهن مخاطب جا میگیرد.
البته روایت اول به معنای شتابزدگی یا انتشار اخبار تأییدنشده نیست. روایت نخست باید سریع، مستند، دقیق و متکی بر منابع معتبر و باورپذیر باشد. در غیر این صورت، سرعت به جای مزیت، نقطه ضعف میشود. خبرنگار حرفهای باید میان سرعت و صحت توازن برقرار کرده و واقعیت را پیش از تحریف، روایت کند و اجازه ندهد شایعه و اخبار جعلی خصوصا در فضای مجازی، جایگزین گزارش عینی از واقعیت شود. از منظر ادراکسازی نیز خبرنگار موظف است تنها به بیان «چه اتفاقی افتاد» اکتفا نکرده و زمینه، علت، پیامدها و نسبت آن را با واقعیتهای موجود نیز برای مخاطب تبیین کند. هر اندازه روایت از انسجام شناختی بیشتری برخوردار باشد، امکان نفوذ روایتهای جعلی کاهش مییابد. نمونه دیگر، بازنمایی دوره پهلوی در برخی رسانهها و شبکههای اجتماعی است؛ در اینجا نیز رقابت بر سر اصل وقوع رویدادهای تاریخی نبود و بر سر انتخاب، برجستهسازی یا حذف بخشهایی از تاریخ معاصر ایران برای شکل دادن به ادراک مخاطب از آن دوره بود.
چرا گفته میشود خبرنگاران در خط مقدم جنگ نرم قرار دارند و این مسئولیت چه الزامات به همراه دارد؟
جنگ نرم، میدان تصرف ذهنها و تغییر محاسبات مردم است. طبیعی است که در چنین میدانی، خبرنگار در خط مقدم قرار گیرد؛ زیرا نخستین حلقه تولید، اعتبارسنجی و انتشار روایت است. این مسئولیت، الزاماتی را به همراه دارد. نخست، تسلط بر سواد رسانهای و شناختی است تا خبرنگار بتواند عملیات ادراکی، فضاسازی و چارچوببندی رسانهای را تشخیص دهد. دوم، پایبندی به دقت، مستندسازی و صحت اطلاعات است؛ زیرا اعتبار بزرگترین سرمایه هر رسانه است. سوم، شناخت مخاطب و چگونگی اثرگذاری روایت بر نظام شناختی اوست؛ چرا که خبر آنگاه اثرگذار خواهد بود که بتواند فهم مخاطب را سازماندهی کند، نه اینکه اطلاعاتی پراکنده در اختیار او قرار دهد. جنگ نرم، میدان تصرف ذهنها و تغییر محاسبات مردم است. طبیعی است که در چنین میدانی، خبرنگار در خط مقدم قرار گیرد؛ زیرا نخستین حلقه تولید، اعتبارسنجی و انتشار روایت است. این مسئولیت، الزاماتی را به همراه دارد. نخست، تسلط بر سواد رسانهای و شناختی است تا خبرنگار بتواند عملیات ادراکی، فضاسازی و چارچوببندی رسانهای را تشخیص دهد. دوم، پایبندی به دقت، مستندسازی و صحت اطلاعات است؛ زیرا اعتبار بزرگترین سرمایه هر رسانه است. سوم، شناخت مخاطب و چگونگی اثرگذاری روایت بر نظام شناختی اوست؛ چرا که خبر آنگاه اثرگذار خواهد بود که بتواند فهم مخاطب را سازماندهی کند، نه اینکه اطلاعاتی پراکنده در اختیار او قرار دهد. برای نمونه، در جریان رسانه ای بازنمایی دوره پیش از انقلاب اسلامی و تطهیر پهلوی، برخی رسانههای سلطنت طلب و اپوزیسیون تلاش کردند با بهرهگیری از سازوکارهای ادراکسازی و چارچوببندی، تصویری آرمانی و نوستالژیک از آن دوره بسازند. این روایت با انتخاب گزینشی تصاویر خیابانهای آن دوره، برجستهسازی برخی پروژههای عمرانی، نمایش سبک زندگی اقشار مرفه و تکرار مفاهیم ساختگی مانند ثبات، توسعه و ایران در حال پیشرفت شکل گرفت؛ در مقابل، موضوعاتی مانند خفقان سیاسی، شکنجه های ساواک، سلطه بیگانه و وابستگی راهبردی به قدرتهای خارجی، شکافهای اجتماعی، خواست عموم مردم ایران مبنی بر اخراج پهلوی و زمینههای پیروزی انقلاب اسلامی در حاشیه قرار داده میشود. در نتیجه، مخاطبی که با این تکنیکهای رسانهای آشنا نباشد، خصوصا اقشار جوان این روایت گزینشی را بهعنوان تصویری کامل از واقعیت تاریخی می پذیرد و قائل به ارتجاع به دوران سیاه پهلوی می شود. خبرنگار در این میدان باید بیش از هر زمان دیگری به مسئولیت حرفهای خود آگاه باشد؛ زیرا هر خطای رسانهای سرمایه اعتماد عمومی را کاهش داده و روایت رقیب را غالب می کند.
از نگاه شما یک خبرنگار چگونه میتواند مصداق «افسر جنگ نرم» باشد؟
افسر جنگ نرم بودن، یک عنوان تشریفاتی یا اعطایی نیست. افسر جنگ نرم بیانگر نوعی کنشگری فعال، آگاهانه و مسئولانه است که بر مبنای ارزش های توحیدی و مبانی تمدن سازی نوین اسلامی مصرح در بیانیه گام دوم انقلاب، در مقابل هجمه های مبتنی بر سکولاریسم و لیبرالیسم ایستادگی کند. خبرنگاری که فقط در برابر رویدادها واکنش نشان دهد، در بهترین حالت یک مخابرهکننده خبر است؛ اما خبرنگاری که دشمن شناس باشد، به آرمان های انقلاب اسلامی باور داشته باشد، تحولات را پیشبینی کند، برای روایتسازی برنامه داشته باشد، سوژه خودی و دشمن را بهموقع تشخیص دهد، روایت مستند تولید و با استمرار، آنرا در افکار عمومی تثبیت کند، عملا نقش یک افسر جنگ نرم را در جبهه فرهنگی انقلاب ایفا میکند. مثلا در جریان اغتشاشات دی ۱۴۰۴، گروهی فریب خورده با هدایت نیروهای تروریست تحت مدیریت موساد و سیا و با فراخوان ربع پهلوی منفور و خائن، با تخریب اموال عمومی و خصوصی، حمله به مراکز خدماتی، کشتار وحشیانه مردم عادی و نیروهای پلیس و امنیتی و ایجاد ناامنی، برخی مناطق کشور را چند روز مختل کردند. در چنین وقایعی، افسر جنگ نرم تحلیل و دشمن شناسی داشته و با حضور میدانی، مستندسازی دقیق، گفتگو با شاهدان عینی، ثبت خسارتها، بررسی ابعاد حادثه و روایت مستند از آنچه رخ داده است، اجازه نمیدهد روایتهای ناقص یا جهتدار رسانه های اپوزیسیون بر افکار عمومی غلبه پیدا کند.
خبرنگار افسر نرم نظام عملیات رسانهای را بخشی از مدیریت ادراک جامعه تلقی میکند. او میداند هر تیتر، هر تصویر، هر واژه و هر زاویه دوربین چارچوب ذهنی مخاطب را تغییر می دهد. بنابراین در انتخاب واژگان، چینش اطلاعات، ترتیب انتشار و چگونگی روایت، آگاهانه عمل میکند. افسر جنگ نرم همچنین باید روحیه انقلابی حمایت و تقویت نظام اسلامی، ابتکار، حضور میدانی، سرعت عمل، قدرت تحلیل سیاسی و توان روایتگری هنرمندانه را با تعهد انقلابی و اصول حرفه ای گری رسانهای جمع کند؛ زیرا در این میدان، نحوه تبدیل اطلاعات به روایت مؤثر تعیینکننده است.
مهمترین ویژگیهای یک خبرنگار موفق در میدان جنگ روایتها چیست؟
به اعتقاد من، پنج ویژگی بیش از همه اهمیت دارد. نخست، سرعت همراه با دقت؛ زیرا روایت اول فرصت طلایی شکلدهی به ادراک عمومی است.دوم، باورپذیری و استناد؛ مخاطب امروز در معرض انبوه روایتها قرار دارد و تنها روایتی ماندگار خواهد شد که پشتوانه مستند و منبع معتبر داشته باشد. سوم، استمرار در روایت؛ یک خبر واحد، افکار عمومی را تثبیت نمیکند. روایت باید در قالبهای متنوع، با زبانهای مختلف و در بسترهای گوناگون رسانهای استمرار یابد. چهارم، خلاقیت در روایتگری؛ عصر الگوریتم ها و اتاق های پژواک و شبکههای اجتماعی مجازی، عصر رقابت بر سر جذابیت روایت است و تولید محتوای تکراری نمیتواند مخاطب را با خود همراه کند. پنجم، شناخت سازوکارهای شناختی مخاطب؛ خبرنگار باید بداند انسانها احساس، حافظه، سوگیریهای شناختی و چارچوبهای ذهنی در پذیرش یا رد روایت نقش اساسی دارند.
موفقترین خبرنگار کسی است که این مؤلفهها را بشناسد و روایت خود را بر پایه آن طراحی کند. برای مثال، در مقاطعی که رئیسجمهور جنایتکار آمریکا تهدید به حمله علیه زیرساختهای ایران یا تشدید فشارهای نظامی کرده، خبرنگار حرفه ای جنگ روایت ها باید با سرعت و دقت و شجاعت، ابعاد نظامی، حقوقی، سیاسی و امنیتی این مواضع و بلوف های ترامپ کودک کش را برای مخاطب تبیین کرده و سوابق تهدیدهای مشابه، هدایت های رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی سید مجتبی خامنه ای، واکنشهای مسئولان جمهوری اسلامی ایران، ایستادگی نیروهای مسلح ایران، مواضع نهادهای بینالمللی و تحلیل کارشناسان را در کنار خبر قرار دهد و با استمرار روایت در قالب گزارش، گفتگو، اینفوگرافیک و محتوای چندرسانهای، مانع از آن شود که فضای روانی ناشی از تهدید، بر چارچوب غالب در ذهن مخاطب غلبه پیدا کند. موفقیت خبرنگار در مدیریت روایت و جلوگیری از اثرگذاری عملیات روانی بر ادراک عمومی معنا پیدا میکند.
عملکرد رسانههای داخلی را در جنگ روایتها چگونه ارزیابی میکنید؟
چالش دیگر، ضعف در استمرار روایت، کمبود روایتهای خلاقانه و فاصله گرفتن از اقتضائات رسانههای نوین است. امروزه دیگر رقابت بر سر انتشار خبر نیست و رقابت اصلی بر سر تسلط بر ذهن مخاطب است. تحقق این هدف نیازمند ترکیب خبر، تصویر، روایت انسانی، داده، تحلیل، قالبهای نوین و حضور مستمر در میدان رسانه است، پنج اصل روایت نخست، تکرار و استمرار، فراگیری حداکثری، نوآوری و باورپذیری مبتنی بر مستندات را به عنوان راهبرد دائمی وارد فرایندهای اتاق تحریریه خبر کنند، ظرفیت قابل توجهی برای تقویت مرجعیت خبری و افزایش قدرت روایت در افکار عمومی خواهند داشت.رسانههای داخلی در سالهای اخیر درخصوص اهمیت نبرد روایتها آگاهی بیشتری پیدا کردهاند و تجربههای موفقی نیز در برخی رویدادهای ملی و منطقهای به دست آوردهاند. توسعه فعالیت در فضای مجازی، افزایش تولیدات چندرسانهای و توجه بیشتر به روایتهای میدانی از نقاط قوت رسانه ای خودمان است. همچنین صداوسیما خصوصا شبکه خبر، شبکه افق و شبکه سه سیما در جنگ تحمیلی سوم در عرصه خبررسانی، تحلیل و جنگ شناختی خوب درخشیدند. ما فداکاری نیروهای صداوسیما را در زیر موشکباران هدفمند دشمن آمریکایی صهیونی در جنگ چهل روزه فراموش نمی کنیم؛ آنها توانستند آنتن را زنده نگهدارند و برنامه های موثر و محتواهای ارزشمندی را تولید کنند و انصافا جای تحسین و تقدیر دارد.
لیکن همچنان مجموعه رسانه های داخلی نیازمند هستند که درعرصه روایتگری خبری و تولید به هنگام و سریع برای شکل دهی به روایت نخست تلاش های بیشتری کنند. در بسیاری از رخدادها، رسانههای داخلی یا اساسا وارد روایتگری نمی شوند (مانند روایت ایستادگی نیروهای مسلح در جزایر جنوبی خلیج فارس در گرمای شدید و شرایط فوق دشوار زندگی) یا هنگامی وارد میدان میشوند که روایت اولیه در فضای مجازی و رسانههای خارجی شکل گرفته و تثبیت شده است.
مثلا در جریان شکست مفتضحانه آمریکا در دشت مهیار اصفهان که با هدف نفوذ و سرقت اورانیوم غنیشده انجام شد، تاخیر رسانه های خودی در روایت شکست رسواکننده آمریکا، باعث شد رسانه های دشمن این عملیات ناکام را عملیات نجات خلبانان در ایران بنامند و با آب و تاب دروغین، اعلام کردند که مثلا ده ها فروند هواپیما و پهپاد در این عملیات نقش داشتهاند و داستان پردازی های خیالین و هالیوودی کردند. متاسفانه هنوز هم برخی از حماسه های نیروهای مسلح در جریان جنگ تحمیلی دوم و سوم، اساس روایت پرداری نشده یا ناقص و با تاخیر روایت شده است؛ مانند ایثار رزمندگان هوا فضا سپاه در پای لانچرها، تلاش رزمندگان پدافند هوایی ارتش و سپاه، بمباران اهداف دشمن توسط خلبانان شجاع نیروی هوایی ارتش، ایستادگی مظلومانه خدمه کشتی دنا و ... در چنین شرایطی، تغییر ادراک مخاطب دشوار خواهد بود.
چالش دیگر، ضعف در استمرار روایت، کمبود روایتهای خلاقانه و فاصله گرفتن از اقتضائات رسانههای نوین است. امروزه دیگر رقابت بر سر انتشار خبر نیست و رقابت اصلی بر سر تسلط بر ذهن مخاطب است. تحقق این هدف نیازمند ترکیب خبر، تصویر، روایت انسانی، داده، تحلیل، قالبهای نوین و حضور مستمر در میدان رسانه است. اگر رسانههای داخلی بتوانند پنج اصل روایت نخست، تکرار و استمرار، فراگیری حداکثری، نوآوری و باورپذیری مبتنی بر مستندات را به عنوان راهبرد دائمی وارد فرایندهای اتاق تحریریه خبر کنند، ظرفیت قابل توجهی برای تقویت مرجعیت خبری و افزایش قدرت روایت در افکار عمومی خواهند داشت. حاصل آنکه در جنگ روایت ها، منفعل بودن به معنای شکست است. مدیران رسانه های داخلی باید در موضع تهاجم باشند و با آینده پژوهی و شبکه سازی، پیش از وقوع رویداد، چارچوب مناسب را طراحی کنند.
نظر شما