روایت عشق ماندگار شهید «اورادی»

عشق معصومه و رضا از کوچه‌های کودکی آغاز شد؛ عشقی که با ایمان، رفاقت و زندگی ساده گره خورد و سرانجام با شهادت، رنگ جاودانگی گرفت. همسر شهید رضا اورادی، از مردی می‌گوید که خانه، خانواده و مردم، تمام دنیایش بودند.

خبرگزاری شبستان- خراسان جنوبی: بعضی عشق‌ها را روی زمین نمی‌نویسند؛ از آسمان برایشان تقدیر می‌کنند. سال‌ها پیش، آن روزهایی که هنوز کودکی، تمام دنیای آدم بود، کسی نمی‌دانست دو هم‌بازی کوچک، روزی همسفر تمام فراز و نشیب‌های زندگی خواهند شد. رضا، پسرعمه معصومه بود؛ هم‌بازی کوچه‌های کودکی، همراز روزهای نوجوانی و سرانجام، همسفر سال‌های زندگی. عشقی که آرام‌آرام قد کشید، زیر سایه احترام، ایمان و رفاقت، تا به خانه‌ای ختم شد که ستونش محبت بود.

معصومه طحانی، همسر شهید رضا اورادی، وقتی از همسرش حرف می‌زند، انگار میان جمله‌هایش هنوز ردّ پای مردی دیده می‌شود که هیچ‌گاه خانه را ترک نکرده است. فقط صندلی‌اش خالی مانده، اما حضورش هنوز در دیوارهای خانه، در نگاه فرزندان و حتی در سکوت عصرهای دلتنگی جریان دارد.

او می‌گوید: زندگی‌مان با دست‌های خالی آغاز شد، اما دل‌هایمان پر بود. رضا در نانوایی پدرش کار می‌کرد و بعد از فوت پدر، بی‌آنکه خم به ابرو بیاورد، بار مسئولیت خانواده را بر دوش گرفت. بعدها که درآمد نانوایی دیگر پاسخگوی زندگی نبود، پشت فرمان خودروهای سنگین نشست؛ نه برای تغییر شغل، بلکه برای آنکه سفره خانواده کوچک‌تر نشود.

اما بزرگ‌ترین سرمایه رضا، نه شغلش بود و نه درآمدش؛ اخلاقش بود. مردی که برای خواهرانش، بعد از فوت پدر و مادر، نقش پدر را بازی کرد. سنگ صبور خانواده بود و هر مشکلی که پیش می‌آمد، همه پیش از هر تصمیمی، سراغ رضا را می‌گرفتند.

در سفر اربعین، بیش از آنکه زائر باشد، خادم همراهانش بود. اگر حال همسرش در مسیر بد می‌شد، پیش از آنکه خودش چیزی بگوید، رضا کنارش بود. همیشه دیگران را به خواندن زیارت عاشورا دعوت می‌کرد و باور داشت هرکس با دل بخواند، دست خالی برنمی‌گردد. خودش هم هیچ صبحی را بدون زمزمه زیارت عاشورا آغاز نمی‌کرد.

خانه، برای او فقط چهاردیواری نبود؛ مأمن آرامش بود. با فرزندانش رفاقت می‌کرد، حرف‌هایشان را می‌شنید و بیشتر از هر توصیه‌ای، یک جمله را تکرار می‌کرد؛ «اگر خوشبختی می‌خواهید، نماز اول وقت را فراموش نکنید.» این سفارش، یادگار پدرش بود و حالا میراثی است که در خانه شهید اورادی هنوز زنده مانده است.

همسر شهید می‌گوید هیچ‌وقت از کمک به مردم خسته نمی‌شد. اگر کسی پول خرید نداشت، بی‌صدا حسابش را پرداخت می‌کرد. اگر همسایه‌ای کاری داشت، تا انجامش نمی‌داد آرام نمی‌گرفت. شاید به همین دلیل است که امروز روی بنر ابتدای کوچه نوشته‌اند؛ «افتخار محله». عنوانی که نه با شهادت، بلکه سال‌ها پیش با مهربانی‌هایش به دست آورده بود.

بعد از آغاز جنگ، انگار دل رضا بیش از همیشه بی‌قرار بود. می‌گفت این کشور، کشور امام زمان(عج) است و خداوند اجازه نخواهد داد دشمن بر آن غلبه کند. ارادت عجیبی به رهبر معظم انقلاب داشت و بعد از شنیدن خبر شهادت ایشان، با وجود اندوه فراوان، خانواده را به امید دعوت می‌کرد و می‌گفت: «راه انقلاب ادامه دارد؛ خدا این کشور را حفظ می‌کند.»

همسر شهید  می گوید: صبح یازدهم فروردین، همه چیز مثل همیشه آغاز شد؛ بچه‌ها را به سرویس رساندم، به جلسه قرآن رفته اما تلفن همراه را در خانه جا گذاشتم.

هیچ‌کس نمی‌دانست چند ساعت بعد، خانه‌ای که همیشه با لبخند رضا جان می‌گرفت، در سکوتی سنگین فرو خواهد رفت. تماس‌های بی‌پاسخ، دلشوره‌ای که لحظه‌به‌لحظه بزرگ‌تر می‌شد، حرف‌های نیمه‌تمام همسایه ها و اصرار اطرافیان برای بازگشت به خانه، همه خبر از حادثه‌ای می‌داد که هیچ‌کس جرأت گفتنش را نداشت. وقتی به کوچه رسیدم، جمعیت پیش از هر کلامی حقیقت را روایت کرده بود؛ رضا دیگر بازنمی‌گشت.

حسرت آخرین دیدار، هنوز در صدای همسرش پیداست. دلش می‌خواست برای آخرین بار صورت همسرش را ببیند، اما شدت جراحات اجازه نداد. همان تصویر همیشگی در ذهنش ماند؛ مردی آرام، با لبخندی همیشگی، اهل نماز، اهل خانواده و اهل خدمت.

چند روز پیش از شهادتش، بر مزار دوست شهیدش، مرتضی ترابی، نشسته بود. همه رفته بودند، اما رضا هنوز کنار مزار مانده بود؛ آرام حرف می‌زد، انگار گفت‌وگویی میان زمین و آسمان در جریان بود. کسی نمی‌دانست آن وداع، مقدمه دیدار دوباره‌ای است که تنها چند روز بعد، در آسمان رقم خواهد خورد.

ماه‌ها از آن روز گذشته است، اما برای معصومه، زمان هنوز در همان صبح تلخ متوقف مانده؛ صبحی که رضا رفت و دیگر بازنگشت. با این حال، هر بار که نامش در خانه برده می‌شود، گویی دوباره لبخندش در اتاق‌ها می‌پیچد؛ لبخندی که هنوز گرمای حضور یک پدر، یک همسر و یک مرد خدایی را زنده نگه داشته است.


 

کد خبر 1896816

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha