به گزارش خبرگزاری شبستان از مشهد، در میانه غوغای تشییع پیکر رهبر شهید، واژهی «خونخواهی» از حنجرهی میلیونها انسان به آسمان برخاست؛ واژهای که در نگاه نخست، تداعیگر خشمی مقدس است، اما در بطن خود با مفاهیمی چون انتقام و قصاص گره میخورد و اگر مرزهایش بازشناخته نشود، ممکن است از عدالتی راهبردی به واکنشی فروکاهیده بدل گردد.
پرسش اصلی این است: نسبت خونخواهی با انتقام و قصاص چیست و این تمایز چگونه مسیر تداوم انقلاب را روشن میکند؟
در فقه اسلامی، «قصاص» نهادی کیفری با ضوابط دقیق است. قرآن کریم با جملهی «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْباب» (بقره/۱۷۹) حیات جامعه را در گرو این قانون عادلانه میداند؛ قانونی که حقِ ولیّ دم را به رسمیت میشناسد اما آن را در چارچوب مماثلت و پرهیز از زیادهروی مهار میکند.
قصاص، شخصمحور است: مجازاتِ قاتل در برابر جنایتِ مشخص. اما «انتقام» در ادبیات قرآنی ابعادی فراتر دارد. انتقامِ الهی – «إِنّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُون» (سجده/۲۲) – هرگز به معنای تشفّی خاطر نیست، بلکه پایان دادن به سلسلهی فساد و برچیدن بساط طغیان است. خداوند «منتقم» است چون مهلت میدهد تا حجت تمام شود و آنگاه ریشهی ظلم را برمیکَند. انتقام بشری اما اگر از مسیر عدالت خارج شود، به کینهتوزی شخصی فرو میغلتد و همان چیزی میشود که اسلام از آن برحذر داشته است.
«خونخواهی» در فرهنگ شیعی، پدیدهای متفاوت از هر دوی اینهاست. این مفهوم با «ثار» پیوند خورده است؛ خونی که هدر نمیرود و صاحبش خداوند است، چنانکه در زیارت عاشورا میخوانیم: «أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ».
خونخواهیِ امام حسین (ع) یا رهبر شهیدِ مقاومت، یک پروندهی کیفری نیست که با اجرای قصاصِ چند مهرهی عملیاتی بسته شود. اینجا سخن از «خونِ یک امت» است که در قامت یک شخصیت جاری شده بود و شهادتش نه صرفاً یک قتل، که حملهای به حیاتِ یک گفتمان است. بنابراین، خونخواهی حقیقی، بازستاندنِ حقِ حیاتِ همان گفتمان است؛ هم مجازاتِ عاملان و آمران در ترازوی عدالت، و هم – و شاید بیش از آن – زنده نگهداشتن راه و مکتب شهید.
در تشییع رهبر شهید، فریاد «انتقام» بارِ معنایی قصاصِ شخصی را حمل نمیکرد؛ بلکه اعلام یک «مطالبهی راهبردی» بود. این فریاد به دشمن میگوید که این خون، نقطهی پایان نیست، آغازی برای فروپاشی ساختار ظلم است.
به تعبیر قرآن، خون مظلوم، «سُلطان» و حجتی به دست ولیّ اوست (اسراء/۳۳)؛ حجتی که نه تنها جواز قصاص، که تکلیف به قیام برای نابودی بساط ستم را صادر میکند. اگر این مطالبه صرفاً به سطح یک واکنش عاطفی یا حتی یک عملیات تلافیجویانه تقلیل یابد، دشمن به هدف خود رسیده است: او میخواهد مقاومت از مدار عقلانیت راهبردی خارج شود و به دام خشونتِ بیضابطه بیفتد تا چهرهی مظلومان، مخدوش گردد. اینجاست که مرز باریک میان خونخواهی مشروع و انتقام شتابزده نمایان میشود.
نکتهی کلیدی آن است که در اندیشهی انقلابی، خونخواهیْ «پروژه» است، نه «پروسهای» صرفاً قضایی یا نظامی. قصاصِ آمران و عاملان ترور، بخشی از این پروژه است، اما روح آن در «تداوم» نهفته است: تداوم جهاد تبیین، گسترش شبکهی مقاومت، و تربیت نسلی که شهید را نه یک خاطره، که یک مکتب بداند.
به همین دلیل، رهبران الهی همواره پس از شهادت یارانشان، خون را ابزار بقای حرکت دانستهاند. امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه میفرماید: «وَ لَئِنْ أَصْبَحْنَا مَا نَرَی لَنَا صَاحِباً وَ لَا نَاصِراً، فَإِنَّا لَنَحْنُ أَصْحَابُ الدِّینِ وَ أَنْصَارُ الْحَقِّ»؛ یعنی فقدان افراد، پایان یاری دین نیست.
بنابراین، نسبت خونخواهی با انتقام و قصاص، نسبت عمق و سطح است. قصاص، ابزار حقوقی برای التیام زخمِ یک جنایت مشخص است؛ انتقام در معنای والایش، برچیدن ریشهی فتنه است؛ و خونخواهی، چتری است که هر دوی اینها را در خود دارد اما به آنها خلاصه نمیشود.
خونخواهی انقلاب، پاسداشتِ یک «بقای جمعی» است که شهید نماد آن بود. ملت با فریاد خونخواهی در حقیقت اعلام کرد که تا محو کامل نظام سلطه و تحقق عدالت، از پا نخواهد نشست. این، همان منطق تداوم انقلاب است که از دل احساس، عبور میکند و به افق تکلیف میرسد.
نظر شما