هر قاب، یک قصه

کاش می‌شد قصه هر هشت میلیون زائر امام هشتم(ع) که برای بدرقه فرزند رسول خدا و امام شهید امت به مشهد دل‌ها آمده بودند ثبت کرد... اما همین مشت روایت، نمونه خروارها ارادت و دلبستگی‌، بماند برای ثبت در تاریخ....

به گزارش خبرگزاری شبستان از مشهد،  روایت حضور مردمی که به عشق رهبر و پدر شهیدشان از جای جای ایران بزرگ برای بدرقه و وداع و تشییع پیکر پاک آقای شهید ایران به شهر بهشت و حریم ملکوتی امام هشتم علیه السلام آمده بودند دنیای از قصه‌ها و روضه‌هاست.

روایت های ماندگاری که تنها چند نمونه از آن را از قاب ابوالفضل یوسفی یکی از عکاسان مسجدی تیم رسانه‌ای خبرگزاری شبستان در مراسم وداع، به یادگار برای شما روایت کردیم...

بی زبان عاشق 

هر قاب، یک قصه

نمی تونست حرف بزنه. روی سرش یک سربند بسته بود با نوشته (جانم فدای رهبر) و با دست اشاره می کرد که رهبر شهید توی قلب من جا داره.  

غم و اندوه رو نه تنها می‌شد از رفتارش دید، بلکه داشت سوگ رو زندگی می کرد. چون گیج بود، نمیدونست کجا بره و از کدام طرف.

 سر روی شونه اش گذاشتم. دستی هم به سر من کشید و رفت. انگار همه دردهای روی دلش، آروم شد...

لرهای غیور

هر قاب، یک قصه

به رسم لرهای غیور در مراسم عزا، گل به سر گرفته بودند و بر سر و سینه می زدند.  

از لرستان دیار راستان و راست قامتان به مشهد آمده بودند. در فشار متراکم جمعیت آنها را لابلای موج خروشان خیابان امام رضا پیدا کردم. در مسیر مختصر صحبتی با آنها داشتم. خوشحالم که توانستم آنها را در قابی ماندگار کنم.  

شیرزنانی‌ از خطه گناباد

هر قاب، یک قصه

هر قاب، یک قصه

هر دو با هم از روستاهای اطراف گناباد آمده بودند. در حال خوردن ناهار بودند. صبر کردم.

کنارشان با زانوی ادب نشستم و سلام کردم. با خوشرویی و مهربانی من را به خلوت دو نفره خود راه دادند.

جوری روی زمین پیاده رو نشسته بودند که انگار بر مبل های سلطنتی تکیه داده اند. تا صحبت از رهبر شهید و مراسم وداع شد مشت هایشان را گره کردند. مثل رهبر شهید. این مردم وفادار دستمریزاد دارند.  

خوشا به غیرت و مرام و معرفتتان.

نگرانی مهندسه سازه

هر قاب، یک قصه

مهندس سازه بود.  

نگران بود پل فلزی میدان بسیج، تحمل نگه داشتن همه آنهایی را که با اصرار می خواستند از آن بالا بروند تا تریلی حامل پیکر امام شهید را ببینند، نداشته باشد.  

خودش یک تنه به همه هشدار میداد. آن روز (آن روز بزرگ خاکسپاری) کسانی مثل او را زیاد دیدم که از جان و دل برای مردم مایه می گذاشتند.  

زائری از پاکستان

هر قاب، یک قصه

اهل پاکستان بود. خودش رو سراسیمه از لاهور به مشهد رسانده بود برای وداع با رهبر شهید.

او می گفت امام خامنه ای، رهبر همه ما بود. خیلی وقت نبود که پای حرف دلش بنشینم. فقط آمده بود تا از صف بدرقه کنندگان جا نماند.

با عجله دنبال پیکر شهدا و امام شهدا رفت. تنها چیزی که من را جذب خود کرد، این بود که چقدر خالص است و چقدر با صفا.

با هر زبانی، با هر ملیتی، با هر لباسی، با هر آیینی، با هر مذهبی، با هر سن و سالی، حق و حقیقت تو را جذب خواهد کرد و تو برای آن به پا خواهی خاست.  

باید برخاست

مسجد کانون محبت و عشق و خدمت

هر قاب، یک قصه

آخر شب بود. همه داشتند می رفتند. ولی توی مسجد، بزرگ‌ترها به یاد شهدایی که عکس شون زینت بخش سر در مسجد بود، مشغول همفکری و برنامه ریزی بودند و بیرون مسجد و جلو در مسجد جوان ترها و بچه ها با انرژی و پر قدرت مثل صبح اول وقت در حال خدمت رسانی بودند.  

کد خبر 1893652

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha