«حکمتالله ملاصالحی»، استاد تمام دانشگاه تهران و پایهگذار فلسفه باستانشناسی، در یادداشتی اختصاصی به خبرگزاری شبستان با عنوان «رسم وداع و آیین وفاداری و آینه ی میثاق و میراثداری» نوشت: خیزش ها و رستاخیزهای فکری و فرهنگی و مدنی و معنوی که دراین یا آن دوره درجغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما رخ داده و افق گشوده اند؛ به هرمیزان ریشه ای تر و سرچشمه ای تر، به هرمیزان ژرف تر و بنیادی تر، اتفاق افتاده و افق گشوده اند؛ به هرمیزان عظیم ترو پرقوّت تر و بنیادی تر، بوده اند؛ اهمیت، عظمت و ماهیت وژرفایشان را حتی برمردمان جامعه ای که درصف مقدم رخدادها و بازیگران و پدیدآورندگان تحولات بوده اند؛ پنهان داشته و مخفی کرده اند. قامت خیزش ها ورستاخیزها به هرمیزان بلندتر وسینه ی تحولات هراندازه ستبرترو افقشان فراخ دامن تربوده، ژرفایشان را ازما نهان تر کرده و پنهان ترمانده اند! حتی درخیال مردمانی که خود بازیگران و پدیدآورندگان تحولات، بوده اند؛ درنمی گنجیده است؛ چه اثرات و تبعات و پیامدهای عظیم و ژرف وتعیین کننده وسرنوشت ساز، میراث خیزش هاو رستاخیزهای عظیم فکری وفرهنگی ومدنی ومعنوی آن هامی توانسته بر تاریخ، فرهنگ، جامعه وجهان مردمان روزگاران و نسل های سپسین، نهاده و داشته باشد. خیزش ها و رستاخیزهای عظیم و حدی ومرزی و ریشه ای و عمیق فکری وفرهنگی ومدنی ومعنوی گاه، سده ها اهمیت وماهیت و ژرفایشان را ازجامعه و جهان بشری مامخفی کرده اند وبی خبرگذاشته اند. حتی از مردمان جامعه هایی که هم عصر با رخدادها وتحولات و خیزش ها بوده اند؛ نهان و مخفی داشته اند و دیرهنگام، متوجه شده ودریافته ایم؛ چه قیامت عظیمی ازچرخش ها و خیزش ها وریزش ها و زیر و زبرشدن های عظیم و سرنوشت ساز، آن رخدادها وتحولات در تاریخ بپاکرده است وچه پیامدها واثرات وتبعات پردامنه درجغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه وجهان بشری داشته اند.
گاه حتی مردمان جامعه هایی که دربستر و دربطن خیزش ها و ریزش ها و تحولات بوده وحضور موثر داشته وخیزش ها وریزش ها وزیر وزیرشدن ها رازیسته وخود بازیگران رخدادها وتحولات بوده اند؛ چون فاصله ای میان آن ها و رخدادها وتحولات نبوده است و نگاه درونی و عمیق تر به اهمیت و ماهیت اتفاقات نداشته اند؛ از ژرفا ازعظمت ازاهمیت ازماهیت تحولات و رخدادها بی خبر مانده اند. پیامدرخدادها و تحولات واثرات وتبعات چرخش ها و خیزش ها وریزش هاو زیر وزبرشدن ها سده ها سپسترودیرهنگام تراحساس شده است. به دیگرسخن دیرهنگام اهمیت وماهیت و ژرفایشان احساس و شناخته و فهمیده و پذیرفته شده است. حتی آن ها که خود طراحان و طرح اندازان و بازیگران خیزش ها و رستاخیزهای عظیم فکری ومدنی ومعنوی و زیر و زبرکنندگان نظم هاونظام های جامعه وجهان روزگارخود بوده اند؛ اثراث و تبعات و پیامدهای عظیم میراث افکار واقوال و افعال و اعمال و آمالشان برتاریخ و فرهنگ وجامعه وجهان نسل ها و روزگاران سپسین پیش بینی پذیرنبوده است. بی خبرمانده و نمی دانسته انددرجه ودامنه و وسعت پیامدتحولات فکری ومدنی ومعنوی روزگارآن هاچه زیر وزبرشدن ها و چرخش های مهمی را می توانسته دراندیشه و در آگاهی و درنحوه ی زندگی و نگاه انسان های روزگاران سپسین درپی و بدنبال داشته باشد. این چنین سده هاگذشت تا به اهمیت و عمق خیزش ها و رستاخیزها و چرخش های فکری ریشه ای وسرچشمه ای که در اندیشه و خرد(logos)و آگاهی انسان در نحوه ی نگاه او به انسان بودن خویش و نسبت و نوع نگاه او به جامعه وجهانی که در آن زندگی می کرد؛ درمنطقه های ایونی و جامعه وجهان هلنی افق گشوده و اتفاق می افتاد؛ پی برده و فهمیده شود.
هنوزما ایرانیان و جهانیان از وسعت و درجه ودامنه تاثیر و پیامدهای عمیق و عظیم و سرنوشت سازی که برآمدن اشوزرتشت و آموزه های ریشه ای ومینوی و سرچشمه ای و بنیادین او برتاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان ایرانی ما و جهان داشته است؛ درمیانه راه مانده ایم و احساس می کنیم همچنان ماهیت و عظمت وژرفای پیام های اوبرما پنهان مانده است. درمخیله ی قوم سرگردان موسی دربرهوت سینا ازجورفرعون درنمی گنجید؛ زمانی درخواهد رسیدکه بیش ازیونانیان چنان تاثیر ژرف و ریشه ای و بنیادین برتاریخ، فرهنگ، جامعه وجهان منطقه های غربی تاریخ بگذارند که کتاب مقدس آن ها و پیامبری که موعود برآمده از متن وبطن و باطن سنت ومیراث نبوی آن ها و فرزندآن ها بود و به صلبیش کشیده بودند وانکارش کرده بودند؛ بیش ازیک هزاره ونیم محورتاریخ غرب گردد وسنگ آسیاب تاریخ غرب برمدارسنت ومیراث پیامبران و کتاب و کلام آن ها به گردش وچرخش درآید! خلاف آمد عرف و نازسازواری تاریخ را ببینید! چنان که گفته آمد؛ سینه و قامت خیرش هاوچرخش ها و رستاخیزها به هرمیزان ستبرتر واستوارترو بلندترو ریشه هایشان ژرف ترو نهان تر، آوردگاه چالش ها وتنش هاسنگین تروسهمگین تروهزینه وبها و تاوان صیانت ازدستآوردها گران تر! باز خلاف آمد عرف وناسازواری تاریخ را ببینید! یونانیان باآن که خود درصف مقدم خیزش ها وچرخش ها ورستاخیزهای عظیم فکری ومدنی ومعنوی درروزگارباستان، بودند؛ طرح اندازان ومعماران آن خیزش ها چه، چه تاوان سنگین و سهمگینی را پرداختند!
سقراط فرزانه محکوم به مرگ و آشامیدن جام زهرشوکران شد!
فیدیاس هنرمند و پیکرتراش چیره دست و نامدار در تبعید درگذشت!
دیموستن سیاسی ودولتمرد و سخنورتوانای آتنی نیزچونان سقراط محکوم به مرگ و آشامیدن جام زهرشد و درگذشت! افلاتون در تبعید در سن ۸۰ در گذشت! ایسوکرات سخنورتوانا ونامدارآتنی در تبعید درگذشت!
اریستوفان نمایش نامه نویس نامدارآتنی در تبعید در گرسنگی جان باخت!
سوکیدید مورخ نامدار آن روزگار در تبعید درگذشت!
سوفوکل نمایش نامه نویس توانا و نامدارآتنی در تبعید از گرسنگی در گذشت!
اناگساگوراس فیلسوف و اخترشناس نامدار در تبعید در گذشت!
تمیستوکل سردار آتنی درتبعید درگذشت!
پریکلس سیاسی و دولتمرد هوشمند و توانای آتن روزگارزرین کلاسیک یونان، به انواع اتهام ها در گذشت.
هروددِ مورخ در تبعید در گذشت!
و تبعیدیان ومحکومان به مرگ دیگر که مجال ومناسبت یادآوری نام یک به یکشان در نوشتار پیشارو نیست. ذهن و فکر وعقل و هوش ما با سویه های بیرونی و لایه های برینی واقعیت ها، پدیدارها، رخدادها و تحولات جامعه وجهانی که درآن زندگی می کنیم؛ مآنوس تراست؛ چون محسوس ترند. چون ملموس تردر دسترسند و آسان تر و روان تردرحواس مادر فکرو عقل وهوش ما ادراک می شوند و می نشینند؛ آسان تر و روان تر نیز ما درباره ی آن ها داوری می کنیم، موضع می گیریم. اظهار نظرمی کنیم. گاه چنان ره می زنند؛ چنان لایه های زیرینشان را برعقل و هوش ما برفهم وآگاهی ما مخفی می کنند و تعمق وتامل را از ما می ستانند و چنان توهمات ما را موجه جلوه می دهند و متقاعدمان می کنند که دمی مجال نیابیم؛ بجوییم و بیابیم و بشناسیم وبفهمیم؛ بدرستی و براستی در پیرامون ما درجامعه وجهان ما چه اتفاق افتاده ومی افتد و درچگونه اقلیم و عالمی زندگی می کنیم. تموج و تحرک برینی و بیرونی رخدادها و تحولات شناورحرکت می کنند. سیال هستند. شتابان ازسطحی به سطحی می گریزند. لغزنده اند. لغزش ها را دامن می زنند. توهم زاهستند. توهمات را بر روان و رفتارما براندیشه و شناخت ما برعقل و هوش ما سنگین ترو ستبرترمی کنند. گریبان وگلوی ذهن و فکر و عقل و هوش ما را گرفته و می فشارند. به عقل و هوش مامجال وفرصت تعمق وتامل نمی دهند؛ وارد لایه های نهان تر و زیرلایه های درونی تر و مخفی تر و مخفیگاه رخدادها، واقعیت ها وپدیدارها بشویم. چشم وگوش و هوش ما را بسوی سراب واقعیت ها می کشانند و می رانند و دم به دم، توهم وسراب و "مایا" می زایند و پس می افکنند.
شناخت و نسبت ورابطه ونحوه ی زندگی و داوری های اصیل و راستین را از عقل و هوش و فهم و آگاهی ما در باره ی چیستی و چگونگی و درستی و راستی تحولات جامعه وجهانی که درآن زندگی می کنیم می ربایند. می ستانند. "روشنفکرمان" می کنند که وصف ها و روایت ها وتحلیل های لغزنده وسطحی، دم به دم از سویه ها و لایه های لغزنده ولغزان و شناور و توهم سازا وسراب گون واقعیت ها وپدیدارها و رخدادها وتحولات رنگارنگ جامعه و جهانی که درآن زندگی می کنیم؛ طراحی و ترسیم و تولید کنیم و در ذهن وفکرمردمان بریزیم و تلنبارکنیم؛ بی آن که دمی درنگ وتعمق وتامل کرده وفرصت یافته باشیم؛ بجوییم و بکاویم وبیابیم و بدانیم و بشناسیم و بفهمیم در ژرفگاه ها و مخفیگاه های ارض تاریخ، درلایه های زیرین جامعه و جهانی که درآن بسرمی بریم وازسرمی گذرانیم؛ چه خبراست! چه قیامتی بپاست! چه می گذرد! زیستن درجهان یک چیزاست و دیدن و زیستن در جانِ جهان چیز دیگر. همه ی تاریخ، تاریخ ظاهر و ظاهرتاریخ نیست. لایه های درونی وزیرین وباطنی ارض وجود وارض تاریخ بس توبرتو، بس فراخ دامن تراز لایه ها وسویه های برینی تاریخ و آن چه درسویه ها وسپهرهای بیرونی تاریخ، جامعه وجهان ما رخ می نماید وپدیدار وآشکارمی شود وافق می گشاید؛ است. توضیح داده می شود چرا و چگونه چنین است. برآمدن اسلام و بعثت پیامبر و رسول الله وحی و کلام و کتاب و پیام قرآن خیزش وچرخش و رستاخیزی عظیم بود که در آگاهی انسان در نسبت و رابطه ی او با جهان با انسان بودن وهستی وچیستی انسانی خویش با امرمتعال و عالم غیب وقدس درحجاز درحاشیه ی تاریخ اتفاق می افتاد وافق می گشود. برغم لشکرکشی ها و فتوحات صاعقه وار اعراب مجاهد تازه مسلمان سده ها به درازا کشید؛ پیامدهای عظیم فکری و فرهنگی و مدنی ومعنوی رستاخیز عظیمی که در مدینه ومکه ی زمان پبامبر رخداده و افق گشوده بود درگوش وهوش تاریخ احساس شود. آن جنگ ها و نبردهای به ظاهر و درصورت بسیار خُردمقیاس رسول الله وحی و اسلام و قرآن و مساعی و مجاهدت های جانبخش پیامبرانه او و اصحاب ویاران کم شماروفاداد به او و کتاب وکلان وپیام های توحیدی و وحیانی او که در دوشهر قبیله نشین مکه و مدینه (یصرب) و در حجازِ اعراب مشرک و قبیله ای و حاشیه نشین تاریخ، در دوهه ی بعثت پیامبر رخداده بود؛ چه کسی گمان برده بود! چهارسده سپس ترچنان گسترده و آن چنان فراخ دامن، و آن چنان ژرف و ریشه ای و محوری، بر حیات مدنی ومعنوی انسان های پرشمار، برتاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری، تاثیر بگذارد.
در پرتو کتاب و کلام و حیانی و توحیدی او برمحور دیانت و فروغ ایمان به اسلام و مسلمانی او و ازگنج ودخایز پایان ناپذیر سنت ومیراث نبوی او درجغرافیای فراخ امت او، پیروان دین و کتاب و کلام مقدس و متعالی و وحیانی او جان ها و وجدان های تابناک، و اندیشه های ژرف و صاحبان حکمت و فکر و فلسفه و علم و هنر و عرفان و اشراق و ادب واخلاق، سده از پی سده یکی از پی دیگری برخاسته و بر آمده و درخشیده و جامعه وجهان ما را غنی تر و غنی تر و فروزان تر و فروزان تراز پیش کردند. قامت خطش هاو مقیاس ها وترازوی های تاریخ و" تاریخیگری" کوتاه تراز آن است که بشود با عیارها و اندازه های کوتاهشان و وارد لایه ها وزیرلایه های نهان ارض تاریخ و سیر رازناک وجودی انسان در جهان شد.
دیدنِ روئیدن و رُستن و پی گرفتن ِگشن وتناور وستبرشدن تنه ی درختان رخدادها وتحولات تاریخی و سایه گسترشدن ساقه ها وکژی وراستی و خشکی وتری شاخه ها و پریشانی و پژمردگی وسرسبزی وطراوت برگ ها وکمی و پری و مرغوبی و نامرغوبی بار وبر درختان و خیزش های بلندفکری و چرخش های ژرف مدنی ومعنوی جامعه ها آن چنان و آن قدر، دشوارنیست، حتی پی گرفتن و ردیابی و رصد رگ ها و پی های ریشه ی درختانِ تحولات که سردرخاک فروبرده و از تن خاک و سفره های نهان زمین، آب ورطوبت حیات و قوت و قوّت برمی کشند نیز آنقدر دشوارنیست که جستن و یافتن و گشودن مسیرو راه بسوی سفره ها و لایه های نهان ارض تاریخ رخدادها و آسمان و ملکوت واقعیت ها که از جنس و سنخ دیگرند و شجره طوبی وطیبه شان را در ساحات دیگرو با عیارهای دیگرمی توان داوری دادورانه کردوسنجید و فهمید و می شود با آن ها نسبت برقرارکرد. نسبتی ژرف واصیل و"واقعی" و راستین.
چرخش ها و خیزش های فکری و فرهنگی و مدنی که طی سده هایی که بعد به سده های فرهنگ رنسانسی یا نوزایی اروپایی تعبیر شد و در شهرهای ایتالیای سده های پانزده و شانزده در ونیز و میلان و رم و فلورانس و متعاقبا" در دیگر شهرهای اروپای غربی اتفاق می افتاد و افق می گشود؛ جامعه ی با جمعیت های غالب مسلمان امپراطوری سلطان مدار عثمانی که در مرزو همسایگی ایتالیای آن روزگار زندگی می کردند؛ حتی دانش آموختگان و سلطان زادگان امپراطوری نه تنها بویی از آن خیزش های فکری وفرهنگی ومدنی مهم و سرنوشت ساز نبردند و به مشام حتی اشراف زادگان وبازرگانان صاحب ثروت و مکنت، نرسید؛ و وقتی هم که رسید بسیار دیرهنگام بود و تاوان سنگین و غافلگیرکننده اش را جامعه ها وجمعیت های غرب آسیا بویژه مسلمانان، بسیارگران پرداختند. بسیارخونبار و غم انگیز و خفت بارتجربه کردند. این چنین خواب ها وبیداری ها، خیزش ها وریزش های فکری وفرهنگی درتاریخ جابجا می شوند.
در وصف و در روایت و در نقد و درتحلیل و تبیین انقلاب بهمن ۵۷ ایرانیان نیز، سخن بسیارگفته اندو بسیارهم نوشته اند و حدیثش مفصل است و طومارکارنامه اش بس قطوراست. تراکم و فشار اتفاقات و تحولات گاه بسیار سنگین و سهمگین و نفسگیر هم بوده است. جامعه ی ایران پسا انقلاب هم چنان با پیامد تحولات انقلاب دست در گریبان است. گریبان ذهن و فکر و عقل وهوش بازیگران برصحنه را گرفته است و هم چنان می فشارد و به بازیگران، دمی مجال و فرصت نداده و نمی دهد؛ درنگ کرده و تامل وتعمق در لایه ها وزیرلایه های باطنی ترآن چه در جامعه وجهان ایرانی آن ها و در جامعه و جهان همسایگان هم تاریخ و هم فرهنگ و هم سرگذشت آن ها اتفاق می افتد؛ بکنند.
این که در بهمن ۵۷ نظام سیاسی و سلسله ای که دست نشانده نظام های سلطه و استعماری غرب مدرن بود و شاه مفلوک و هرزه و بی خرد و برده ی اربابان غربی آخرینش با کودتا برتخت شاهی برشده بود و تکیه زده بود و سرانجام با قهرانقلابی ایرانیان بزیرکشیده شدو بساط دیرینه ودیرپاترین شاهنشاهی جهان برافکنده و برچیده شد و نظامی دیگراز درون انقلاب برآمد و انقلابیون زمام و تدبیر امور کشور را در کف گرفتند و هشت سال جنگ باعراق زیرسلطه ی بعثیان و صدام معدوم را از سرگذراندند و اینک نیز جنگ های دیگررا به سرکردگی امریکای متجاوز و افزون خواه و یاغی و قلدر و صهیونیست های آدمخوار و غاصب و قصاب و گوساله پرستان سامری مدرن از سرمی گذارنند و با انواع تحریم هایی که نظام های سلطه و افزون خواه غربی براو تحمیل کرده اند؛ دست و پنجه می فشارد و اقتصاد ومعیشت کشور چنین وچنان است و اگر جامعه ی انقلابی در مسیری دیگرمی رفت و درراهی دیگرگام برمی گرفت؛ چنین وچنان می شد؛ از این جنس داوری ها و نقد های روشنفکرانه در وصف و تحلیل سویه های بیرونی رخدادها و واقعیت های انقلاب وجامعه ی پسا انقلابی ایرانی ما ره زنند و به عقل و هوش ما مجال نمی دهند لایه های درونی و نهان تر واقعیت ها ورخدادها را ریشه ای تر وسرچشمه ای تر وژرف تر ببینیم و درترازوی داوری های دادورانه تربسنجیم و بفهمیدشان.
فشار وتراکم اتفاقات وقبض و بسط و فراز و فرود تحولات برشانه ی جامعه بس سنگین بوده است. سربرکشیدن و سرکوفتن اعتراضات در جامعه پساانقلاب ایران و مطالبات گروه های اجتماعیِ جامعه ی انقلابی و مخالفت ها و معاندت ها گاه خونبار و غم انگیز ونگران کننده بوده است. مشابه اش را در انقلاب های اجتماعی ومردمی جوامع دیگر نیزشاهد بوده ایم و در میان دیگر جامعه ها وجمعیت های بپاخاسته ی انقلابی و انقلابیون و معترض ناشناخته و بی سابقه نبوده است.
سخن این است؛ اگرچنین است؛ چرا برغم تنگناهای معیشتی و فشارهای سنگین و سهمگین اجتماعی و اقتصادی بویژه، برشانه ی جمعیت های کم برخوردار و نامرفه جامعه ی انقلابی ایران و چرا از همان سال های آغازین انقلاب تا این زمان شعارغالب ایرانیان بربام خانه ها و خیابان ها همچنان بانگ "الله اکبر" بوده و همچنان بانگ " الله اکبر" است!؟ آن ها به شعار وبانگش بسنده نکردند و در همان سال های آغازین انقلاب پرچم سه رنگی را که با تصویرنمادین شیرِنرِدرنده و شمشیر تیز و برنده درچنگش طراحی شده بود و بزیرگشیدند و از سیمای پرچم سه رنگ زدودند و هم قلب پرچم هم گِرد در گِردش را با "اسم الله"، با بانگ " الله اکبر" آذین بستند وآراستند و برافراشتند. ممکن است گفته شود؛ آن ها از سرذوق چنین کردند و ذوق خوش وسلیقه ی هنرمندانه و خلاق طراحان و گزینندگان، آن نام و آن بانگ و آن شعار، بر طرحای طراحان دیگرو قلم ورقم و نمادِحریفان و مشارکت کنندگان در مسابقه، فرازآمد و مورد پسند انقلابیون و معماران انقلاب قرارگرفت و نام ونماد نوین جای، نماد پیشین را که جانورحیات وحش ونرّه شیر درنده بود! گرفت.
این سخن ونحوه ی نگاه هرچند بظاهردرست و موجه اما ظاهربینانه وسطحی و ره زن است. ژرف و راست نیست. سطحی و خام است. آن شعار و بانگ غالب و اسم" الله اکبر که برزبان جمعیت های بپاخاسته ی انقلابی از آغاز انقلاب جاری شده بود یک شعارمتعارف و معمولی نبود. درزمانه ی متعارف ومعمولی نیرافق نمی گشود و بیان نمی شد وبرزبان انقلابیون جاری نمی شد. پرچم سه رنگ ایرانیان را " اسم الله اکبری " آذین بسته بود که رایحه ی خوش عالم غیب و قدس ازآن به مشام می رسید. نمادبه اهتزاز درآمدن ملکوت و پرچم عرش و آسمان و آسمانیان برفرش وزمین وزمینان نیزبود. در کجای تاریخ، آن پرچم با اسم "الله اکبر " به اهتزاز درمی آمد؟
در قلب" سنت ومیراث ِنبویِ وحیانیِ توحیدی" تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان غرب آسیا در مدیترانه ی شرقی در دستان توانای ایرانیان میراثدار و میراثبان آن سنت ومیراث نبویِ وحیانیِ توحیدیِ دیرینه و دیرپا برافراشته می شد وبه اهتزاز درمی آمد. سنت و میراثی که بی اغراق تاثیرگذارترین سنت و میراث متعالی و معنوی برتاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری درسه هزاره اخیربوده است. در ده هزاره ی اخیر، غرب آسیا و مدیترانه ی شرقی تاثیرگذار ترین منطقه برتاریخ، فرهنگ، جامعه وجهان بشری بوده است. دوسده پیش نیچه فیلسوف آلمانی روزگارجدید، ندای مرگ خدا را در قاره ی غربی نه خشنودانه که دردمندانه در گوش و هوش غرببان سرداد و گفت " خدا مرده است".امید و ایمان به آن سنت و میراث متعالی ومقدس پایان گرفته است. اخلاق ونیک وبد آن سنت ومیراث مقدس ومتعالی نیز پایان گرفته است. او در آن سده ی پرخیزش وریزش، اثر" فراسوی اخلاق نیک و بد" راهم قلم و رقم زده بود و "چنین گفت زردشت " را نیز به رشته ی تحریرکشیده بود و " ابرمردش" را برمسند خدای مرده اش نشانده بود.
دوسده سپستراز او در قلب مدیترانه ی شرقیِ سنت ومیراث ادیان نبوی و وحیانی سو توحیدی، ایرانیان را می بینیم که بپاخاسته اند و بربام خانه هایشان بانگ و صلا می زنند؛ خدا زنده" و اکبراست! حیِ جاویدان است. " الله اکبر"! خدا نمرده است. " خدا حی ازلی وابدیست. پرچمداران و میراثبانان و میراثدارانی را می بینیم که بپاخاسته و فراخوانده شده اند و آمده اند و گام در آوردگاهی نهاده اند و میراثداری و میراثبانی و سنگرداری سنت ومیراث متعالی را برشانه ی ایمان خویش گرفته اند که تاوان پاسداری و سنگربانی و میراثداری آن سنت و میراث بس سنگین و سهمگین است. آوردگاهی ست که هم سینه ی ایمانی ستبر می طلبد هم دلیری و پایمردی بسیار واز جان گذشتگی و فدا کاری و فدیه وهدیه و شهادت فرزندان برومند بسیارمی باید در راهش در آوردگاهش فدیه و فداکرد. از نام ونان وجان می باید گذشت.
دلیرانه وپایمردانه و عزتمندانه هم می باید گذشت! سنگربانی و پاسداری از سنت ومیراث متعالی وملکوتی که در غرب عالم مدرن بیش از هرقاره ومنطقه ی دیگرتاریخ، بتاراج رفته و بتاراجش داده اند و گوساله پرستان سامری صهیونی عالم مدرن و آخرالزمانی های منحرف "انجیلی -صهیونی" و مدعیان دجالی، چنان تحریف و ساحرانه اش کرده اند که خداناباورانِ روزگارما نکرده اند.
آیین تشییع وتودیعی که اینک درمیانه ی ماه گرم تابستانی تیر در پایتخت- شهرتهران بمناسبت و بپاس و گرامیداشت نه تنها یک رهبرسیاسی نه تنها یک ملجاء معنوی و در کسوت یک مرجع روحانی و در جایگاه رفیع شهادت و شهید والامقام و جان های عزیزی که در کناراو از اعضای شریف خانواده ی او بشهادت رسیدند و برگزار و بپاداشته می شود که به بپاس و گرامیداشت قامت بلند و استوار و سینه ی ایمانی ستبر، میراثداری بزرگ، مشعل داری دلیر و وفادار و برآمده از بطن فرهنگ و باطن سنت و میراثی زنده، غنی، متعالی و مانا نیز برگزارمی شود. تنها آیین وداع نیست؛ آینه ی وفاق و وفاداری وپیمانداری و میراثداری هم است. ایران سرفراز وایرانیان سربلند، اینک درصف مقدم و درمیانه ی آوردگاه در پاسداری و سنگربانی و میراثداری ومیثاق داری از چنین فرهنگ وفرّه و سنت ومیراث متعالی و نبوی و وحیانی و توحیدی، ایستاده اند.
با قامت بلند واستوار وسینه ی ایمانی ستبر هم ایستاده اند. نه تنها درآوردگاه رویارویی با این یا آن نظام سلطه با این یا آن ارتش مهاجم ومتجاوزو متخاصم که درآوردگاه رویارویی و دست وپنجه فشردن با سیطره و سروری نظام های دانایی و ارزشی که دوسده پیش گوته در نمایشنامه ی فاوستش؛ شخصیت محوری و قهرمان نمایشنامه اش که فاوست بود در معامله ی باشیطان روحش را فروخته بود و اینک برجامعه و جهان ما سروری می کند. و در رمان برادران کارامازف داستایفسکی " نیز اباحیگری افسارگسیخته و کابوسناک و دهشت انگیز زمانه ی مدرن را درغیبت و غروب ایمان به خدا وآن سنت و میراث متعالی ومعنوی، پیشاپیش پیامدغم انگیزش را برروان ورفتار فرهنگ وزندگی انسان دهرزده و " دوران گرفته ی عالم مدرن، احساس کرده بود. در نمایشنامه کرگدن اوژن یونسکو نیز، سقوط فاجعه بار و مسخ غم انگیز انسان وفروغلتیدنش به قعر و اسفل السافلین حیوانیت زمخت و پوست درشت و ضخیم کرگدنی هوشمندانه و حاذقانه جراحی شده و هنرمندانه سخن رفته است.
دست وپنجه فشردن با حیات وحش زیست کرگدنی و جامعه ی کرگدن ها و سروری ابالسه و ابلیسیان وابلیس دوستان عالم مدرن به یقین آسان نیست که سنگین و سهمگین و پرهزینه و تاوانش بس گران است که می باید پرداخته شود. هر جا وهرگاه آوردگاه سنگربانی ومیراثداری از ارزش ها و فضیلت ها گوهرین تر و گران تر و وریشه ای ترو سرچشمه ای تر، تاوانش سنگین تر و هزینه اش سهمگین تر! آن جا ودرآن مقام و در آن آوردگاه که تو ایستاده ای؛ به آن آوردگاه که تو فراخوانده شده ای؛ در آن مقام و میدان که با قامت بلند عزت و رفعت ایمانت ایستاده ای، پیروزِآوردگاه توهستی و شهادت، قامت بلند رستاخیز ایمان و طفرمندی توست. فردای تاریخ، فردای ارزش ها و فضیلت ها و میراث گرانقدریست که تو عزتمندانه وسربلند وسرفراز پرچمش را برافراشته وبه اهتزاز درآورده ای و بردوش کشیده ای و هزینه وتاوان میراثبانی اش را پرداخته ای. بویژه در زمانه ی غم انگیز و دلهره آوری که، بسیاران روح خود را به شیطان فروخته اند و سروری شیطان را پذیرفته اند.
سروری شیطانِ نیست نگاری" (نیهیلزم) و فروکاستن زندگی ومرگ به امرمطلق فیزیکی و واقعیت " فیزیکال، که پایان زندگی آدمی را سقط شدن می بیند و نه بیش! می توان گمان زد چه قیامتی! چه رستاخیزعظیمی شهیدان والامقام در تاریخ و اینک در ایران با شهادتشان بپاکرده اند که قرآن شریف دروصفشان فرمود
: وِلا تَحسَبَنَّ الذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ امواتا" بَل احیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون"(أل عمران/۱۶۹)
می توان گمان زد! چه خیزش ها و رستاخیزهای عظیم در لایه ها وزیرلایه های سنت ومیراث نبوی و وحیانی و توحیدی در مقیاسی جهانی، پنهان و رازناک، مهیای برآمدن و طلوعند که اینک ایرانیان سرفراز وسربلند پرچمش را در کف و بردوش گرفته اند؛ می توان گمان زد! سنگ آسیاب تاریخ فردا برمدار میراثداران وسنگربانان کدام سنت ومیراثی مهیا می شود که به گردش و چرخش درآید و بگردد و بچرخد. می توان گمان زد! در پسِ پشت این همه اشک و آه! این همه سوگ و سوز! این همه تشییع وتودیع پی به پی شهیدان! این همه بانگ الله اکبر! از پی الله اکبر! این همه پرداخت هزینه وتاوان سنگین! چه پیامدهای عظیم، چه خیزش ها وریزش ها و رستاخیزهای معنوی مهم، چه چرخش های مدنی ریشه ای، پیشا روست. پیشاروی جامعه وجهانی که تا پرتگاه انقراض و نابودی فراگیر و جمعی بیش ازهرزمان نزدیک تر و نزدیک تر شده است!
حکمت اله ملاصالحی
دانشگاه تهران
14/4/1405 هجری خورشیدی
نظر شما