«مشت‌ها را برافرازید» سروده‌ حقوقدان چینی در رثای رهبر شهید

لو یی‌ مینگ، حقوقدان و پژوهشگر چینی، با خلق اثر حماسی «مشت‌ها را برافرازید» به تمجید از میراث استراتژیک قائد شهید ایران در تقابل با سلطه‌ی جهانی پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سروده ی لو یی‌ مینگ، حقوقدان، نویسنده و پژوهشگر چینی به شرح ذیل است:

بادهای تهران گرمای ۳۵ درجه را با خود می‌برند اما نمی‌توانند سنگینی بیست میلیون قلبی را که در صحن مسجد جامع می‌تپد، از میان ببرند

پاشش آب از شش هزار فواره

چون اشک‌های رحمت الهی

اما نمی‌تواند در هر چشمی

آن آتش شعله‌وری را که به خضوع رضا نمی‌دهد، خاموش کند.

بنگر به پرچم سه‌رنگ بر فراز تابوت،

سبز آن برای زندگی، سفیدش برای ایمان و سرخش برای خون.

تن شما را می‌پوشاند، و تصویر نواده‌ی کوچکتان زهرا — آن چهارده‌ماهه — را که هنوز «پدربزرگ» گفتن نیاموخته،

پیش از آنکه موشک‌های حمله‌ی هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل

او را برای همیشه در گهواره‌اش میخکوب کنند.

دخترتان، دامادتان، و عروستان —

همراه شما، در سپیده‌دم ۲۸ فوریه،

زیر تیغ متجاوز به شهادت رسیدند.

شما گفته بودید: «چرا به پناهگاه‌ها بگریزم در حالی که مردم بمباران می‌شوند؟»

آنجا چون کوهی ایستادید،

تا آنجا که موشک‌های دشمن تنها توانستند پیکرتان را تکه‌تکه کنند

اما نتوانستند واژه‌ی «مقاومت» را که در خون و استخوان هر ایرانی نقش بسته، خرد کنند

مشایعان در سیاهی‌شان

شال‌هایشان را بر تابوت می‌افکنند

و پیشانی‌هایشان را بر صندوق می‌کوبند

و ناله‌هایشان را در گلو خفه می‌کنند

سپس مشت‌هایشان را بر فراز سرها برمی‌افرازند —

این تسلیم شدن در غم نیست

بلکه اجتماع خشم است

اشک‌های مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور

و لرزش قامت قالیباف، رئیس مجلس

نه نشانه‌ی ضعف

که گواهی است بر اینکه این کشور

پس از فقدان رهبرش

هنوز چون رشته‌ای ناگسستنی یکی می‌شود

نکوهش می‌کنم دزدان آن سوی اقیانوس را

و قصابان ساحل شرقی مدیترانه را

که با فناوری بالا مسیر را محاسبه می‌کنند

و بمب‌های نقطه‌زن از جنگنده‌های پنهانکار اف-۳۵ فرو می‌ریزند

و سامانه‌های هشدار ما را با جنگ الکترونیک فلج می‌کنند،

گمان می‌کنند با این کار ستون فقرات ایران را می‌شکنند؟

اما فراموش کرده‌اند که روح خمینی هنوز زنده است

و خاطرات هشت سال جنگ هنوز زنده است

و پیمان «مرگ برای ما هدیه‌است» هنوز زنده است

آنان پیوسته تکرار می‌کنند «همه‌ی ایرانیان هدف‌اند»

و نام رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای را در «فهرست‌های مرگ» ثبت می‌کنند،

گمان می‌کنند با این کار ما را می‌ترسانند؟

اما فراموش کرده‌اند که سرزمین پارس

هرگز واژه‌ی «تسلیم» را نشناخته است

بنگر به ۲۵۰۰ آمبولانس

و ۲۱ بالگرد

و ۱۰۰ پهپاد

و ۲۰ هزار کلاس درس در انتظار آوارگان

و ۵۰۰ هزار لیتر محلول وریدی

و پنجاه میلیون قرص نان

و ۱۶ نانوایی سیار

این هرج‌ومرج فرار نیست

بلکه این کشور

در برابر مرگ

هنوز با دقت و نظام می‌چرخد

هنوز به هر گریان‌کام، غذایی گرم

و جرعه‌ای آب خنک

و امید زندگی می‌بخشد

ای خامنه‌ای، رهبر بزرگ و گرامی ما

رفتید و اما برای ما نه اندوه

که ایمان «در برابر دشمنان خم نخواهیم شد» را به ارث نهادید

و نیروی «به زانو درآوردن دشمنان با پشتیبانی مردم» را

و قاعده‌ی «وحدت چهارگانه» را 

جامعه، دولت، مسئولان و ارتش

چون زنجیری درهم‌تنیده که هیچ‌کس نمی‌تواند بگسلد

مشت‌ها را برافرازید ای فرزندان ایران!

بگذارید بار دیگر در آسمان تهران طنین‌افکن شود

فریاد «مرگ بر آمریکا»

و بگذارید امواج تنگه‌ی هرمز خشم ما را به یاد آورند

و در هر وجب که بمباران شده

جوانه‌ای مقاومت تازه بروید

مشت‌ها را برافرازید

نه برای انتقام

بلکه تا متجاوزان بدانند

که سرزمین ایران

هرگز پیشینه‌ای به نام «تسلیم» نداشته

و مردم ایران

هرگز از مرگ نهراسیده‌اند

بنگر به آن عمامه‌ی سیاه بر تابوت

نماد تمام زندگی شماست

و پرچم جاودان ما

شما در بهشت ما را می‌بینید

می‌بینید که مشت‌هایمان را بالاتر می‌بریم

و گستاخی دشمنان را زیر پا له می‌کنیم

و میهنمان را

بر ویرانه‌هایش

از نو برمی‌خیزیم

بلندتر از پیش

استوارتر

و نفوذناپذیرتر

مشت‌ها را برافرازید

برای خون شهیدان

و برای راه ناتمام

و برای فردای ایران

و برای کرامت جاودانمان

زیرا می‌دانیم که شما نرفته‌اید

شما در هر مشت برافراشته‌ای

و در هر فریادی

و در هر دلی که به ذلت رضا نمی‌دهد

تا ابد زنده‌اید

تا ابد می‌ستیزید

举起拳头——致殉道者与反抗者

陆一鸣(中国)

德黑兰的风裹着۳۵℃的热浪,

却吹不散大清真寺广场上,

۲۰۰۰万颗心脏跳动的重量。

水雾从۶۰۰۰个喷头里洒落,

像安拉降下的悲悯之泪,

却浇不灭每双眼睛里,

燃烧着的、不肯屈服的火。

你看那灵柩上的三色国旗,

绿是生命,白是信仰,红是热血,

它盖着您的身躯,也盖着

۱۴个月大的外孙女扎赫拉的遗照——

她还没来得及学会喊“外公”,

就被美以联合空袭的导弹,

永远定格在襁褓里。

您的女儿、女婿、儿媳,

他们和您一起,在۲月۲۸日的晨光里,

成了侵略者屠刀下的殉道者。

你说过“人们遭受炮火时,我为什么要躲避难所”,

于是您站在那里,站成了一座山,

让敌人的导弹,也只能炸碎您的躯体,

炸不碎你刻在伊朗人骨血里的“抵抗”二字。

那些黑衣的送葬者,

把围巾抛向灵柩,

把额头贴在棺木上,

把哭声咽进喉咙,

再把拳头举过头顶——

这不是悲伤的投降,

这是愤怒的集结。

کد خبر 1893055

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha