به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان ازسمنان؛هنگامی که کاروانِ مسجدیهای عازم شد، این روحانی پیشکسوت و اعضای هیئتامنا بودند که پیشاپیشِ جوانترها حرکت میکردند. نگاههایشان حکایت از دردی مشترک داشت؛ غمی که بیش از هر کس، بر دلِ کسانی سنگینی میکرد که خود، عمری را در راه تبلیغ و ترویج این آرمانها سپری کرده بودند. آنها آمده بودند تا به نوجوانان و جوانانی که در رکابشان بودند، درسِ آخر را بیاموزند: درسِ «وفاداری در لحظههای سخت».
در ازدحام جمعیت، روحانی مسجد با تسبیحی در دست و زمزمههایی که بر لب داشت، آرام و مطمئن در میانِ جوانان حرکت میکرد. اعضای هیئتامنا، همچون ستونهایی که سقفِ مسجد را استوار نگه میدارند، در این مراسم نیز مراقبِ بچههای مسجد بودند؛ انگار که این تشییع، بزرگترین نمازِ جماعتی بود که قرار بود به امامتِ عشق برپا شود.
وقتی چشمشان به پیکر رهبر شهید افتاد، آنگاه که بغضها شکست و اشکها بر گونهها روان شد، روحانی مسجد دستش را بر شانه جوانترها گذاشت و با صدایی که لرزشِ آن، عمقِ اعتقادش را فریاد میزد، گفت: «ببینید! این همان مسیری است که ما در مسجد از آن سخن میگفتیم. امروز نه فقط در گفتار، که در عمل، با این شهید بیعت کردیم.»
این حضورِ روحانی و هیئتامنا، تنها یک پیادهروی در میان جمعیت نبود؛ بلکه تکرارِ یک پیمانِ دیرین بود. آنها با حضورشان به همه ثابت کردند که در مکتبِ مسجد، پیر و جوان نمیشناسد؛ وقتی پای آرمانهای انقلاب در میان باشد، همه دوشادوش هم، تا آخرین قدم، تا آخرین وداع، ایستادهاند.
نظر شما