به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان در ارومیه، تهران، آن روز، تنها یک شهر نبود؛ اقیانوسی از قلبهای تپنده بود که در سوگ رهبرشان به خروش آمده بود. در میان این دریای بیکران جمعیت، گروه سرود «سردار دلها» از کانون فرهنگی و هنری حضرت زینب کبری (س) شهر چهاربرج استان آذربایجان غربی با کولهباری از ارادت و داغی که بر سینه داشتند، خود را به پایتخت رسانده بودند.
بچههای مسجد، همانهایی که در چهاربرج با هر تمرین سرود، پیوندشان با آرمانهای انقلاب محکمتر شده بود، حالا در میدان عمل بودند. برای آنها، این فقط یک اجرا نبود؛ این آخرین ادای احترام به کسی بود که نامش، زینتبخش گروهشان بود.
وقتی نوبت به اجرای گروه «سردار دلها» رسید، گویی زمان ایستاد. سکوتی معنادار میان جمعیت برقرار شد.
آنقدر بااحساس خواندند که قابهای گوشیهای مردم، بیاختیار روی چهرههای معصوم اما استوارشان قفل شد. در میان آن همه هیاهوی تشییع، نوای این نوجوانان مسجدی از چهاربرج، به تداعیگر پیوند ناگسستنی نسل چهارم انقلاب با راه شهدا تبدیل شد.
آنچه در قلبها ماند
بچههای چهاربرج از آن روز، چیزی فراتر از یک خاطره را با خود به خانه بردند. آنها در میان آن جمعیت تاریخی، بزرگمردی را دیدند که چگونه یک ملت را برای بدرقه یک قهرمان متحد کرده است. برای آنها، این سفر، کلاس درسی بود که هیچ مدرسهای نمیتوانست برگزار کند.
امروز که به چهاربرج باز خواهند گشت، آن سرود دیگر تنها یک قطعه موسیقی نیست؛ آن سرود، شناسنامه تعهد آنهاست. هر بار که در مسجد چهاربرج زمزمهاش میکنند، دوباره به همان روز برمیگردند؛ به همان خورشیدِ پشت ابر که در چشمهای خیس مردم شهر، دوباره طلوع میکرد.
آنها نه فقط برای سردار، که برای تمام باورهایشان خواندند؛ و صدایشان، در تاریخ این سرزمین به یادگار ماند.
نظر شما