وقتی شیشه‌های شیر، روضه عطش علی‌اصغر(ع) را روایت می‌کنند

شیشه شیر را به آرامی به لب‌های کودک نزدیک می‌کند؛ کودکی که بی‌خبر از تاریخ، در دل مجلسی نشسته که هر نفس آن به کربلا گره خورده است هنوز نوای روضه در حسینیه شهدا کامل ننشسته که نگاه مادران، از اینجا جدا می‌شود و به جایی دورتر پر می‌کشد به ظهر عطش، به خیمه‌هایی که نام یک کودک شش‌ماهه را برای همیشه در حافظه اشک‌ها ثبت کرده‌اند.

خبرگزاری شبستان ـ جنوب کرمان، مهدیه شعبانی؛ شیشه شیر را به دهان کودک نزدیک می‌کند کودک آرام می‌نوشد اما صدای روضه هنوز در حسینیه کامل ننشسته که دل‌ها از همان لحظه اول، از این دیوارها فاصله می‌گیرند جایی دورتر، میان داغ‌ترین ظهر تاریخ، میان خیمه‌هایی که عطش در آن‌ها از نفس افتاده بود.


حسینیه شهداء آرام نیست، بیشتر شبیه دریایی است که پیش از طوفان، نفسش را در سینه نگه داشته باشد. مادران یکی‌ یکی وارد می‌شوند، نه فقط با نوزادان شیرخوار، بلکه با دلهره‌ای که در همان نگاه اول پیداست. هر کودک در آغوش شان، پلی است میان امروز و کربلا.

وقتی شیشه‌های شیر، روضه عطش علی‌اصغر(ع) را روایت می‌کنند

در میانه حسینیه، گهواره‌ای قرار دارد ساده، بی‌صدا، اما سنگین‌تر از تمام اشک‌های نریخته گهواره‌ای که خالی است، اما انگار هنوز نفس‌های یک شش‌ ماهه در آن مانده، نفسی که تاریخ هرگز نتوانست خاموشش کند.

نوحه آغاز می‌شود و فضا تغییر می‌کند انگار دیوارها عقب می‌روند و زمین، رنگ دیگری می‌گیرد. کربلا فقط روایت نمی‌شود، در ذهن‌ها دوباره برپا می‌شود.

مادران کودکانشان را محکم‌تر در آغوش می‌فشارند برخی شیشه شیر در دست دارند، برخی آن را به دهان کودک رسانده‌اند، و برخی فقط نگاه می‌کنند اما در نگاه همه، اضطرابی مشترک جریان دارد، فهمِ یک عطش که از مرز زمان عبور کرده است.

وقتی شیشه‌های شیر، روضه عطش علی‌اصغر(ع) را روایت می‌کنند

شیشه‌های شیر در این لحظه دیگر تنها شیشه نیستند بلکه هر جرعه‌ای که کودک امروز می‌نوشد، در ذهن مادر، به یاد لب‌های خشکی تبدیل می‌شود که در تاریخ، پاسخش تیر بود. آرامش امروز و عطش دیروز در یک قاب نشسته‌اند و همین قاب، دل را می‌لرزاند.

روضه به نام علی‌اصغر(ع) که می‌رسد، حسینیه از درون فرو می‌ریزد، بی‌آنکه حتی دیواری تکان بخورد. گریه‌ها آرام شروع می‌شود، بعد گسترده می‌شود، و در نهایت همه فضا را در بر می‌گیرد؛ موجی آرام اما بی‌رحم.

مادران کودکانشان را بیشتر به سینه می‌فشارند، انگار می‌خواهند میان این همه روایت، چیزی را حفظ کنند که هر لحظه در خطر فرو ریختن است. و هم‌زمان، دل‌هایشان در جایی دیگر است، کنار دستانی که برای جرعه‌ای آب بالا رفت و بی‌پاسخ ماند.

وقتی شیشه‌های شیر، روضه عطش علی‌اصغر(ع) را روایت می‌کنند

گهواره در مرکز حسینیه بی‌حرکت است، اما سکوتش آرام نیست، سنگین است انگار تمام نگاه‌ها را در خود جمع کرده باشد هر بار که چشم‌ها به آن می‌افتد، مکثی کوتاه شکل می‌گیرد، مکثی شبیه افتادن یک قطره اشک پیش از جاری شدن است.

در اوج روضه، حسینیه دیگر یک مکان نیست باکه یک زمان است، زمانی که در آن، صدای نوزادان امروز و عطش کودکی دیروز در هم تنیده می‌شود.

وقتی شیشه‌های شیر، روضه عطش علی‌اصغر(ع) را روایت می‌کنند

وقتی مجلس رو به پایان می‌رود، چیزی تمام نمی‌شود. مادران با کودکانشان از حسینیه خارج می‌شوند، اما گهواره همان‌جا می‌ماند، نقطه‌ای ثابت در دل یک تاریخ متلاطم. و شیشه‌های شیر هنوز در دست‌ها هستند، اما دیگر فقط وسیله تغذیه نیستند بلکه هر کدام، روایتی خاموش از عطشی‌اند که هنوز هم در حافظه جهان جاری است.

کد خبر 1889508

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha