کابوس اسرائیل با آغاز تغییر ژئوپولیتکی ایران-محور در منطقه

جنگ مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف فلج کردن زیرساخت‌های نظامی ایران و تحمیل تغییر رژیم انجام شد، اما محدودیت‌های قدرت متعارف غرب و اسرائیل را در برابر یک شبکه عمیقا ریشه‌دار آشکار کرد.

خبرگزاری شبستان، گروه بین‌الملل: خاورمیانه در آستانه یک تغییر ژئوپلیتیکی عمیق و بی‌سابقه قرار دارد. حتی اگر توقف خصومت‌ها به طور موقت بین آمریکا و ایران برقرار باشد، عوامل ساختاری این درگیری همچنان حل نشده باقی مانده‌اند.

بین یک آتش‌بس موقت شکننده و یک توافق جامع، یک خلاء استراتژیک ناپایدار وجود دارد که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، انگیزه زیادی برای بهره‌برداری از آن دارد.

در مواجهه با آسیب‌پذیری‌های عمیق سیاسی داخلی، مکانیسم اصلی بقای سیاسی نتانیاهو همچنان تشدید تنش‌های منطقه‌ای است. با این حال، پارامترهای جغرافیایی و نظامی موجود برای چنین تشدید تنشی به سرعت در حال کاهش است.

چشم‌انداز منطقه‌ای اساسا تغییر کرده است. محور مقاومت، انعطاف‌پذیری استراتژیک بی‌سابقه‌ای را نشان داده و اهداف تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل را که در ۲۸ فوریه آغاز شد، خنثی کرده است.

جنگ مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف فلج کردن زیرساخت‌های نظامی ایران و تحمیل تغییر رژیم انجام شد، اما محدودیت‌های قدرت متعارف غرب و اسرائیل را در برابر یک شبکه عمیقا ریشه‌دار آشکار کرد.

بازدارندگی بازتعریف‌شده ایران

ایران اساسا قوانین تعامل را از نو نوشته است. تهران با جذب حملات مستقیم و پاسخ دادن با یک دکترین تلافی‌جویانه گسترده و چندلایه، نشان داده است که دوران «صبر استراتژیک» به پایان رسیده است.

انتقام ایران دیگر محدود به یک منطقه نیست؛ می‌تواند به هر جایی برسد. این موضوع زمانی نشان داده شد که پهپادها و موشک‌های بالستیک ایران نه تنها زیرساخت‌های نظامی اسرائیل، بلکه پایگاه‌های نظامی کلیدی و زیرساخت‌های حیاتی آمریکا در سراسر کشورهای خلیج فارس را هدف قرار دادند.

قدرت استراتژیک تهران در تنگه هرمز همچنان یک سلاح اقتصادی قوی است که قیمت جهانی انرژی را به بالاترین حد تاریخی می‌رساند و ثابت می‌کند که هرگونه تجاوز غربی در آینده، اختلال فوری و سیستماتیک جهانی را در پی دارد.

الگوی چند جبهه‌ای و عدم موفقیت در «قطع ارتباط»

سال‌ها، واشنگتن و تل‌آویو به دنبال یک استراتژی «قطع ارتباط» بودند؛ تلاش برای منزوی کردن جبهه‌های مقاومت تا بتوانند مقاومت فلسطین را در هم بشکنند، حزب‌الله را تضعیف کنند یا بدون ایجاد یک واکنش منطقه‌ای واحد به صورت جداگانه به ایران حمله کنند.

این استراتژی زمانی که رژیم صهیونیستی در اوایل ژوئن، باوجود هشدارهای صریح و خط قرمز تهران، الضاحیه بیروت را بمباران کرد از هم پاشید. این تجاوز به جای ایجاد شکاف در محور مقاومت، «وحدت میدان‌ها» را برای همیشه تثبیت کرد.

این بدان معناست که یک حمله متعارف به یک گروه از محور مقاومت اکنون باعث ایجاد یک واکنش خودکار، قانونی و نظامی هماهنگ در تمام جبهه‌ها می‌شود.

میدان‌های نبرد غزه، جنوب لبنان، تهران و دریای سرخ در یک صحنه استراتژیک واحد و غیرقابل تفکیک ادغام شده‌اند، سناریویی کابوس‌وار برای اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقه‌ای آنها.

انصارالله: ذخیره استراتژیک

این واقعیت که انصارالله یمن در اوج حمله به ایران در روز ۲۸ فوریه، تمام زرادخانه نظامی خود را فعال نکرد، نشانه‌ای حساب‌شده از اعتماد به نفس است نه ضعف.

با خودداری از بستن باب المندب و به‌کارگیری پیچیده‌ترین موشک‌های بالستیک ضدکشتی و انواع پهپادهای دوربرد موجود در اختیار انصارالله، محور مقاومت نشان داد که از عمق استراتژیک بالایی برخوردار است.

تجدید آرایش فلسطینی

در این رویارویی منطقه‌ای گسترده‌تر، جناح‌های مقاومت فلسطینی یک بازی انتظار حساب‌شده را انجام داده‌اند و با دقت تغییرات در توازن قدرت منطقه‌ای را زیر نظر دارند.

جناح‌ها در غزه به یک نتیجه قطعی رسیده‌اند: اسرائیل قصد ندارد به هیچ آتش‌بس بلندمدتی احترام بگذارد.

در واقع، اظهارات آشکار نتانیاهو در مورد گسترش به اصطلاح خط زرد، لفاظی‌های مداوم وزرای کابینه راست افراطی که طرفدار پاکسازی قومی هستند و ممانعت سیستماتیک از کمک‌هایی که غزه را به آستانه گرسنگی بازگردانده است به عنوان مدرکی غیرقابل انکار عمل می‌کنند.

علاوه بر این، دهه‌ها اشغال به رهبران فلسطینی آموخته است که چارچوب‌های بین‌المللی به رهبری آمریکا اساسا محکوم به شکست هستند.

واشنگتن پیوسته به عنوان سپر دیپلماتیک و تأمین‌کننده اصلی سلاح اسرائیل عمل کرده و هرگونه امکانی را برای اقدام آمریکا به عنوان یک داور بی‌طرف یا اجرای پایبندی اسرائیل به قوانین بین‌المللی از بین برده است.

همزمان، کشورهای عربی منطقه‌ای یا کاملا همدست بوده‌اند یا از نظر ساختاری ناتوان از اعمال قدرت برای متوقف کردن تخریب غزه بوده‌اند.

تجدید آرایش حماس

این مسیر ژئوپلیتیکی، پویایی داخلی حماس را به طور اساسی تغییر می‌دهد.

از نظر تاریخی، این جنبش تعادل ظریفی را بین دو جناح رقیب حفظ کرده است: جناح‌های نزدیک به قطر و دیگر متحدان آمریکا و یک شاخه نظامی دیگر که به دنبال حمایت مستقیم از ایران بود.

از آنجایی که دیپلماسی با میانجیگری غرب نتوانسته پایان دائمی اشغال را تضمین کند، جناح طرفدار ایران با افزایش بی‌سابقه‌ای از اهرم فشار مواجه است.

این تغییر داخلی با تماس تلفنی مهم اخیر بین «خلیل الحیه»، عضو ارشد دفتر سیاسی حماس، و «عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه ایران، روشن شد.

الحیه صراحتا از تیم مذاکره‌کننده ایران به خاطر موضع قاطعشان در درخواست توقف همزمان خصومت‌ها در تمام جبهه‌های منطقه‌ای تمجید کرد.

اگر مسیر به نفع ایران و متحدانش ادامه یابد، گروه‌های مقاومت فلسطینی احتمالا به سرعت برای بهره‌برداری از این موفقیت اقدام خواهند کرد، موفقیتی که پایداری فلسطینی‌ها نقش عمده‌ای در آن داشته است.

پنج نتیجه اصلی پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران 

آیا تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در کوتاه‌مدت و بلندمدت به نفع ایران تمام خواهد شد؟ پاسخ این است که این اتفاق احتمالا پویایی‌های زیر را به دنبال خواهد داشت:

اول: در جبهه داخلی ایران

احتمالا ایران دوره جدیدی از انسجام داخلی را آغاز خواهد کرد که با بهبود اقتصادی، حس غرور ملی و قرارداد اجتماعی جدیدی که محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان را به هم نزدیک می‌کند، تقویت می‌شود.

ایران به وضوح در حال ظهور در امتداد خطوط ملی‌گرایانه است، اگرچه مؤلفه‌های مذهبی همچنان قوی خواهند ماند. دفع یک کمپین مشترک ابرقدرت‌ها، موج بی‌سابقه‌ای از حاکمیت داخلی و مشروعیت دفاعی را به ایران ارائه می‌دهد.

دوم: بازتعریف معماری امنیتی خلیج فارس

ایرانی قدرتمند به عنوان یک بازیگر مسلط منطقه‌ای ظهور خواهد کرد و روابط خود را با کشورهای عرب همسایه به ویژه در خلیج فارس بازتعریف خواهد کرد. این کشورها که از ناتوانی آمریکا در محافظت از آنها در اوج این تبادلات دلسرد یا شوکه شده‌اند، چاره‌ای جز تلاش برای دستیابی به توافق دیپلماتیک مستقیم با تهران برای محافظت از زیرساخت‌های خود نخواهد داشت.

سوم: فروپاشی توافق‌نامه‌های ابراهیم

طرح عادی‌سازی روابط بین اسرائیل و کشورهای عربی تحت نظارت آمریکا احتمالا به طرز فاجعه‌باری آسیب خواهد دید.

یادآوری این نکته مهم است که عادی‌سازی روابط به عنوان ابزاری برای ایجاد یک اردوگاه جایگزین اسرائیلی-عربی برای مبارزه و شکست ایران در نظر گرفته شده بود.

جنگ علیه ایران به وضوح خلاف این را ثابت کرده است؛ عادی‌سازی روابط، ایران را «بازدارنده» نکرد، بلکه کشورهای میزبان را به مناطق بالقوه تلافی‌جویانه تبدیل کرد. این امر، عادی‌سازی را به طور فزاینده‌ای بی‌اهمیت می‌کند و ثابت می‌کند که اسرائیل یک مسئولیت استراتژیک است، نه یک دارایی.

چهارم: تغییر در تعادل سیاسی لبنان

اگر اسرائیل از لبنان بیرون رانده شود، احتمالا موازنه‌های قدرت سیاسی به شدت تغییر خواهد کرد.

در حالی که بعید است حزب‌الله از این تغییرات برای انتقام‌گیری تهاجمی از دشمنان داخلی خود؛ یعنی کسانی که در طول جنگی که حزب‌الله آن را جنگ آزادی‌بخش می‌داند از این جنبش انتقاد کردند، استفاده کند، وضع موجود قدیمی تغییر خواهد کرد.

ایران رسما به عنوان عمق استراتژیک لبنان به رسمیت شناخته خواهد شد. کشورهای عربی نزدیک به دولت بیروت احتمالا به سمت مصالحه‌های سیاسی با هدف حفظ متحدان خود، بدون مشروط کردن توافقات آینده به خلع سلاح مقاومت، هجوم خواهند برد.

پنجم: «لبنانی شدن» اتحاد فلسطین

با احساس خیانت همه بازیگران سنتی از جمله جامعه بین‌المللی تحت کنترل آمریکا و کشورهای بزرگ عربی و مسلمان، جناح‌های مقاومت فلسطین (از جمله حماس) احتمالا اتحاد استراتژیک خود را با ایران به طور دائم ارتقا خواهند داد.

با ظهور تهران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای قادر به ایجاد معادلات جدید، این تغییر آرایش می‌تواند به این معنی باشد که ایران با غزه مانند جنوب لبنان رفتار کند و در صورت از سرگیری نسل‌کشی اسرائیل در نوار غزه، مستقیما علیه آن تلافی کند.

البته باید این حقیقت را در نظر داشت که جنگ هنوز تمام نشده است. اسرائیل به احتمال زیاد برای ایجاد حواس‌پرتی از شکست‌های استراتژیک خود در جبهه‌های مختلف به تشدید بیشتر درگیری‌ها روی خواهد آورد و  احتمالا این کار را با ایجاد نقاط اشتعال داخلی جدید، مانند الحاق سریع بخش بزرگی از کرانه باختری و قتل عام‌های بیشتر در غزه انجام خواهد داد.

با این حال، یک چیز بدون شک روشن است: خاورمیانه در آستانه تغییرات ژئوپلیتیکی بزرگ و بی‌سابقه‌ای است که برای دهه‌ها طنین‌انداز خواهد بود.

کد خبر 1888771

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha