به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از شورای عالی انقلاب فرهنگی، حجتالاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه در آغاز سخنان خود یاد و خاطره تمامی شهدای انقلاب اسلامی، شهدای هشت سال دفاع مقدس و جنگهای تحمیلی، بهویژه جنگ رمضان را گرامی داشت.
وی همچنین یاد امام راحل و شهدای والامقام، و تمامی استادان و دانشمندانی که در ایام مختلف به شهادت رسیدهاند یا دار فانی را وداع گفتهاند، زنده نگه داشت و افزود: یاد استاد فرهیخته، دانشمند، مؤمن و مجاهد، جناب استاد مهندس نقرهکار که سالها بیش از نیمقرن خدمت صادقانه داشتند، و همچنین یاد همسر محترمهشان که در ایام شیوع کرونا مرحوم شدند را گرامی میداریم.
حجتالاسلام خسروپناه با تأکید بر جایگاه والای استاد عبدالحمید نقرهکار در عرصه معماری و شهرسازی، اظهار داشت: این گردهمایی به مناسبت گرامیداشت شخصیتی برگزار میشود که واقعاً یک چهره انقلابی، فکور، خدوم و نظریهپرداز بود؛ انصافاً شخصیتی جامع که باید ایشان را بهعنوان یک الگوی برجسته برای رشتههای معماری و شهرسازی معرفی کرد.
وی با اشاره به آشنایی و بهرهمندی طولانیمدت از محضر استاد نقرهکار، خاطرنشان کرد: استاد نقرهکار نظریههای مختلفی را برای هیئت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی ارائه دادند که برخی از آنها به عنوان "نظریه" یا "نوآوری" ثبت و تثبیت شد.
کارنامه مبارزاتی و علمی: از پیش از انقلاب تا دوران دفاع مقدس
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در تشریح ابعاد مختلف زندگی استاد نقرهکار به فعالیتهای ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: استاد نقرهکار پیش از انقلاب، علاوه بر تحصیل در دانشگاه شهید بهشتی و تدریس مباحث قرآنی در هیئتهای مذهبی، فعالیتهای سیاسی مبارزاتی نیز داشتند و مدتی را در کمیته مشترک ساواک و شهربانی در زندان به سر بردند.
وی افزود: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان در خدمت شهید والامقام رجایی، رئیسجمهور وقت، فعالیت داشتند و در حادثه انفجار دفتر ریاست جمهوری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز حضور داشتند که در این حادثه مجروح شدند. در دوران هشت سال دفاع مقدس نیز بهعنوان یک بسیجی اهل جنگ، در مناطق عملیاتی حضور فعال داشتند و در همان حین، در یک سانحه تصادف نیز آسیب دیدند.
استاد خسروپناه با برشمردن خدمات دانشگاهی استاد نقرهکار، تصریح کرد: ایشان سالها ریاست دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران را بر عهده داشتند که این مسئولیت حدود ۱۴ سال به طول انجامید. در این مدت، شاگردان بسیاری را تربیت کردند و همکاریهای مؤثری با نهادهای حکمرانی کشور داشتند.
وی با اشاره به نقش مؤثر استاد نقرهکار در سیاستگذاریهای کلان علمی ادامه داد: همکاری با شورای تحول و ارتقای علوم انسانی و هدایت کارگروه تخصصی معماری، ایفای نقش کلیدی در تغییر و اصلاح سرفصلهای درسی در شورای برنامهریزی آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، و همچنین تلاش در راهاندازی قطب علمی معماری، از جمله فعالیتهای ارزشمند ایشان در نهادهای حکمرانی علمی کشور بود که همگی با دغدغهمندی و تعهد پیگیری میشد.
تلفیق نظر و عمل: از نظریهپردازی تا اجرا در میدان معماری
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر بعد پژوهشی و نظری استاد نقرهکار، یادآور شد: استاد نقرهکار تنها یک معلم دانشگاه نبود که به پرورش شاگرد و تألیف کتاب بسنده کند؛ ایشان در میدان عمل معماری نیز حضوری فعال داشتند. مشارکت در طراحی و معماری مسجد قبا، طراحی منزل شهید آیتالله دکتر بهشتی، مسجد الرسول(ص) و بخشهایی از حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، نمونههایی از فعالیتهای گسترده اجرایی ایشان است.
وی با ابراز افتخار از دستاوردهای نظری استاد نقرهکار افزود: به جرأت میتوان ادعا کرد که استاد نقرهکار از نظریهپردازان برجسته در حوزه معماری ایرانی-اسلامی بودند. در ششمین جشنواره بینالمللی فارابی، علاوه بر دریافت جایزه ویژه این جشنواره، جایزه هیئت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی نیز به ایشان تعلق گرفت که این امر نشاندهنده عمق و تأثیرگذاری اندیشههای ایشان است. واقعاً باید معماری ایرانی-اسلامی را با نام و یاد ایشان ثبت و تثبیت کرد.
نقد حجاب معاصرت در ارزیابی اندیشمندان
حجتالاسلام خسروپناه به نقد یک آسیب فرهنگی-علمی در جامعه دانشگاهی کشور پرداخت و گفت: متأسفانه گاهی حجاب معاصرت مانع از دیدهشدن شایسته شخصیتهای علمی معاصر داخلی میشود. ما معمولاً نسبت به متفکران غربی دچار این حجاب نیستیم؛ وقتی از فوکو، هابرماس، هایدگر یا گادامر سخن میگوییم، با عظمت یاد میکنیم، در حالی که ممکن است برخی با استناد به دو صفحه از اندیشههای آنها، نظریهای در معماری استخراج کنند!
وی تأکید کرد: این در حالی است که نسبت به شخصیتهای بومی و معاصر خودمان، بهویژه دانشمندان زنده و فعال، آنگونه که شایسته است، برخورد نمیکنیم. ما نسبت به گذشتگان بزرگمان مانند خواجه نصیرالدین طوسی یا شیخ بهایی با احترام و عظمت یاد میکنیم، اما متأسفانه درباره دانشمندان معاصر خود، گاهی گرفتار نوعی کمتوجهی ناشی از حجاب معاصرت میشویم. زمان آن فرا رسیده که با نگاهی منصفانه و علمی، مقام واقعی اندیشمندان و نظریهپردازان معاصر داخلی را ارج نهیم.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، در ادامه سخنان خود در گردهمایی گرامیداشت استاد عبدالحمید نقرهکار، با تأکید بر لزوم عبور از حجاب معاصرت در ارزیابی اندیشمندان معاصر، اظهار داشت: واقعاً نمیدانم چرا گاهی حاضر نیستیم عظمت، بزرگی و جایگاه نظریهپردازی شخصیتهای معاصر را بازگو کنیم. استاد نقرهکار قطعاً یک نظریهپرداز بود.
تبیین فلسفی نظریه و جایگاه واقعی استاد نقرهکار
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با ارجاع به تجربه پژوهشی شخصی خود در نگارش کتاب فلسفه علم، فناوری و جامعه، خاطرنشان کرد: بنده در بخش نخست این کتاب به ماهیت نظریه پرداختهام و با مطالعه بیش از ۵۰ اثر از فیلسوفان علم غربی، به چیستی نظریه و فرایند نظریهپردازی رسیدهام. اکنون با نگاه فلسفی و با آگاهی به چیستی نظریه عرض میکنم که استاد نقرهکار یک نظریهپرداز حقیقی بودند؛ نه صرفاً به این دلیل که در هیئتهای حمایت از کرسیهای نظریهپردازی به ایشان امتیاز داده شد یا در جشنواره فارابی جوایزی دریافت کردند.
وی محور اصلی منظومه فکری استاد نقرهکار را معماری اسلامی یا به تعبیر دقیقتر معماری ایرانی-اسلامی دانست و افزود: دغدغه مرکزی ایشان در اندیشهشان همین حوزه بود.
استاد خسروپناه با اشاره به تأثیر عمیق گفتوگوها و جلسات استاد نقرهکار بر مسیر فکری خود، گفت: هرگاه با ایشان مینشستیم و به سخنانشان گوش میدادیم، واقعاً بهره میبردیم؛ آن جلسات برای ما حکم کلاس درس را داشت و همواره یادداشت برمیداشتیم. وی تصریح کرد: به جرأت میتوانم بگویم استادی که انگیزه تأمل درباره «حکمت و معماری» را در بنده ایجاد کرد و باعث شد مقالهای در این زمینه بنویسم، خود ایشان بود. ما دغدغه حکمت داشتیم و مطالعه میکردیم، اما ایشان با دغدغه معماری اسلامی، ذهن ما را تحریک کرد تا درباره پیوند حکمت و معماری بیندیشیم. به همین معنا، ما نیز در همین مباحث و جلسات، به نوعی شاگرد ایشان محسوب میشویم.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با مرور میراث مکتوب استاد نقرهکار، عنوان کرد: کتابهای ایشان را که ملاحظه بفرمایید، تقریباً همگی در حوزه فلسفه و حکمت معماری است؛ آثاری چون «حکمت اسلامی در خلق آثار هنری در معماری و شهرسازی»، «تحققپذیری هویت در معماری و شهرسازی»، «مبانی نظریه معماری»، «انسان، طبیعت، معماری» و «تعامل ادراکی انسان با ایدههای فضایی و هندسی در معماری».
وی سپس به تبیین دستاورد نظری استاد نقرهکار در تحلیل فرآیند آفرینش هنری پرداخت و گفت: ایشان پنج مرحله را در فرایندهای انسانی آفرینش هنر و معماری ترسیم کردهاند؛ الگویی که من آن را «سلوک مهندسی» تعبیر کردهام. این مراحل عبارتند از: ادراک حسی، خیال، عقلانیت، شهود قلبی، ابداع، که در آن، سریان معنا (نرمافزار) در کالبد ساختمان (سختافزار) محقق میشود.
استاد خسروپناه با تأکید بر لزوم تبدیل احترام به اندیشه به نقد و گفتوگوی علمی، اظهار داشت: به نظر میرسد اساتید باید زمانی را به اندیشیدن، بحث، نقد و چالش نظریههای ایشان اختصاص دهند. بهترین زمان برای یک نظریهپرداز، زمانی است که اندیشهاش عالمانه نقد شود. اگر میخواهیم روح این عالم ربانی شاد شود، باید نظر ایشان را مطرح کنیم، بحث کنیم، نقد کنیم و تکمیل نماییم.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی چارچوبی تحلیلی برای فهم تحولات معماری ارائه داد و گفت: به نظر بنده، معماری را میتوان در سه کانتکست (بستر) معنا کرد: اول، معماری سنتی (در معنای Tradition، نه سنت قرآنی یا عرفی زبان ما)؛ دوم، معماری مدرن؛ و سوم، معماری حکمی. به گمان من، دغدغه محوری و غایت اندیشه استاد نقرهکار، «معماری حکمی» بود.
وی در واکاوی بستر نخست این سهگانه توضیح داد: وقتی از معماری سنتی سخن میگوییم، عمدتاً منظور نمادها و شاخصههای دوره پیش از رنسانس یا قرون وسطاست. گوهر این Tradition در آن دوران، پیوند انسان با خدا بود؛ خدایی که انسان را در معنویت منحصر میکرد و ماده گریز می کند. در قرون وسطی، خدایی که در این نگاه ترسیم میشد، خدایی بود که با دنیا قهر بود، با لذتهای دنیوی بیگانه بود و انسان را به معنویت محض و آخرتگرایی دعوت میکرد.
وی با استناد به نمونههای عینی معماری آن دوره افزود: اگر به کلیسای جامع میلان ایتالیا که در قرن چهاردهم ساخته شده و هنوز پابرجاست نگاه کنید، یا پلان صلیبیشکل کلیسای آمین فرانسه در قرن سیزدهم را بررسی نمایید، درمییابید که ساختار معماری این کلیساها برای آشنایی و پیوند انسان با صلیب طراحی شده است؛ صلیبی که نماد بریدن از دنیا و پیوند با خدا، و گسست از عقلانیت دنیوی و اتصال به معنویت است. این تفکر ترادیشن بهوضوح در کالبد معماری آن دوره نمایان است.
ظهور مدرنیته: سه اصل انسانمحور، دنیاگرا و سوژهمحور
حجتالاسلام خسروپناه با اشاره به نقطه عطف رنسانس در تاریخ اندیشه غرب گفت: با وقوع رنسانس، واژه «مدرن» جایگزین «ترادیشن» شد. متأسفانه واژه مدرن را به جدید، تجدد یا نوین ترجمه میکنیم، در حالی که «مدرن» ترجمه فارسی دقیقی ندارد و ذاتاً به معنای پذیرش سه اصل بنیادین است: هیومنیزم (اصالت انسان)، سکولاریزم (اصالت دنیا)، و سابجکتیویزم (اصالت فاعل شناسای انسانی).
وی تأکید کرد: مدرنیته دقیقاً نقطه مقابل ترادیشن است و این دو در تضادی جدی و آشتیناپذیر قرار دارند؛ بهگونهای که تا قیام قیامت نیز با هم جمع نخواهند شد. یک انسان یا باید سنتی به معنای ترادیشن باشد، یا مدرن؛ این دو پارادایم اساساً با هم در چالشاند: یکی آخرتگرا و خداگرا و ابژهمحور است، و دیگری دنیاگرا، انسانمحور و سوژهمحور.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با ارائه مثالی از معماری مدرن خاطرنشان کرد: وقتی مبانی نظری ترادیشن و مدرنیته را بشناسید، درمییابید چرا «خانه شیشهای» فیلیپ جانسون در آمریکا (۱۹۴۹) اینگونه طراحی شده و چرا کلیساهای قرون وسطی آنگونه بودند. هر کدام بازتاب جهانبینی و مبانی فلسفی خاص خود هستند.
وی افزود: معماری اسلامی که ما از آن سخن میگوییم، نه صرفاً تلفیقی از سنت و مدرن است و نه بازگشت به گذشته؛ بلکه معماری در تمدن اسلامی، «معماری حکمی» است؛ معماری که بر پایه حکمت و خرد متعالی بنا شده باشد. به نظر میرسد استاد نقرهکار نیز دقیقاً در پی تحقق همین تفکر بودند.
حجتالاسلام خسروپناه در پاسخ به این پرسش که حکمت بنیان چیست؟ و با اشاره به دو دهه تأمل شخصی خود در این مفهوم، گفت: بدون ورود به مباحث تفسیری طولانی، اگر بخواهم حکمت را بهصورت خلاصه معنا کنم، باید بگویم: حکمت عبارت است از جمع سه مفهوم عقلانیت، فضیلت و خدمت. هر کس این سه مؤلفه را با هم داشته باشد، حکیم است.
تمایز حیاتی: عقل استدلالی در برابر عقلانیت ابزاری
وی سپس به تبیین دو گونه از عقلانیت پرداخت و تصریح کرد: باید میان عقل (Reason) و عقلانیت ابزاری (Rationality) تمایز قائل شویم. در غرب مدرن، عقلانیت به دو دوره قبل و بعد از ماکس وبر تقسیم میشود. قبل از وبر، «عقل استدلالی» یا «عقل ریاضی» مطرح بود؛ همان عقل دکارتی که معتقد بود: «خدا عالم را با زبان ریاضی نوشته است»؛ بنابراین اگر ریاضی بدانی، عالم را میشناسی. این نوع عقل در فرهنگ و تمدن خود ما نیز سابقه دارد.
اما خسروپناه با اشاره به چرخش تاریخی پس از وبر هشدار داد: پس از وبر، «رشنالیتی» یا عقلانیت ابزاری و منفعتگرا حاکم شد. این عقلانیت، عقلِ ابزارمحور است که صرفاً به دنبال کارآمدی و سود است، بدون توجه به ارزشها و فضیلتها.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با انتقاد از پیامدهای عقلانیت ابزاری در عرصه جهانی اظهار داشت: تمام نهادهایی مانند سازمان ملل، ناتو و سایر ساختارهای بینالمللی امروز، عمدتاً بر پایه همین عقلانیت ابزاری اداره میشوند. در این منطق، هر کس زورش بیشتر باشد، قلدریاش بیشتر باشد، بمب اتم، سلاحهای میکروبی و ابزارهای کشتار جمعی بیشتری داشته باشد، حرفش خریدار بیشتری دارد و حضورش پررنگتر است.
وی تأکید کرد: به باور من، بزرگترین عاملی که غرب مدرن را به این توحش و بیرحمی کشانده، حاکمیت «رشنالیتی» یا عقلانیت ابزاری است. البته من نمیگویم عقلانیت ابزاری بهخودیخود بد است؛ در برنامهریزی و مدیریت، عقلانیت ابزاری لازم است، اما شرط لازم آن این است که پشتوانهاش «حکمت» باشد. اگر عقلانیت بدون فضیلت و خدمت باشد، به ابزار ظلم تبدیل میشود.
ریشههای ژئوپلیتیک تقابل ایران و آمریکا: فراتر از جمهوری اسلامی
استاد خسروپناه با ورود به تحلیل سیاسی-تاریخی، خاطرنشان کرد: برخی تصور میکنند دعوای امروز دنیا با ایران، دعوایی صرفاً سیاسی و ناشی از وجود جمهوری اسلامی است؛ در حالی که من با دلیل، مدرک و مستند میگویم: اگر امام راحل و مردم انقلاب را دو سال دیرتر به ثمر میرساندند، ایران تجزیه میشد، تنگه هرمز تحت کنترل آمریکا قرار میگرفت و گروههایی مانند «خلق عرب» و «کومله» که پیش از انقلاب شکل گرفته بودند، به همراه طرح رسمیسازی مذهب بهائیت، کشور را از هم میپاشیدند.
وی با اشاره به کتاب خود که دو دهه پیش و مستقل از گفتمان رسمی جمهوری اسلامی نگاشته شده، افزود: تقابل آمریکا با ایران، ریشه در ذاتِ عقلانیت مدرن و منطق قدرت دارد، نه صرفاً در نوع نظام سیاسی ما. جمهوری اسلامی ایران در مقابل این طراحی از پیش تعیینشده ایستاد. این همان جنایتی است که غرب مدرن با پشتوانه عقلانیت ابزاری علیه ایران و ملتهای مستقل دنبال میکند.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به آشنایی عمیق خود با اندیشههای نظریهپردازان غربی گفت: من با یورگن هابرماس، از چهرههای برجسته مکتب فرانکفورت و ادامهدهنده راه وبر، هم در ایران و هم در روز جهانی فلسفه سال ۲۰۰۹ در مسکو گفتوگو و تعامل فکری داشتهام و کاملاً با اندیشههای او آشنا هستم. مکتب فرانکفورت تلاش کرد نقدی بر عقلانیت ابزاری وارد کند، اما ما در تمدن اسلامی باید با تکیه بر «حکمت»، راه سومی را فراتر از دوگانه سنت-مدرن بگشاییم؛ راهی که استاد نقرهکار نیز عمر خود را صرف تبیین آن کرد.
وی به تبیین مفهوم حکمت در اندیشه ایرانی-اسلامی و نسبت آن با معماری پرداخت و تأکید کرد: ما در حوزه معماری، یک دیسیپلین مستقل با مبانی حکمی داریم که نباید آن را با تلفیق مصرفکننده از سنت و مدرنیته غربی تقلیل داد.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به ریشههای تاریخی حکمت در ایران اظهار داشت: حکمت در اسلام، و پیش از آن در ایران، سابقهای دیرینه دارد. ما در ایران باستان «فلسفه» به معنای غربی آن نداشتیم، بلکه «حکمت ایرانی» داشتیم. تفاوت بنیادین اینجاست که فلسفه غربی عمدتاً دیسیپلینی است که منبع معرفت را «عقل استدلالگر» میداند؛ اما حکمت، از عقل استدلالگر، خیال، شهود و سایر ابزارهای معرفتی بهره میبرد.
وی افزود: همان پنج مرحلهای که استاد نقرهکار ترسیم کردهاند—ادراک حسی، عقلانیت، شهود قلبی، ابداع و تجسد—دقیقاً بازتاب همین نگاه حکمی است. ما پیش از اسلام نیز «حکمت خسروانی» داشتیم و بسیاری از نیاکان ما در این سرزمین بر مدار این حکمت میاندیشیدند و عمل میکردند.
فردوسی و پاسداری از زبان فارسی: رسالتی حکمتبنیان
حجتالاسلام خسروپناه با تجلیل از جایگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، خاطرنشان کرد: به باور من، فردوسی شاهنامه را نوشت تا بگوید: ما ایرانیان اسلام را پذیرفتیم، اما این پذیرش، حکیمانه بود. او تلاش کرد زبان فارسی باقی بماند؛ کاری بزرگ که سایر کشورهای اسلامآور انجام ندادند. همه کشورهایی که اسلام آوردند، زبان علمیشان عربی شد؛ ابنسینا به عربی نوشت، خواجه نصیرالدین طوسی به عربی نوشت، اما ایرانیان زبان فارسی را حفظ کردند و حتی کتابهای علمی را به فارسی نگاشتند.
وی تأکید کرد: این اقدام، ناسیونالیستی صرف نبود، بلکه برخاسته از «حکمتبنیانی» بود که ایرانیان داشتند. فردوسی کار بزرگی کرد؛ اگر ما زبان فارسی را از دست میدادیم، پیشینه حکمت ایرانی را نیز از دست میدادیم. شاهنامه، در حقیقت یک «حکمتنامه» است. گاهی آن را «خردنامه» مینامند، اما «خرد» فردوسی با عقل استدلالگر غربی متفاوت است؛ خردی که عقل نظری و عملی، استدلال و شهود، و همه مراتب معرفت را در بر میگیرد.
وی افزود: سنایی، مولوی و سایر عرفا و ادبای ما نیز در همین مسیر حکمی حرکت کردند و میراثی گرانبها بر جای نهادند.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با تشریح نسبت حکمت و معماری در تمدن اسلامی گفت: وقتی حکمت اسلامی در ایران تثبیت، تقویت و گسترش یافت، تجلی آن را در معماری میبینیم. در شهرها، مسجد در دل بازار و در مرکز دالانهای اصلی قرار داشت؛ یعنی مسجد با دنیا پیوند داشت. مسجد جای عبادت است، اما این عبادت و بندگی خدا، با بازار و زندگی اقتصادی مردم گره خورده بود.
وی ادامه داد: مدارس علمی آن دوران دقیقاً حول محور مسجد شکل میگرفتند. در آن مدارس، هم ریاضیات و علوم طبیعی تدریس میشد، هم فقه، اصول و فلسفه. گاهی درهای مسجد و مدرسه به هم متصل بود؛ یعنی بندگی، علم و تجارت در هم تنیده بودند. این الگو، نه معماری ترادیشن (سنتی اروپایی) است و نه معماری مدرن؛ این «معماری حکمی» است.
استاد خسروپناه با تأکید بر استقلال دیسیپلین معماری ایرانی-اسلامی اظهار داشت: مرحوم استاد نقرهکار میخواست این نکته را جا بیندازد که اولاً مبانی نظری و حکمی معماری چیست، و ثانیاً این مبانی چگونه باید در کالبد معماری سریان یابد. ما یک دیسیپلین مستقل در معماری حکمی داریم؛ نباید مصرفکننده باشیم و بگوییم بخشی از معماری سنتی غرب و بخشی از معماری مدرن غرب را بگیریم و نامش را معماری ایرانی-اسلامی بگذاریم. این تفسیر قطعاً غلط است.
وی افزود: البته این دیسیپلین مستقل، وجوه اشتراک و افتراقی با معماری سنتی و مدرن دارد که باید آنها را بهدرستی تبیین و به دنیا معرفی کنیم. پرسش بعدی این است که معماری حکمی چقدر میتواند از ظرفیتهای حکمت سنتی و مدرن بهره ببرد؟ پاسخ بنده این است: بله، میتواند؛ مشروط بر اینکه این بهرهگیری، بر مبنای دیسیپلین مستقل ما و با حفظ اصالت حکمی باشد.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به میدان آزادی تهران بهعنوان نمونهای از امکان تلفیق حکیمانه گفت: اگر پاسخ بنده بهخوبی مدلل شود، میدان آزادی که ترکیبی از معماری ایرانی-اسلامی و عناصر مدرن غربی است پاسخ روشنی به این پرسش میدهد. معمار این اثر، دقیقاً توانسته از ظرفیتهای دوره سنت و تجدد بهره ببرد، اما در چارچوب یک نگاه حکمی.
حکمت؛ مفهومی بیهمتا و غیرقابل ترجمه
استاد خسروپناه با اشاره به دشواری ترجمه مفاهیم بنیادین تمدنی خاطرنشان کرد: آنقدر مفهوم «حکمت» در قلب تمدن اسلامی جا افتاده که حتی معادل انگلیسی دقیقی ندارد؛ همانطور که «مدرن» معادل فارسی دقیقی ندارد. میگویند "الحکمه"، Wisdom تنها بخشی از مفهوم حکمت است. حتی "خرد ناب" که گاهی بهعنوان معادل ذکر میشود، تنها بخشی از حکمت است و با تمامیت آن تفاوت دارد.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در پایان، با تجلیل از مقام استاد عبدالحمید نقرهکار، اظهار داشت: این کار بزرگ تبیین و تثبیت معماری حکمی را استاد نقرهکار این عالم ربانی انجام داد. الحمدلله ایشان در همین دانشکده، شاگردان باسوادی را تربیت کردند که امروز خود استادان برجستهای هستند. همچنین فرزند اندیشمند و فکور ایشان و شاگردان متعددشان، راه ایشان را ادامه میدهند.
وی افزود: استاد نقرهکار واقعاً غیرت معماری اسلامی را داشت؛ غیرتمند بود و بیتفاوت نبود. اگر درسی از رشتههای معماری حذف میشد، پیگیری میکرد که چرا حذف شده است. ایشان هم نظریهپرداز بود، هم مدیر، هم طراح، هم تحولگرا، و در عین حال مردی غیرتمند که از ارزشهای علمی و هویتی دفاع میکرد.
حجتالاسلام خسروپناه با تأکید بر جایگاه والای استاد عبدالحمید نقرهکار در عرصه معماری و شهرسازی، اظهار داشت: این گردهمایی به مناسبت گرامیداشت شخصیتی برگزار میشود که واقعاً یک چهره انقلابی، فکور، خدوم و نظریهپرداز بود؛ انصافاً شخصیتی جامع که باید ایشان را بهعنوان یک الگوی برجسته برای رشتههای معماری و شهرسازی معرفی کرد.
وی با اشاره به آشنایی و بهرهمندی طولانیمدت از محضر استاد نقرهکار، خاطرنشان کرد: استاد نقرهکار نظریههای مختلفی را برای هیئت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی ارائه دادند که برخی از آنها به عنوان "نظریه" یا "نوآوری" ثبت و تثبیت شد.
کارنامه مبارزاتی و علمی: از پیش از انقلاب تا دوران دفاع مقدس
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در تشریح ابعاد مختلف زندگی استاد نقرهکار به فعالیتهای ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: استاد نقرهکار پیش از انقلاب، علاوه بر تحصیل در دانشگاه شهید بهشتی و تدریس مباحث قرآنی در هیئتهای مذهبی، فعالیتهای سیاسی مبارزاتی نیز داشتند و مدتی را در کمیته مشترک ساواک و شهربانی در زندان به سر بردند.
وی افزود: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان در خدمت شهید والامقام رجایی، رئیسجمهور وقت، فعالیت داشتند و در حادثه انفجار دفتر ریاست جمهوری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز حضور داشتند که در این حادثه مجروح شدند. در دوران هشت سال دفاع مقدس نیز بهعنوان یک بسیجی اهل جنگ، در مناطق عملیاتی حضور فعال داشتند و در همان حین، در یک سانحه تصادف نیز آسیب دیدند.
استاد خسروپناه با برشمردن خدمات دانشگاهی استاد نقرهکار، تصریح کرد: ایشان سالها ریاست دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران را بر عهده داشتند که این مسئولیت حدود ۱۴ سال به طول انجامید. در این مدت، شاگردان بسیاری را تربیت کردند و همکاریهای مؤثری با نهادهای حکمرانی کشور داشتند.
وی با اشاره به نقش مؤثر استاد نقرهکار در سیاستگذاریهای کلان علمی ادامه داد: همکاری با شورای تحول و ارتقای علوم انسانی و هدایت کارگروه تخصصی معماری، ایفای نقش کلیدی در تغییر و اصلاح سرفصلهای درسی در شورای برنامهریزی آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، و همچنین تلاش در راهاندازی قطب علمی معماری، از جمله فعالیتهای ارزشمند ایشان در نهادهای حکمرانی علمی کشور بود که همگی با دغدغهمندی و تعهد پیگیری میشد.
تلفیق نظر و عمل: از نظریهپردازی تا اجرا در میدان معماری
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر بعد پژوهشی و نظری استاد نقرهکار، یادآور شد: استاد نقرهکار تنها یک معلم دانشگاه نبود که به پرورش شاگرد و تألیف کتاب بسنده کند؛ ایشان در میدان عمل معماری نیز حضوری فعال داشتند. مشارکت در طراحی و معماری مسجد قبا، طراحی منزل شهید آیتالله دکتر بهشتی، مسجد الرسول(ص) و بخشهایی از حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، نمونههایی از فعالیتهای گسترده اجرایی ایشان است.
وی با ابراز افتخار از دستاوردهای نظری استاد نقرهکار افزود: به جرأت میتوان ادعا کرد که استاد نقرهکار از نظریهپردازان برجسته در حوزه معماری ایرانی-اسلامی بودند. در ششمین جشنواره بینالمللی فارابی، علاوه بر دریافت جایزه ویژه این جشنواره، جایزه هیئت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی نیز به ایشان تعلق گرفت که این امر نشاندهنده عمق و تأثیرگذاری اندیشههای ایشان است. واقعاً باید معماری ایرانی-اسلامی را با نام و یاد ایشان ثبت و تثبیت کرد.
نقد حجاب معاصرت در ارزیابی اندیشمندان
حجتالاسلام خسروپناه به نقد یک آسیب فرهنگی-علمی در جامعه دانشگاهی کشور پرداخت و گفت: متأسفانه گاهی حجاب معاصرت مانع از دیدهشدن شایسته شخصیتهای علمی معاصر داخلی میشود. ما معمولاً نسبت به متفکران غربی دچار این حجاب نیستیم؛ وقتی از فوکو، هابرماس، هایدگر یا گادامر سخن میگوییم، با عظمت یاد میکنیم، در حالی که ممکن است برخی با استناد به دو صفحه از اندیشههای آنها، نظریهای در معماری استخراج کنند!
وی تأکید کرد: این در حالی است که نسبت به شخصیتهای بومی و معاصر خودمان، بهویژه دانشمندان زنده و فعال، آنگونه که شایسته است، برخورد نمیکنیم. ما نسبت به گذشتگان بزرگمان مانند خواجه نصیرالدین طوسی یا شیخ بهایی با احترام و عظمت یاد میکنیم، اما متأسفانه درباره دانشمندان معاصر خود، گاهی گرفتار نوعی کمتوجهی ناشی از حجاب معاصرت میشویم. زمان آن فرا رسیده که با نگاهی منصفانه و علمی، مقام واقعی اندیشمندان و نظریهپردازان معاصر داخلی را ارج نهیم.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، در ادامه سخنان خود در گردهمایی گرامیداشت استاد عبدالحمید نقرهکار، با تأکید بر لزوم عبور از حجاب معاصرت در ارزیابی اندیشمندان معاصر، اظهار داشت: واقعاً نمیدانم چرا گاهی حاضر نیستیم عظمت، بزرگی و جایگاه نظریهپردازی شخصیتهای معاصر را بازگو کنیم. استاد نقرهکار قطعاً یک نظریهپرداز بود.
تبیین فلسفی نظریه و جایگاه واقعی استاد نقرهکار
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با ارجاع به تجربه پژوهشی شخصی خود در نگارش کتاب فلسفه علم، فناوری و جامعه، خاطرنشان کرد: بنده در بخش نخست این کتاب به ماهیت نظریه پرداختهام و با مطالعه بیش از ۵۰ اثر از فیلسوفان علم غربی، به چیستی نظریه و فرایند نظریهپردازی رسیدهام. اکنون با نگاه فلسفی و با آگاهی به چیستی نظریه عرض میکنم که استاد نقرهکار یک نظریهپرداز حقیقی بودند؛ نه صرفاً به این دلیل که در هیئتهای حمایت از کرسیهای نظریهپردازی به ایشان امتیاز داده شد یا در جشنواره فارابی جوایزی دریافت کردند.
وی محور اصلی منظومه فکری استاد نقرهکار را معماری اسلامی یا به تعبیر دقیقتر معماری ایرانی-اسلامی دانست و افزود: دغدغه مرکزی ایشان در اندیشهشان همین حوزه بود.
استاد خسروپناه با اشاره به تأثیر عمیق گفتوگوها و جلسات استاد نقرهکار بر مسیر فکری خود، گفت: هرگاه با ایشان مینشستیم و به سخنانشان گوش میدادیم، واقعاً بهره میبردیم؛ آن جلسات برای ما حکم کلاس درس را داشت و همواره یادداشت برمیداشتیم. وی تصریح کرد: به جرأت میتوانم بگویم استادی که انگیزه تأمل درباره «حکمت و معماری» را در بنده ایجاد کرد و باعث شد مقالهای در این زمینه بنویسم، خود ایشان بود. ما دغدغه حکمت داشتیم و مطالعه میکردیم، اما ایشان با دغدغه معماری اسلامی، ذهن ما را تحریک کرد تا درباره پیوند حکمت و معماری بیندیشیم. به همین معنا، ما نیز در همین مباحث و جلسات، به نوعی شاگرد ایشان محسوب میشویم.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با مرور میراث مکتوب استاد نقرهکار، عنوان کرد: کتابهای ایشان را که ملاحظه بفرمایید، تقریباً همگی در حوزه فلسفه و حکمت معماری است؛ آثاری چون «حکمت اسلامی در خلق آثار هنری در معماری و شهرسازی»، «تحققپذیری هویت در معماری و شهرسازی»، «مبانی نظریه معماری»، «انسان، طبیعت، معماری» و «تعامل ادراکی انسان با ایدههای فضایی و هندسی در معماری».
وی سپس به تبیین دستاورد نظری استاد نقرهکار در تحلیل فرآیند آفرینش هنری پرداخت و گفت: ایشان پنج مرحله را در فرایندهای انسانی آفرینش هنر و معماری ترسیم کردهاند؛ الگویی که من آن را «سلوک مهندسی» تعبیر کردهام. این مراحل عبارتند از: ادراک حسی، خیال، عقلانیت، شهود قلبی، ابداع، که در آن، سریان معنا (نرمافزار) در کالبد ساختمان (سختافزار) محقق میشود.
استاد خسروپناه با تأکید بر لزوم تبدیل احترام به اندیشه به نقد و گفتوگوی علمی، اظهار داشت: به نظر میرسد اساتید باید زمانی را به اندیشیدن، بحث، نقد و چالش نظریههای ایشان اختصاص دهند. بهترین زمان برای یک نظریهپرداز، زمانی است که اندیشهاش عالمانه نقد شود. اگر میخواهیم روح این عالم ربانی شاد شود، باید نظر ایشان را مطرح کنیم، بحث کنیم، نقد کنیم و تکمیل نماییم.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی چارچوبی تحلیلی برای فهم تحولات معماری ارائه داد و گفت: به نظر بنده، معماری را میتوان در سه کانتکست (بستر) معنا کرد: اول، معماری سنتی (در معنای Tradition، نه سنت قرآنی یا عرفی زبان ما)؛ دوم، معماری مدرن؛ و سوم، معماری حکمی. به گمان من، دغدغه محوری و غایت اندیشه استاد نقرهکار، «معماری حکمی» بود.
وی در واکاوی بستر نخست این سهگانه توضیح داد: وقتی از معماری سنتی سخن میگوییم، عمدتاً منظور نمادها و شاخصههای دوره پیش از رنسانس یا قرون وسطاست. گوهر این Tradition در آن دوران، پیوند انسان با خدا بود؛ خدایی که انسان را در معنویت منحصر میکرد و ماده گریز می کند. در قرون وسطی، خدایی که در این نگاه ترسیم میشد، خدایی بود که با دنیا قهر بود، با لذتهای دنیوی بیگانه بود و انسان را به معنویت محض و آخرتگرایی دعوت میکرد.
وی با استناد به نمونههای عینی معماری آن دوره افزود: اگر به کلیسای جامع میلان ایتالیا که در قرن چهاردهم ساخته شده و هنوز پابرجاست نگاه کنید، یا پلان صلیبیشکل کلیسای آمین فرانسه در قرن سیزدهم را بررسی نمایید، درمییابید که ساختار معماری این کلیساها برای آشنایی و پیوند انسان با صلیب طراحی شده است؛ صلیبی که نماد بریدن از دنیا و پیوند با خدا، و گسست از عقلانیت دنیوی و اتصال به معنویت است. این تفکر ترادیشن بهوضوح در کالبد معماری آن دوره نمایان است.
ظهور مدرنیته: سه اصل انسانمحور، دنیاگرا و سوژهمحور
حجتالاسلام خسروپناه با اشاره به نقطه عطف رنسانس در تاریخ اندیشه غرب گفت: با وقوع رنسانس، واژه «مدرن» جایگزین «ترادیشن» شد. متأسفانه واژه مدرن را به جدید، تجدد یا نوین ترجمه میکنیم، در حالی که «مدرن» ترجمه فارسی دقیقی ندارد و ذاتاً به معنای پذیرش سه اصل بنیادین است: هیومنیزم (اصالت انسان)، سکولاریزم (اصالت دنیا)، و سابجکتیویزم (اصالت فاعل شناسای انسانی).
وی تأکید کرد: مدرنیته دقیقاً نقطه مقابل ترادیشن است و این دو در تضادی جدی و آشتیناپذیر قرار دارند؛ بهگونهای که تا قیام قیامت نیز با هم جمع نخواهند شد. یک انسان یا باید سنتی به معنای ترادیشن باشد، یا مدرن؛ این دو پارادایم اساساً با هم در چالشاند: یکی آخرتگرا و خداگرا و ابژهمحور است، و دیگری دنیاگرا، انسانمحور و سوژهمحور.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با ارائه مثالی از معماری مدرن خاطرنشان کرد: وقتی مبانی نظری ترادیشن و مدرنیته را بشناسید، درمییابید چرا «خانه شیشهای» فیلیپ جانسون در آمریکا (۱۹۴۹) اینگونه طراحی شده و چرا کلیساهای قرون وسطی آنگونه بودند. هر کدام بازتاب جهانبینی و مبانی فلسفی خاص خود هستند.
وی افزود: معماری اسلامی که ما از آن سخن میگوییم، نه صرفاً تلفیقی از سنت و مدرن است و نه بازگشت به گذشته؛ بلکه معماری در تمدن اسلامی، «معماری حکمی» است؛ معماری که بر پایه حکمت و خرد متعالی بنا شده باشد. به نظر میرسد استاد نقرهکار نیز دقیقاً در پی تحقق همین تفکر بودند.
حجتالاسلام خسروپناه در پاسخ به این پرسش که حکمت بنیان چیست؟ و با اشاره به دو دهه تأمل شخصی خود در این مفهوم، گفت: بدون ورود به مباحث تفسیری طولانی، اگر بخواهم حکمت را بهصورت خلاصه معنا کنم، باید بگویم: حکمت عبارت است از جمع سه مفهوم عقلانیت، فضیلت و خدمت. هر کس این سه مؤلفه را با هم داشته باشد، حکیم است.
تمایز حیاتی: عقل استدلالی در برابر عقلانیت ابزاری
وی سپس به تبیین دو گونه از عقلانیت پرداخت و تصریح کرد: باید میان عقل (Reason) و عقلانیت ابزاری (Rationality) تمایز قائل شویم. در غرب مدرن، عقلانیت به دو دوره قبل و بعد از ماکس وبر تقسیم میشود. قبل از وبر، «عقل استدلالی» یا «عقل ریاضی» مطرح بود؛ همان عقل دکارتی که معتقد بود: «خدا عالم را با زبان ریاضی نوشته است»؛ بنابراین اگر ریاضی بدانی، عالم را میشناسی. این نوع عقل در فرهنگ و تمدن خود ما نیز سابقه دارد.
اما خسروپناه با اشاره به چرخش تاریخی پس از وبر هشدار داد: پس از وبر، «رشنالیتی» یا عقلانیت ابزاری و منفعتگرا حاکم شد. این عقلانیت، عقلِ ابزارمحور است که صرفاً به دنبال کارآمدی و سود است، بدون توجه به ارزشها و فضیلتها.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با انتقاد از پیامدهای عقلانیت ابزاری در عرصه جهانی اظهار داشت: تمام نهادهایی مانند سازمان ملل، ناتو و سایر ساختارهای بینالمللی امروز، عمدتاً بر پایه همین عقلانیت ابزاری اداره میشوند. در این منطق، هر کس زورش بیشتر باشد، قلدریاش بیشتر باشد، بمب اتم، سلاحهای میکروبی و ابزارهای کشتار جمعی بیشتری داشته باشد، حرفش خریدار بیشتری دارد و حضورش پررنگتر است.
وی تأکید کرد: به باور من، بزرگترین عاملی که غرب مدرن را به این توحش و بیرحمی کشانده، حاکمیت «رشنالیتی» یا عقلانیت ابزاری است. البته من نمیگویم عقلانیت ابزاری بهخودیخود بد است؛ در برنامهریزی و مدیریت، عقلانیت ابزاری لازم است، اما شرط لازم آن این است که پشتوانهاش «حکمت» باشد. اگر عقلانیت بدون فضیلت و خدمت باشد، به ابزار ظلم تبدیل میشود.
ریشههای ژئوپلیتیک تقابل ایران و آمریکا: فراتر از جمهوری اسلامی
استاد خسروپناه با ورود به تحلیل سیاسی-تاریخی، خاطرنشان کرد: برخی تصور میکنند دعوای امروز دنیا با ایران، دعوایی صرفاً سیاسی و ناشی از وجود جمهوری اسلامی است؛ در حالی که من با دلیل، مدرک و مستند میگویم: اگر امام راحل و مردم انقلاب را دو سال دیرتر به ثمر میرساندند، ایران تجزیه میشد، تنگه هرمز تحت کنترل آمریکا قرار میگرفت و گروههایی مانند «خلق عرب» و «کومله» که پیش از انقلاب شکل گرفته بودند، به همراه طرح رسمیسازی مذهب بهائیت، کشور را از هم میپاشیدند.
وی با اشاره به کتاب خود که دو دهه پیش و مستقل از گفتمان رسمی جمهوری اسلامی نگاشته شده، افزود: تقابل آمریکا با ایران، ریشه در ذاتِ عقلانیت مدرن و منطق قدرت دارد، نه صرفاً در نوع نظام سیاسی ما. جمهوری اسلامی ایران در مقابل این طراحی از پیش تعیینشده ایستاد. این همان جنایتی است که غرب مدرن با پشتوانه عقلانیت ابزاری علیه ایران و ملتهای مستقل دنبال میکند.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به آشنایی عمیق خود با اندیشههای نظریهپردازان غربی گفت: من با یورگن هابرماس، از چهرههای برجسته مکتب فرانکفورت و ادامهدهنده راه وبر، هم در ایران و هم در روز جهانی فلسفه سال ۲۰۰۹ در مسکو گفتوگو و تعامل فکری داشتهام و کاملاً با اندیشههای او آشنا هستم. مکتب فرانکفورت تلاش کرد نقدی بر عقلانیت ابزاری وارد کند، اما ما در تمدن اسلامی باید با تکیه بر «حکمت»، راه سومی را فراتر از دوگانه سنت-مدرن بگشاییم؛ راهی که استاد نقرهکار نیز عمر خود را صرف تبیین آن کرد.
وی به تبیین مفهوم حکمت در اندیشه ایرانی-اسلامی و نسبت آن با معماری پرداخت و تأکید کرد: ما در حوزه معماری، یک دیسیپلین مستقل با مبانی حکمی داریم که نباید آن را با تلفیق مصرفکننده از سنت و مدرنیته غربی تقلیل داد.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به ریشههای تاریخی حکمت در ایران اظهار داشت: حکمت در اسلام، و پیش از آن در ایران، سابقهای دیرینه دارد. ما در ایران باستان «فلسفه» به معنای غربی آن نداشتیم، بلکه «حکمت ایرانی» داشتیم. تفاوت بنیادین اینجاست که فلسفه غربی عمدتاً دیسیپلینی است که منبع معرفت را «عقل استدلالگر» میداند؛ اما حکمت، از عقل استدلالگر، خیال، شهود و سایر ابزارهای معرفتی بهره میبرد.
وی افزود: همان پنج مرحلهای که استاد نقرهکار ترسیم کردهاند—ادراک حسی، عقلانیت، شهود قلبی، ابداع و تجسد—دقیقاً بازتاب همین نگاه حکمی است. ما پیش از اسلام نیز «حکمت خسروانی» داشتیم و بسیاری از نیاکان ما در این سرزمین بر مدار این حکمت میاندیشیدند و عمل میکردند.
فردوسی و پاسداری از زبان فارسی: رسالتی حکمتبنیان
حجتالاسلام خسروپناه با تجلیل از جایگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، خاطرنشان کرد: به باور من، فردوسی شاهنامه را نوشت تا بگوید: ما ایرانیان اسلام را پذیرفتیم، اما این پذیرش، حکیمانه بود. او تلاش کرد زبان فارسی باقی بماند؛ کاری بزرگ که سایر کشورهای اسلامآور انجام ندادند. همه کشورهایی که اسلام آوردند، زبان علمیشان عربی شد؛ ابنسینا به عربی نوشت، خواجه نصیرالدین طوسی به عربی نوشت، اما ایرانیان زبان فارسی را حفظ کردند و حتی کتابهای علمی را به فارسی نگاشتند.
وی تأکید کرد: این اقدام، ناسیونالیستی صرف نبود، بلکه برخاسته از «حکمتبنیانی» بود که ایرانیان داشتند. فردوسی کار بزرگی کرد؛ اگر ما زبان فارسی را از دست میدادیم، پیشینه حکمت ایرانی را نیز از دست میدادیم. شاهنامه، در حقیقت یک «حکمتنامه» است. گاهی آن را «خردنامه» مینامند، اما «خرد» فردوسی با عقل استدلالگر غربی متفاوت است؛ خردی که عقل نظری و عملی، استدلال و شهود، و همه مراتب معرفت را در بر میگیرد.
وی افزود: سنایی، مولوی و سایر عرفا و ادبای ما نیز در همین مسیر حکمی حرکت کردند و میراثی گرانبها بر جای نهادند.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با تشریح نسبت حکمت و معماری در تمدن اسلامی گفت: وقتی حکمت اسلامی در ایران تثبیت، تقویت و گسترش یافت، تجلی آن را در معماری میبینیم. در شهرها، مسجد در دل بازار و در مرکز دالانهای اصلی قرار داشت؛ یعنی مسجد با دنیا پیوند داشت. مسجد جای عبادت است، اما این عبادت و بندگی خدا، با بازار و زندگی اقتصادی مردم گره خورده بود.
وی ادامه داد: مدارس علمی آن دوران دقیقاً حول محور مسجد شکل میگرفتند. در آن مدارس، هم ریاضیات و علوم طبیعی تدریس میشد، هم فقه، اصول و فلسفه. گاهی درهای مسجد و مدرسه به هم متصل بود؛ یعنی بندگی، علم و تجارت در هم تنیده بودند. این الگو، نه معماری ترادیشن (سنتی اروپایی) است و نه معماری مدرن؛ این «معماری حکمی» است.
استاد خسروپناه با تأکید بر استقلال دیسیپلین معماری ایرانی-اسلامی اظهار داشت: مرحوم استاد نقرهکار میخواست این نکته را جا بیندازد که اولاً مبانی نظری و حکمی معماری چیست، و ثانیاً این مبانی چگونه باید در کالبد معماری سریان یابد. ما یک دیسیپلین مستقل در معماری حکمی داریم؛ نباید مصرفکننده باشیم و بگوییم بخشی از معماری سنتی غرب و بخشی از معماری مدرن غرب را بگیریم و نامش را معماری ایرانی-اسلامی بگذاریم. این تفسیر قطعاً غلط است.
وی افزود: البته این دیسیپلین مستقل، وجوه اشتراک و افتراقی با معماری سنتی و مدرن دارد که باید آنها را بهدرستی تبیین و به دنیا معرفی کنیم. پرسش بعدی این است که معماری حکمی چقدر میتواند از ظرفیتهای حکمت سنتی و مدرن بهره ببرد؟ پاسخ بنده این است: بله، میتواند؛ مشروط بر اینکه این بهرهگیری، بر مبنای دیسیپلین مستقل ما و با حفظ اصالت حکمی باشد.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به میدان آزادی تهران بهعنوان نمونهای از امکان تلفیق حکیمانه گفت: اگر پاسخ بنده بهخوبی مدلل شود، میدان آزادی که ترکیبی از معماری ایرانی-اسلامی و عناصر مدرن غربی است پاسخ روشنی به این پرسش میدهد. معمار این اثر، دقیقاً توانسته از ظرفیتهای دوره سنت و تجدد بهره ببرد، اما در چارچوب یک نگاه حکمی.
حکمت؛ مفهومی بیهمتا و غیرقابل ترجمه
استاد خسروپناه با اشاره به دشواری ترجمه مفاهیم بنیادین تمدنی خاطرنشان کرد: آنقدر مفهوم «حکمت» در قلب تمدن اسلامی جا افتاده که حتی معادل انگلیسی دقیقی ندارد؛ همانطور که «مدرن» معادل فارسی دقیقی ندارد. میگویند "الحکمه"، Wisdom تنها بخشی از مفهوم حکمت است. حتی "خرد ناب" که گاهی بهعنوان معادل ذکر میشود، تنها بخشی از حکمت است و با تمامیت آن تفاوت دارد.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در پایان، با تجلیل از مقام استاد عبدالحمید نقرهکار، اظهار داشت: این کار بزرگ تبیین و تثبیت معماری حکمی را استاد نقرهکار این عالم ربانی انجام داد. الحمدلله ایشان در همین دانشکده، شاگردان باسوادی را تربیت کردند که امروز خود استادان برجستهای هستند. همچنین فرزند اندیشمند و فکور ایشان و شاگردان متعددشان، راه ایشان را ادامه میدهند.
وی افزود: استاد نقرهکار واقعاً غیرت معماری اسلامی را داشت؛ غیرتمند بود و بیتفاوت نبود. اگر درسی از رشتههای معماری حذف میشد، پیگیری میکرد که چرا حذف شده است. ایشان هم نظریهپرداز بود، هم مدیر، هم طراح، هم تحولگرا، و در عین حال مردی غیرتمند که از ارزشهای علمی و هویتی دفاع میکرد.
نظر شما