خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: رئیس جمهوری آمریکا همواره مدعی بوده است که سفیر پایان دادن به جنگها در جهان است! اما اگر نگاهی به وضعیت جنگها در اوکراین، غزه، ایران و لبنان بیندازیم درمییابیم که بیتوجهی او به دیپلماسی و وسواسش به نتایج فوری چه دستاوردهایی داشته است.
گرچه دولتمردان دوراندیش و مذاکرهکنندگان بلندنظر، میانجیگران عملگرا و دیپلماتهای حرفهای برای پایان دادن به جنگها وجود دارند، اما از سوی دیگر احمقهای مداخلهگر هم وجود دارند.
شکی نیست که با جنگهایی که «دونالد ترامپ» آغاز کرده و سپس با فروپاشی آتشبسها که منجر به مرگ تعداد زیادی از غیرنظامیان شده، میتوان او را در دسته دوم یعنی احمقهای مداخلهگر قرار داد.
ترامپ به خود میبالید که به تنهایی میتواند توافقات را منعقد کند و صلح را به ارمغان بیاورد، اما به هیچکدام نرسیده است و اوضاع را بدتر هم کرده است.
عصر قهرمانانه دیپلماسی قرن نوزدهم اکنون به تاریخ پیوسته است، اما از زمانی که صلحجویان برنده جایزه نوبل مانند «کوفی عنان»، دبیرکل سازمان ملل، «مارتی آهتیساری»، دیپلمات فنلاندی، یا سناتور آمریکایی «جورج میچل» که میانجی توافق «جمعه خوب »ایرلند شمالی بود در حال حل و فصل درگیریهای لاینحل در سراسر جهان بودند، زمان زیادی نمیگذرد.
اما امروزه با وجود صلحجویان قلابی مانند ترامپ، آتشبسها به طور مکرر و وحشتناکی شکست میخورند و برخی تلاشها برای ایجاد آتشبس در ایران مانند تلاش در ایران روزانه شکسته میشوند.
اماچرا پایان دادن به «جنگهای ابدی» اینقدر دشوار شده است؟ در بحبوحه سطوح بیسابقه نزاع جهانی، فقدان میانجیهای بیطرف و ریسکپذیران سیاسی جسور یکی از دلایل اصلی است. در مورد ایران فرستادگان آماتور ترامپ مانند استیو ویتکوف و جارد کوشنر هم در به وجود آوردن شرایط کنونی نقش دارند.
در واقع، سابقه دیپلماتیک ترامپ تاسفبار است. او قول داد که جنگ اوکراین را در عرض یک روز حل کند. اکنون این جنگ در پنجمین سال خود است.
ترامپ پس از حمله غیرقانونی به ایران در ماه فوریه، در ماه آوریل آتشبس اعلام کرد، در حالی که هیچ یک از اهداف اصلی او محقق نشد و تنگه هرمز تا حد زیادی به روی کشتیها بسته شد. نقض آتشبس روزانه رخ میدهد، «مذاکرات صلح» از طریق طرفهای ثالث به جایی نمیرسد و اقتصاد جهانی دچار مشکل است.
ترامپ بار دیگر این چالش را دست کم گرفت، قدرت نیروی نظامی بیرحم را برای تغییر واقعیتهای سیاسی بیش از حد ارزیابی کرد، از غرایز به طرز اسفناکی بد خود پیروی کرد، متحدان اروپایی را به حاشیه راند و بیهوده به دنبال یک پیروزی سریع و آسان بود. اکنون او با یک درگیری طولانی، کنگرهای در شورش و مردمی خشمگین روبرو است.
در همین حال، در غزه، پیروزی تکاندهندهای که ترامپ در اکتبر گذشته اعلام کرد، زمانی که آتشبس توافق شد و گروگانهای اسرائیلی آزاد شدند به وضوح توخالی به نظر میرسد.
طرح ۲۰ مادهای او با محوریت خلع سلاح حماس به سرعت نقش بر آب شد. «هیئت صلح» و ایدههای پر آب و تاب او برای بازسازی غزه فاقد اعتبار هستند و رنج بیرحمانه فلسطینیها و گسترش اشغال نظامی اسرائیل همچنان دادامه دارد.
اکنون، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی که شریک اصلی ترامپ است، همان کاری را که با غزه کرد با جنوب لبنان میکند و در نتیجه مانع توافق آمریکا و ایران میشود.
شکستهای سریالی ترامپ نشان دهنده یک مشکل بزرگتر است. آتشبسها در مناطق درگیری مانند یمن، میانمار و جمهوری دموکراتیک کنگو در سالهای اخیر بدون اینکه به توافقات پایدار منجر شود از بین رفتهاند. در سودان، توافق برای رعایت یک وقفه بشردوستانه پس از بیش از سه سال جنگ داخلی همچنان دست نیافتنی است. فقدان اعتماد درونی بین طرفین درگیر، یک عامل مشترک سمی است. همچنین، سرسختی محض و باور اشتباه به برد مطلق نیز چنین است.
ناتوانی مزمن در حل دائمی جنگها اغلب ناشی از فقدان فرآیندهای صلح سازمانیافته و شناختهشده است. روزهایی که فرستادگان توانمند سازمان ملل با همه طرفها تعامل داشتند، گروههای کاری ایجاد میکردند و اقدامات و جدولهای زمانی اعتمادسازی مرحلهای را پیشنهاد میدادند، تقریبا فراموش شدهاند.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا که مردی جاهطلب و بیتوجه به اصول است از واقعیت فاصله گرفته و به رئیس خود میگوید که حق با اوست، در حالی که او اشتباه میکند.
ماهیت سرسخت و سرکش درگیریهای مدرن، وضعیت دنیای امروز را منعکس میکند. در یک نظم جهانی فاقد قوانین توافقشده، جایی که قدرتهای بزرگ و بازیگران غیردولتی با تحقیر با قوانین بینالمللی و دادگاههای بینالمللی رفتار میکنند، موضوع جنگ و صلح به طور مشابه هرج و مرجآمیز میشود.
برای رژیمهای بیوجدان که مصمم به حداکثر کردن منافع ملی خود هستند، هیچ توافقی غیرقابل فسخ تلقی نمیشود، هیچ نقض ننگینی آنقدر شرمآور نیست که نتوان از آن چشمپوشی کرد و بدون قوانین، توافقات صلح در نهایت نمیتوانند اجرا شوند.
ضعف نهادی با رشوهخواری و ابتذال سیاستمداران تشدید میشود و الزامات اخلاقی و زمینههای تاریخی بیارزش و تحقیر میشوند. نیروی عظیم، نتایج فوری و جملات کوتاه و تأثیرگذار بازار در اولویت قرار میگیرند. حتی صلح نیز در دورانی که یک رئیس جمهور جنگطلب آمریکا میتواند در رمان ۱۹۸۴ ادعا کند که شایسته جایزه صلح نوبل است، یک اصطلاح نسبی است.
مشاجره بیپایان و بیهوده بر سر آتشبس، تاثیر وحشتناک درگیری بر مردم عادی و دلایل قانعکننده انسانی برای توقف خشونت را پنهان میکند.
از زمان آغاز جنگ ایران، طبق گزارشها حداقل سه هزار و ۴۶۸ نفر در داخل کشور کشته و ۲۶ هزار و ۵۰۰ نفر زخمی شدهاند، در حالی که توجه از بمبگذاری مدرسه ابتدایی میناب در ۲۸ فوریه که هنوز عامل آن مشخص نشده است، منحرف شده است، جایی که گفته میشود نیروهای آمریکایی بیش از ۱۰۰ کودک را کشتند. اگر درگیریهای تمامعیار از سر گرفته شود، فجایع بیشتر و رنجهای بیمورد بیشتری رخ خواهد داد.
تلفات غیرنظامیان در سراسر خاورمیانه همچنان رو به افزایش است. در لبنان، جایی که هزاران نفر با وجود آتشبس شکستخورده قبلی جان خود را از دست دادهاند، یونیسف تصویری از آخرین هفته ماه می ارائه داد که در آن، طبق گزارشها ۷۷ کودک کشته یا زخمی شدند. چنین فجایعی یادآور وحشت مرگ دستهجمعی نوزادان و کودکان در اوج جنگ غزه است. آنها یادآوری میکنند که چرا مذاکرات آتشبس، آنطور که تفسیرهای روزانه ترامپ میگویند، نمایشهای سیاسی خودستایی یا سرگرمیهای رسانههای اجتماعی نیستند، بلکه مسائل فوری زندگی و مرگ هستند.
هیچ یک از این جنگها در نهایت با نیروی نظامی پایان نخواهند یافت و مسئله این نیست که چه کسی بزرگترین بمبها را دارد یا چه کسی میتواند پیروزی ظاهری را اعلام کند. مسئله زندگی مردم است و همانطور که در طول تاریخ نشان داده شده است، دیپلماسی حرفهای، فعال، ماهر و باتجربه است که در را به روی صلح میگشاید.
نظر شما