خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: باور این مسئله سلسله ترورهای اخیر رژیم صهیونیستی علیه فرماندهان ارشد گردانهای قسام در نوار غزه تنها بر پایه دستیابی به آنچه در ادبیات اطلاعاتی این رژیم «اطلاعات طلایی» نامیده میشود، انجام گرفته است، سادهانگارانه به نظر میرسد. منظور از این اصطلاح، دستیابی به اطلاعاتی قطعی و دقیق درباره حضور یک هدف در مکانی مشخص است؛ اطلاعاتی که میتواند احتمال موفقیت عملیات را به بالاترین سطح ممکن برساند.
اما در عملیاتهای بزرگ و راهبردی، موضوع تنها به یک یا چند داده اطلاعاتی محدود نمیشود. چنین اقداماتی نیازمند بررسی مجموعهای گسترده از عوامل، از جمله پیامدهای سیاسی و امنیتی، واکنشهای احتمالی طرف مقابل و تأثیرات کوتاهمدت و بلندمدت عملیات بر میدان نبرد است.
در این میان، زمانبندی اجرای عملیات از اهمیت ویژهای برخوردار است. عامل زمان در بسیاری از موارد نقش تعیینکنندهای در صدور یا عدم صدور فرمان اجرای عملیات دارد؛ زیرا میتواند میزان تحقق اهداف موردنظر را به شکل مستقیم تحت تأثیر قرار دهد.
در ده روز گذشته، رژیم صهیونیستی چندین عملیات ترور مهم و هدفمند را در غزه به اجرا گذاشته است. نخستین مورد، ترور شهید عزالدین الحداد، رئیس ستاد گردانهای قسام در غزه بود. پس از آن، شهید محمد عوده، فرمانده جدید ستاد و مسئول واحد اطلاعاتی قسام، هدف قرار گرفت و در ادامه نیز شهید عماد اسلیم، معاون فرمانده تیپ غزه و فرمانده گردان الزیتون، که طی ماههای گذشته از چند سوءقصد جان سالم به در برده بود، ترور شد.
در چنین عملیاتهایی که بسیاری از تحلیلگران احتمال تداوم آن را در آینده نزدیک مطرح میکنند، دستگاههای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بر اساس راهبرد «نفس بلند» عمل میکنند؛ راهبردی که بر مراقبت مستمر و طولانیمدت، جمعآوری تدریجی اطلاعات و تکمیل بانک دادهها استوار است.
نتیجه این فرایند، دستیابی به تصویری کامل از هدف است؛ به گونهای که در صورت صدور فرمان سیاسی، عملیات به سرعت قابلیت اجرا پیدا میکند. در سالهای اخیر و بهویژه در دوره نخستوزیری بنیامین نتانیاهو، تصمیم نهایی درباره اینگونه عملیاتها بیش از هر زمان دیگری در سطح سیاسی اتخاذ شده است.
برخی گزارشها حاکی از آن است که ترورهای اخیر پس از آن صورت گرفت که ارتش و نهادهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی به مرحلهای از «اشراف اطلاعاتی» بر اهداف موردنظر دست یافتند. پس از آن نیز چندین روز محاصره و کنترل هوایی دقیق بر مناطق موردنظر برقرار شد تا در زمان مناسب، دستور اجرای عملیات صادر شود.
در چنین شرایطی، معمولاً فرد هدف از افشای موقعیت خود آگاه نیست. او تصور میکند در مکانی امن حضور دارد، از ابزارهای ارتباطی استفاده نمیکند و پرواز گسترده هواپیماهای شناسایی اسرائیلی را امری عادی و روزمره میپندارد؛ در حالی که ممکن است تمامی تحرکات و موقعیت مکانی او زیر نظر قرار گرفته باشد.
پروازهای شناسایی رژیم صهیونیستی بر فراز غزه نیز دارای سطوح مختلفی است. بخشی از این پروازها ماهیتی روتین دارند و عمدتاً مناطق نزدیک به خطوط تماس را پوشش میدهند. این مأموریتها معمولاً توسط پهپادهای «هیرون» انجام میشود و شبانهروز ادامه دارد.
بخش دیگری از مأموریتهای هوایی به رهگیری ارتباطات تلفنی و الکترونیکی اختصاص دارد که عمدتاً بر مناطق غربی غزه، یعنی مناطقی با تراکم بالای جمعیت، متمرکز است. از نگاه رژیم صهیونیستی، بسیاری از فرماندهان گروههای مقاومت در همین مناطق حضور دارند و ترورهای اخیر نیز عمدتاً در همین محدوده رخ داده است.
سطح سوم پروازها مستقیماً با عملیات ترور یا آمادهسازی بستر اطلاعاتی و عملیاتی آن ارتباط دارد. این مأموریتها معمولاً توسط پهپادهای پیشرفته «هرمس ۴۵۰» یا «هرمس ۹۰۰» انجام میشود که توانایی بالایی در ردیابی، تعقیب و هدفگیری دارند و از موشکها و بمبهای هدایتشونده مختلف بهره میبرند.
اما درباره زمانبندی ترورهای اخیر، میتوان به دو عامل مهم اشاره کرد که به نظر میرسد در تصمیمگیری برای اجرای این عملیاتها نقش تعیینکننده داشتهاند.
عامل نخست، بنبست در روند انتقال به مرحله دوم توافق آتشبس در غزه است. رژیم صهیونیستی اجرای این مرحله را به موضوع خلع سلاح مقاومت گره زده، در حالی که خود به بخش قابل توجهی از تعهدات مرحله نخست پایبند نبوده است. هزاران مورد نقض آتشبس، این توافق شکننده را به نقطهای بحرانی رسانده که احتمال فروپاشی کامل آن را افزایش داده است.
از این منظر، رژیم صهیونیستی تلاش میکند با افزایش فشار بر مقاومت و هدف قرار دادن ستونهای اصلی آن، زمینه را برای تحمیل امتیازاتی در موضوع خلع سلاح فراهم کند؛ مسئلهای که تلآویو آن را شرط اصلی اعلام پیروزی نهایی در جنگ غزه میداند.
عامل دوم که شاید اهمیت بیشتری داشته باشد، آمادهسازی صحنه نبرد برای بازگشت به جنگی گستردهتر در غزه است. نشانههای این روند را میتوان در ادامه حملات، گسترش مناطق تحت کنترل نظامی اسرائیل، تداوم محاصره، بسته ماندن گذرگاهها و حملات مداوم هوایی و توپخانهای مشاهده کرد.
در همین حال، ترور فرماندهان مقاومت تنها حذف چند چهره نظامی نیست؛ بلکه تلاشی برای تضعیف ساختار فرماندهی و توان عملیاتی گروههای مقاومت، بهویژه گردانهای قسام، محسوب میشود. هدف این است که در صورت آغاز دور جدیدی از درگیریهای گسترده، توان تصمیمگیری و اجرای برنامههای از پیش طراحیشده مقاومت کاهش یابد.
برهمین اساس، مجموعه تحولات میدانی و سیاسی حاکی از آن است که احتمال بازگشت جنگ به غزه بیش از گذشته افزایش یافته است. این ارزیابی تنها بر پایه ترورهای اخیر نیست، بلکه مجموعهای از نشانهها و تحولات دیگر نیز همین نتیجه را تقویت میکنند.
با این حال، ساکنان غزه که طی بیش از دو سال و نیم گذشته دشوارترین شرایط انسانی، اقتصادی و امنیتی را تجربه کردهاند، اگرچه خواهان تکرار جنگ نیستند، اما به گفته بسیاری از ناظران، دیگر مانند گذشته از آن هراس ندارند. مردمی که با انواع مصائب و ویرانیها روبهرو شدهاند، هرگونه تشدید تنش را بخشی از بهایی میدانند که برای زندگی با عزت و آزادی در سرزمین خود باید بپردازند.
برهمین اساس میتوان گفت که بیتردید تحمل چنین فشارهایی نیازمند ارادهای استثنایی است. هرچند احساس رهاشدگی و بیپناهی که مردم غزه تجربه کردهاند، در بسیاری از جنبشهای آزادیبخش معاصر کمسابقه بوده است، اما باور و پایداری این مردم سبب شده که همچنان به آینده چشم بدوزند و امید داشته باشند که سختیهای امروز، سرانجام آنان را به روزی نزدیکتر کند که آن را روز پیروزی مینامند؛ روزی که از نگاه آنان، با وجود همه تلخیها و ابهامهای موجود، از هر زمان دیگری نزدیکتر به نظر میرسد.
نظر شما