خبرگزاری شبستان-خراسان جنوبی؛ زینب روحانی مقدم- شب گذشته بیرجند، نه یک شهر در دل کویر، که کانون تپندهی غیرت و حماسهای بود که جغرافیای مقاومت را تحتتأثیر قرار داده بود.
هفتاد و یک شب از آن سحرگاه تلخ و جانکاه میگذرد؛ هفتاد و یک شب از روزی که خبر شهادت مظلومانه و مقتدرانه رهبر حکیم انقلاب، قلب ایران و جهان اسلام را به لرزه درآورد. اما در این ۷۱ شب، خورشیدِ غیرت در بیرجند هرگز غروب نکرده است.
شب گذشته، در بیستمین روز از اردیبهشتماه، بیرجندیها بار دیگر ثابت کردند که داغِ ولایت در سینههایشان نهتنها سرد نشده، بلکه به آتشی زیر خاکستر بدل گشته که شعلههای آن، بنیان ائتلاف منحوس صهیونیستی-آمریکایی را نشانه گرفته است.

آغاز حماسه؛ میعادگاه سپیدپوشان در بوستان شهدای گمنام
ساعت ۲٠:۳٠ دقیقه بود که جمعیت از هر گوشه و کنار و خیابان و کوچه ای به سمت بوستان شهدای گمنام بیرجند راهی می شدند. خیابان پاسداران، شاهد تجمعی بود که لرزه بر اندام هر بینندهای میانداخت.
در مجاورت «بوستان شهدای گمنام»، چندین تن از جوانان و نوجوانان و زن و مرد، در حالی که کفنهای سپید به تن کرده بودند—کفنهایی که با خط سرخ «لبیک یا مجتبی» و «یالثارات الحسین» مزین شده بود—صف آرایی کردند. حضور این «لشکر کفنپوش»، پیامی صریح و بیپرده به دنیا داشت: «ما برای جانفشانی غسل شهادت کردهایم.»
سکوتِ سنگین و باهیبت این جمع، با قرائت فاتحهای بر مزار شهدای گمنام شکسته شد و با سلام دادن به ارباب شهیدشان امام حسن علیه السلام مددی برای حرکت و خروش گرفتند و ناگهان، فریاد «الله اکبر» در خیابان پاسداران طنینانداز گشت.

طنین اشعار حماسی در میدان عروج؛ جایی که زمین زیر پای منتقمان میلرزید
قافلهی عشق، از خیابان پاسداران به سمت «میدان عروج» حرکت کرد. در این میدان، که حالا به نمادی از برخاستن دوبارهی امت تبدیل شده، شور حماسی به اوج خود رسید.
مداحان با ایستادن بر بلندا، اشعار طوفانی در وصف رهبر شهید و اقتدار خلف صالح ایشان، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، سرودند. مردم یکصدا بیتهایی را تکرار میکردند که بوی خونخواهی و اتحاد میداد: «با هر سلیقه عاشق کشوریم.. متحدیم فدایی رهبریم».
در این بخش از مراسم، شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» نه از سر عادت، بلکه با خشمی فروخورده و چشمانِ اشکبار فریاد زده میشد. هر لرزهی صدا در میدان عروج، عهدی بود که دوباره بسته میشد؛ عهدی برای نگذشتن از خون مقتدای شهید.

خیابان معلم؛ ایستگاه روایتگری و بازخوانیِ مکتبِ نصرت
با عبور از میدان عروج، جمعیت عظیم و چنددههزار نفری به سمت «خیابان معلم» سرازیر شد. اینجا فضا کمی متفاوت گشت. در فواصل مشخص، کرسیهای «روایتگری» برپا شده بود.
راویان دفاع مقدس و جنگ رمضان با زبانی شیوا به تبیین ابعاد شخصیتی رهبر معظم انقلاب و چرایی کینهتوزی دشمنان پرداختند. آنها از شبهای تنهایی رهبر در محراب عبادت و صلابت ایشان در برابر ابرقدرتها گفتند.
خیابان معلم امشب بیرجند همچون هفتاد شب گذشته به یک «مدرسه بزرگ ولایتمداری» بدل شده بود که در آن، نسلِ دهه هشتاد و نودیها، با ولع و اشتیاق، درسِ پایداری میآموختند.

میعاد نهایی در میدان مادر؛ زمزمهی ظهور در آغوشِ اشک
مقصد نهایی این پیادهرویِ حماسی، «میدان مادر» بود. جایی که خستگی معنایی نداشت و چشمان همه به افق دوخته شده بود. در پایان این پیمایش چندساعته، هزاران نفر به خاک افتادند و در حالی که دستهایشان به سوی آسمان بلند بود، دعای فرج (الهی عظم البلاء) را با حالتی تضرعآمیز زمزمه کردند.
طنین دعای فرج در میدان مادر، پایانی بود بر یک شبِ اعتراضی و آغازِ دیگری برای آمادگی ظهور؛ چرا که مردم بیرجند معتقدند خونِ شهیدِ ولایت، جادهصافکنِ ظهور منجی موعود (عج) خواهد بود.
کفنپوشی ما، ترجمانِ بیعتِ خونین با ولایت است
در حاشیه این مراسم بزرگ، با چند تن از حاضرین به گفتگو نشستیم، حاجرضا عبداللهی در حالی که چفیهی خونیرنگی را به دور گردن گره زده و محاسن سپیدش با دانههای اشک خیس شده، میگوید: ببینید، این پارچه سپیدی که تن ماست، لباس و فرمِ سربازیِ ماست. دشمن خیال کرد با زدنِ عمود خیمه، خیمه فرو میریزد. اما نمیدانست که ما ۷۱ شب است هر شب غسل شهادت میکنیم.
وی می افزاید: من از جنگ تحمیلی تا امروز در میدان بودهام، اما شهادت حضرت آقا، روحی تازه در کالبد ما دمید. ما امشب از بوستان شهدای گمنام شروع کردیم تا به شهدا بگوییم راهشان ادامه دارد.
این شهروند بیرجندی در ادامه عنوان می کند: این حضور مستمر در خیابانهای بیرجند، یعنی ما تا انتقام قطرهقطرهی خون رهبرمان را از این جانیانِ جهانی نگیریم، این کفنها را از تن در نخواهیم آورد. ما گوش به فرمانِ آقا سیدمجتبی رهبر عزیزمان هستیم؛ فقط یک اشاره ایشان کافی است تا حیفا و تلآویو را با خاک یکسان کنیم.

روایتگری، سلاح ما در جنگ نرمِ خونخواهی است
نرگس یکی از دانشجویان بیرجندی است هم میگوید: امشب در خیابان معلم، وقتی سخنان راویان را میشنیدم، به این فکر میکردم که دشمن چقدر احمق است. آنها فکر کردند با حذف فیزیکی رهبر، فکر و اندیشه او تمام میشود.
وی می افزاید: اما ۷۱ شب ایستادگی ما نشان داد که "تفکر خامنهای" تکثیر شده است. حضور ما در این مسیر، از پاسداران تا میدان مادر، یک مانور سیاسی است. ما در خیابان معلم روایتگری کردیم تا به دنیا بگوییم رهبر ما فقط یک فرمانده نظامی نبود، او پدر معنوی ما بود.
این دانشجوی بیرجندی عنوان می کند: امروز بیرجند هم در کنار تمام ایران فریاد میزند که خونبهای این جنایت، چیزی کمتر از خروج کامل آمریکا از منطقه و نابودی رژیم صهیونیستی نیست. ما نسل جوان، با تکیه بر هدایتهای رهبر جدیدمان، این مسیر را تا تمدنسازی نوین اسلامی ادامه میدهیم.

عهد بستیم که سربازانی لایق برای منتقمِ اصلی باشیم
مادری که فرزند خردسالش را با پیشانیبند «سربازِ مقتدا» به همراه داشت هم در گفتگو با خبرنگار شبستان می گوید: من ۷۱ شب است که فرزندم را به این اجتماعات میآورم. امشب وقتی در میدان مادر دعای فرج میخواندیم، تمام وجودم میلرزید.
وی می افزاید: من به عنوان یک مادر، وظیفه دارم به فرزندم یاد بدهم که چرا امروز یتیم شدهایم. اما این یتیمی به معنای بیسرپناهی نیست؛ ما صاحب داریم. ما آمدیم تا بگوییم اگر رهبر عزیزمان را از ما گرفتند، ما با اشک و استغاثه در میدان مادر، از خدا میخواهیم که ظهور منجی را نزدیک کند.
این مادر بیرجندی عنوان می کند: خونِ شهید ما، بیدارکننده بود. این شعارهایی که از خیابان پاسداران تا اینجا دادیم، همه حرفِ دل ماست. ما زنان بیرجندی پای این انقلاب ایستادهایم و فرزندانمان را برای نبرد نهایی تربیت میکنیم. انتقام خون آقا، تکلیف شرعی ماست و تا روزی که در قدس نماز نخوانیم، آرام نخواهیم گرفت.
شب از نیمه گذشته است، اما عطر حضور مردم هنوز در فضای شهر استشمام میشود. بیرجند با «هفتاد و یکمین» امضای سرخ خود، طومارِ وفاداری به ولایت را تکمیل کرد. از بوستان شهدای گمنام تا میدان مادر، راهی بود که با پای دل پیموده شد تا جهانیان بدانند: ایران، بیش از هر زمان دیگری، آمادهی یک جهاد بزرگ است. اینجا بیرجند است؛ جایی که کویرش هم بوی خونخواهی میدهد.
نظر شما