به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، کارلوس آلبرتو لیبنیو کریستو معروف به «فری بتو»، نویسنده، فعال سیاسی و فیلسوف برزیلی است که ۲۵ آگوست ۱۹۴۴ در بلو هوریزونته متولد شد. در ۲۰ سالگی، هنگامی که دانشجوی روزنامهنگاری بود، وارد فرقه دومنیکن میشود و بدنبال این تجربه علاوه بر فعالیت گسترده در راستای رفع گرسنگی در برزیل، در جنبههای مختلفی همچون نقد سیاست در آمریکای لاتین به تولید محتوا پرداخته و آثار پرمخاطبی مانند «مسلک کاسترو» و «مردی به نام عیسی» را به رشته تحریر در میآورد.
این نویسنده نامآشنا در آمریکایجنوبی با نگارش مقالهای با عنوان "ایران سرچشمه باورهای ما" به بررسی تأثیرات تاریخی و فکری ایران باستان (بهویژه آیین زرتشتی) بر شکلگیری باورهای دینی یهودیت و مسیحیت پرداخته و تاکید دارد باورهای دینی، حتی اگر الهی باشند، در بستر تاریخ و فرهنگ شکل گرفتهاند و شناخت این ریشهها نهتنها ایمان را تضعیف نمیکند، بلکه میتواند نگاه عمیقتری به آن بدهد.
متن پیش رو مشروح این نوشته است که در ادامه با هم میخوانیم؛
«وقتی کودک بودم، باور داشتم که همه انسانها را لکلکها به دنیا آورده و هدیههای کریسمس را بابانوئل میآورد. نه فقط مبداء خلقت که بسیاری از باورهای عمیق ما با شنیدن افسانهها برایمان مفهوم شد و با شنیدن این گونههای کهن روایی بزرگ شدیم، بیآنکه بدانیم روایتهای دینی نیز ریشههای اسطورهای و تاریخی دارند، هرچند با الهام الهی.
هیچ میدانستید که ایمان مسیحی و عبری ریشههای ایرانی دارند؟ تا سال ۱۵۲۷، به دلیل تجارت سودآور چوب برزیل، کشور ما توسط مهاجمان پرتغالی «سرزمین صلیب مقدس» نامیده میشد و ایران، تا سال ۱۹۳۵، با نام «پرسیا» در عرصه گیتی شناخته میشد؛ نامی بیرونی که یونانیان به آن سرزمین داده بودند. البته در سال مذکور، رضاشاه پهلوی نام این کشور باستانی را به «ایران» تغییر داد که به معنای «سرزمین آریاییها» است؛ همانگونه که اقوام مختلف آن سرزمین خود را مینامیدند.
تأثیر ایرانیها بر متون کتاب مقدس عمدتاً در دوران و پس از تبعید بابِلی قوم عبری در قرن ششم پیش از میلاد رخ داد؛ زمانی که امپراتوری ایران بر جهان باستان سلطه داشت. در آن قرن، پادشاهی یهودا توسط بابِلیها مورد تهاجم قرار گرفت و بخش بزرگی از جمعیت اسرائیل به زور به بابل، در عراق امروزی، که تحت فرمانروایی نبوکدنصر دوم بود، منتقل شدند. در سال ۵۸۶ پیش از میلاد، بابِلیها اورشلیم را ویران کردند و معبدی که توسط پادشاه سلیمان ساخته شده بود، به کلی نابود شد.
در عهد عتیق، در «کتاب دوم پادشاهان» (فصلهای ۲۴ و ۲۵)، روایت تاریخی محاصره اورشلیم، نابودی معبد (در حالی که فصلهای ۵ تا ۷ «کتاب اول پادشاهان» ساخت آن را توصیف میکنند)، سوزاندن خانهها و تبعید مردم آمده است. در همین زمینه برای درک بهتر و واقعیتر بیاستفاده نخواهد بود اگر به فصل ۳۶ «کتاب دوم تواریخ» مراجعه کنید.
پیامبر ارمیا که در زمان محاصره اورشلیم زندگی میکرد، شهر محاصرهشده (فصلهای ۳۷ تا ۳۹) و تبعید (۴۰ تا ۴۴) را با جزئیات کامل توصیف میکند. متن شاعرانه «مرثیه نابودی اورشلیم» با مصادیق و ظرایف خاص خود در باب رنج ساکنان آن و پژواک رنج مردم در اسارت در «مزامیر» در همین اثر به طور مبسوط روایت شدهاند.
این تبعید با روایتهای تلخ ناتمام آن تنها زمانی پایان یافت که کوروش، پادشاه ایران، در سال ۵۳۹ پیش از میلاد بابل را فتح کرد و عبریان را آزاد ساخت؛ از اینرو یهودیان همواره تاریخ نسبت به مردم ایران بدهی از جنس سپاسگزاری دارند. این آزادی و حمایت بزرگ به بکرات در کتابهاییی چون «عزرا» و «نحمیا» در کتاب مقدس ذکر شده است.
تماس مستقیم میان عبریان و ایرانیان یک رویداد تاریخی واقعی بود. پس از فتح بابل، کوروش به اسرائیلیها (پیروان آیین یهود) اجازه داد به یهودیه بازگردند و معبد اورشلیم را در سال ۵۱۶ پیش از میلاد بازسازی کنند. این رویداد در کتاب «اشعیا» نیز گرامی داشته شده و در آن، کوروش بهعنوان آزادیبخشی که از سوی خداوند برگزیده شده، توصیف میشود.
ایرانیها مردمی فرهنگدوست و مذهبی بودند. آنها ابتدا ادیان چندخدایی داشتند تا اینکه زرتشت، که در قرن هفتم پیش از میلاد زاده شد، پرستش را بر یک خدای واحد موسوم به «اهورامزدا» متمرکز کرد. بسیاری از پژوهشگران، یکتاپرستی کتاب مقدس را به این منبع ایرانی نسبت میدهند، زیرا کشفیات باستانشناسی، مانند کتیبههای مربوط به آرامگاههای قرن هشتم پیش از میلاد، نشان میدهد که عبریان در گذشته یهوه و همسرش اشیرا، الهه باروری کنعانی، را میپرستیدند.

بسیاری از مفاهیم تکرارشونده در کتاب مقدس، مانند اختیار (اراده آزاد)، داوری نهایی، سلسلهمراتب فرشتگان، بهشت، جهنم، رستاخیز مردگان و مبارزه دائمی میان خیر و شر، اعتقاداتی است که در کتاب مقدس زرتشتیان یعنی «اوستا» نیز وجود دارد.
قابل توجه این که در آن، چهره یک نجاتدهنده جهانی به نام «سوشیانت» هم دیده میشود که به معنای «آورنده سود» است. او همان کسی است که مردگان را زنده خواهد کرد، رهبری داوری نهایی را بر عهده خواهد داشت و جاودانگی را برای انسانها به ارمغان میآورد. او جهان را به کمال اولیهاش بازمیگرداند، جهانی بدون بیماری، پیری یا مرگ. گفته میشود یکی از سه نجاتدهندهای است که در پایان زمان از مادران باکره زاده میشوند. مفهوم سوشیانت بر آخرتشناسی ادیان دیگر، از جمله باور به مسیح در یهودیت و مسیحیت، تأثیر گذاشته است.
این عوامل باعث شدهاند که بسیاری از پژوهشگران بررسی کنند آیا تماس با دین ایرانی، یعنی زرتشتیگری، به نوعی بر الهیات یهودی و در ادامه بر الهیات مسیحی تأثیر گذاشته است یا نه. موضوعاتی مانند دوگانگی خیر و شر، داوری نهایی، رستاخیز مردگان، وجود سلسلهمراتب فرشتگان و نجاتدهنده موعود که در ایمان ایرانی نقش محوری دارند، قابل تانی است در یهودیت پس از دوره تبعید برجستهتر شدهاند.
در کهنترین متون عبری، شر بهعنوان نیرویی مستقل ظاهر نمیشود، اما متون متأخرتر نشاندهنده گسترش بیشتر مفهوم شیطان بهعنوان دشمن نوع بشر و مانع سترگ در مسیر سعادت اوست که میتواند با اسناد به بازتابی از این دیدگاه دوگانهگرایانه ایرانی باشد.
مفهوم معاد جمعی که با عنوان «آخرالزمان» در متون قدیمی و کتب مقدس از آن یاد شده در اعتقادات قوم یهود چندان برجسته نیست، اما بعدها اگر نمودی در برخی عبارات دارد نیز همین محصول وارداتی احتمالاً تحت تأثیر باورهای اصیلی ایرانیها است.
در میان پژوهشگران کتاب مقدس، درباره ریشههای ایرانی آن اتفاق نظر کامل وجود ندارد. پذیرش این موضوع برای کسانی که معتقدند کتاب مقدس مستقیماً توسط خدا به نویسندگان عبری و مسیحی الهام شده، دشوار است. آنچه اکثر آنها توافق دارند، وجود نوعی گفتوگوی فرهنگی میان منابع زرتشتی و متون کتاب مقدس است. این تطبیق مفاهیم ایرانی با یکتاپرستی عبری، امروزه ممکن است «اقتباس» یا حتی «سرقت ادبی» تلقی شود
.
در پاسخ به پرسشی که دوستانم مطرح میکنند مبنی بر اینکه آیا این پژوهشها ایمان را بیاعتبار میکند، میگویم ایمانی که بر روایتهای اسطورهای و کتابشناختی استوار باشد، شکننده است؛ نه ایمانی که بر رابطهای شخصی با خدا و بر پایه محبت به دیگران بنا شده باشد
.
فری بتو که سابقه فعالیت در کابینه لولا دا سیلوا رئیسجمهور کشور برزیل را در کارنامه اجرایی خود نیز دارد در باب منابع پژوهش خود مینویسد: پژوهشگرانی مانند شائول شاکد، از دانشگاه عبری اورشلیم با تحقیقات منسجم نشان دادهاند که زبان آرامی (زبان رسمی امپراتوری ایران باستان) و زبان فارسی در واژگان و اندیشههای یهودی حضور پررنگ داشته و نمونههایی از واژههای با منشأ ایرانی حتی در واژگان دینی عبریها نیز دیده میشود.
کتاب «پرسپولیس و اورشلیم: تأثیر ایرانی بر تفسیر آخرالزمانی» اثر جیسون ام. سیلورمن، تحلیلی عمیق و مستقیم از این موضوع ارائه میدهد و بررسی میکند که چگونه ایدئولوژی و دین ایرانی ممکن است ادبیات آخرالزمانی یهودی، از جمله کتابهای دانیال و حزقیال، را شکل داده باشد
.
اثر «تأثیر ایرانی بر یهودیت: از قرن اول پیش از میلاد تا قرن دوم میلادی» نوشته شائول شاکد، منتشرشده توسط انتشارات دانشگاه کمبریج، نیز بهدقت حوزههای همپوشانی زبانی و مفهومی میان این دو سنت دینی را بررسی میکند
.
مقاله «آفرینش در برخورد اشعیا و زرتشتیگری، دین بابلی و پیدایش» اثر تینا دی. نیلسن، در همین راستا بر بخشی خاص تمرکز دارد تا بررسی نماید آیا مفهوم خدای خالق یگانه، که محور یکتاپرستی یهودی است، در تعامل با سنتهای ایرانی و بابلی شکل گرفته یا خیر!؟
کتاب «دیگرانِ کتاب مقدس: تاریخ، ایمان و فرهنگ اقوام باستان و نقش آنان در طرح الهی» اثر آندره دانیل رینکه، تعاملات فرهنگی میان عبریان و اقوام همسایه (بینالنهرینی، مصری، کنعانی، ایرانی، یونانی و رومی) را به طور جامع بررسی نموده و نشان میدهد چگونه باورها و فرهنگهای غیردینی در ایمان اسرائیل باستان و شکلگیری کتاب مقدس حضور داشتهاند.
کتاب «کتاب مقدس با عیسی و بدون عیسی» اثر ایمی-جیل لوین و مارک زوی برتلر، روایتهای کتاب مقدس را در بستر اصلی خود تحلیل کرده و ضمن مقایسه تفسیرهای یهودی و مسیحی به ریشههای مشترک با خاور نزدیک باستان میپردازد.
در پایان نمونه شایستهای در همین حوزه را باید معرفی کرد. «آنچه از شما پنهان میکنند» اثر بن یحمیم گابریل، در پژوهش مفصلی به همین ریشههای یهودی و آرامی کتاب مقدس میپردازد و زمینه «قانون» (تورات) و «فیض» (حِسد) را در تقابل با دیدگاههای غربی بررسی میکند که مطالعه این اثر برای مخاطب این نوشته بیلطف و اثر نخواهد بود.
نظر شما