خبرگزاری شبستان، گروه بینالملل: در میان تحولات شتابزده منطقه، نام پروفسور چینی، جیانگ شیوکن، به عنوان یکی از صداهایی مطرح میشود که خوانشی جسورانه و آیندهنگرانه از روند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ارائه میدهد.
جیانگ، استاد دانشگاه و فارغالتحصیل دانشگاه ییل، با پلتفرم خود تحت عنوان «تاریخ پیشبینانه» (Predictive History) و رویکرد مقایسهایاش در مورد رفتار امپراتوریها در لحظات اوج و آزمایش، شهرت یافته است. او در سال ۲۰۲۴، سه پیشبینی مطرح کرد: بازگشت دونالد ترامپ به ریاستجمهوری، وقوع جنگی با ایران و سپس احتمال شکست آمریکا در این جنگ. با تحقق دو پیشبینی نخست، سومی اهمیت ویژهای یافته است، زیرا چشماندازی از نتیجه جنگ ترسیم میکند که نه مبتنی بر حجم قدرت، که بر اساس معادله ظرفیت دو طرف برای مقاومت و ایستادگی است.
فرضیه جیانگ: فرسایش به مثابه راهبرد
جیانگ از این فرضیه آغاز میکند که آنچه در جریان است، یک رویارویی کلاسیک نیست که بتوان آن را به سرعت به سود خود پایان داد، بلکه فرسایشی تدریجی است که ایران راهبرد خود را بر اساس آن بنا نهاده است. در جنگ ویتنام، آمریکا نه به دلیل کمبود آتش، که به خاطر تبدیل شدن جنگ به مناقشهای بلندمدت شکست خورد؛ مناقشهای که در آن، اراده ویتنامی موفق به فرسودن اراده سیاسی و اقتصادی آمریکا شد و عملاً برتری نظامی را از کارایی انداخت.
اما مقایسه با ویتنام نیازمند احتیاط است. ایران امروز از توانمندیهایی برخوردار است که حتی یک دهم آن در اختیار ویتنام نبود؛ زرادخانهای از موشکهای بالستیک دقیق، برنامه پیشرفته پهپادی، قابلیتهای جنگ الکترونیک، علاوه بر شرکای منطقهای فعال و نیز تسلط بر تنگه هرمز که یکسوم نفت جهان از آن عبور میکند. مجموع این قابلیتها، توانایی ایران را برای مقاومت و پایداری افزایش داده و او را قادر میسازد تا فرسایشی عمیقتر و گستردهتر از آنچه جنگ چریکی در ویتنام ایجاد کرد، بر دشمنان خود تحمیل کند.
خلیج فارس؛ صحنه فرسایش دوجانبه
خلیج فارس به عنوان یک حلقه استراتژیک مرکزی خودنمایی میکند. نقش آن صرفاً به تأمین امنیت ناوبری و انرژی محدود نمیشود، بلکه ستون فقرات اقتصاد آمریکا و سرمایهگذاریهای آن در حوزههایی چون فناوری و هوش مصنوعی را نیز تشکیل میدهد.
تداوم جنگ، فشارهای مضاعفی را وارد میکند؛ واشنگتن جریان روان این منابع حیاتی را از دست خواهد داد، اسرائیل و آمریکا با فرسایش توان نظامی و اقتصادی خود مواجه میشوند و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز با چالشهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی همزمان با اوجگیری گفتمانی سیاسی روبرو خواهند شد که این جنگ را نه جنگ خلیج فارس، که جنگ اسرائیل و آمریکا میداند.
این دیدگاه را شخصیتهای مهمی چون حمد بن جاسم، ترکی فیصل و خلف الحبتور، تاجر اماراتی، بیان کردهاند که نشاندهنده حضور پررنگ این نگرش در آگاهی سیاسی منطقه است.
در حالی که نگاهها به میدان نبرد دوخته شده، امنیت غذایی به عنوان خطرناکترین برگ فشار ظاهر میشود.
کشورهای حاشیه خلیج فارس حدود ۹۰ درصد نیاز غذایی خود را از طریق تنگه هرمز وارد میکنند. با وجود اطمینانبخشی پایتختهای منطقه درباره کافی بودن ذخایر استراتژیک برای دورهای ۴ تا ۶ ماهه، هرگونه اختلال بلندمدت در زنجیره تأمین، بحرانی واقعی در معیشت مردم ایجاد خواهد کرد.
از این رو، طولانی شدن دامنه جنگ، منطقه را از یک عرصه نفوذ به برگ فرسایشی دیگر در این مناقشه تبدیل خواهد کرد.
جبهه داخلی آمریکا
در این جنگ، فرسایش به دو بعد نظامی و اقتصادی محدود نمیماند و افکار عمومی و اوضاع داخلی آمریکا عنصری تأثیرگذار بر روند جنگ محسوب میشود.
مخالفت داخلی با جنگهای خارجی در آمریکا طی سالهای اخیر رو به افزایش بوده، چه به دلیل خستگی از جنگ و چه به خاطر اولویتهای داخلی.
جنبش «ماگا» (MAGA ) که ترامپ را به کاخ سفید بازگرداند، به بسیج مردمی حول شعار «آمریکا اول» انجامید که دعوتی آشکار برای کاهش مداخلات خارجی و تمرکز بر داخل کشور است.
یک جنگ فرسایشی طولانی میتواند با همین پایگاه سیاسی که ترامپ را به قدرت رساند، در تضاد قرار گیرد. با نبود پیروزی سریع و قاطع، دامنه مخالفت داخلی گسترش یافته و فشار سیاسی به عاملی تأثیرگذار در تصمیمگیری تبدیل خواهد شد. نشانههای این مخالفت زودهنگام در سطوح مردمی و رسمی ظاهر شده است.
نظرسنجیها منعکسکننده تردید فزاینده آمریکاییها برای درگیر شدن در جنگهای خارجی جدید است، در حالی که رأیگیری اخیر در کنگره، شکافی عمیق را بر سر اعطای اختیارات نامحدود جنگی به رئیسجمهور نشان داد، رأیگیریای که تنها با اختلافی اندک (۵۳ رأی موافق در برابر ۴۷ رأی مخالف) به نفع دولت به پایان رسید.
معروف است که بحرانهای بزرگ خارجی اغلب در مراحل اولیه خود باعث «اتحاد حول پرچم» میشوند، اما جنگهای فرسایشی طولانی که اهدافی مرتبط با حاکمیت، استقلال و حفظ موجودیت را دنبال نمیکنند، توانایی ویژهای در تبدیل این اتحاد به التهاب و خشم دارند، به ویژه با افزایش شمار تلفات و هزینههای مالی هنگفت. این روندی است که با طولانی شدن جنگ در آمریکا تشدید خواهد شد.
اسرائیل و نگرانی از فرسایش
اسرائیل، شریک اصلی آمریکا در این جنگ، کسی است که آمریکا را در آن درگیر کرد، در دکترین نظامی خود بر جنگهای برقآسا و پیروزی قاطع تکیه دارد، نه رویاروییهای طولانی که منابع را فرسوده و توانمندیها و ارکان موجودیت این رژیم را تهدید کند.
«جامعه اسرائیل» همواره حساسیت بالایی نسبت به تلفات انسانی و فشارهای روانی و اقتصادی نشان داده است. واکنشها به این جنگ که تنها در هفته نخست خود به سر میبرد، ثابت میکند که اسرائیلیها مایل به جنگ نیست و از آن هراس دارند و ظرفیتشان برای تحمل یک مناقشه طولانی بسیار محدود، اگر نگوییم صفر است.
سازمان پخش صدا و سیمای رژیم صهیونیستی خسارت وارد شده به تأسیسات حیاتی اقتصادی در اثر جنگ را میلیاردها شِکل برآورد کرده، در حالی که خبرگزاری رویترز به نقل از منابع آگاه اعلام کرد که تنها در هفته اول، خسارات مستقیم اقتصادی اسرائیل از مرز دو میلیارد دلار فراتر رفته است که ناشی از تعطیلی کارخانهها، آوارگی از مناطق شمالی و کاهش چشمگیر ترافیک هوایی است.
با این حال، جناح راست در رژیم صهیونیستی به این جنگ به چشم فرصتی استراتژیک برای خنثیسازی تهدید وجودی ایران مینگرد و آن را موقعیتی برای ترسیم نقشههای ژئوپلیتیکی جدید در منطقه و تحقق پروژه «اسرائیل بزرگ» میداند.
در اینجا دیالکتیک میان تمایل به تحقق اهداف استراتژیک و ظرفیت «حاکمیت» و «جامعه» رژیم صهیونیستی برای تحمل هزینهها و تبعات جنگ، به وضوح خودنمایی میکند.
چین و روسیه؛ بزرگترین سودبرندگان از فرسایش
خوانش این صحنه بدون در نظر گرفتن موضع روسیه و چین که تحولات مناقشه را به دقت زیر نظر دارند و آن را فرصتی برای تضعیف نفوذ آمریکا میبینند، ممکن نیست.
مسکو که خود درگیر جنگ فرسایشی در اوکراین است، به خوبی ارزش درگیر ماندن واشنگتن در «باتلاقی» جدید از جنس فرسایش در خاورمیانه را درک میکند.
روسیه کاندیدای اصلی برای ارائه حمایت سیاسی، فنی و امنیتی به ایران، به ویژه در حوزه پدافند هوایی است؛ حوزهای که در میدان اوکراین صیقل خورده است.
این حمایت در چارچوب توافق مشارکت استراتژیک موجود بین دو کشور صورت میگیرد و مسکو در شرایط کنونی به دنبال دستیابی به بالاترین سطح فرسایش آمریکاست.
چین نیز به مناقشه از منظری ژئواستراتژیک عمیق مینگرد، منظری که با توافق مشارکت جامع استراتژیک با تهران تقویت شده و دو طرف را در اتحادی استوار علیه سلطهگری یکجانبه متحد کرده و بر نقش محوری و غیرقابل چشمپوشی ایران به عنوان یک قطب منطقهای تأکید دارد.
پکن با وجود آگاهی از تأثیر جنگ بر زنجیره تأمین، دریافته است که بازنده اصلی، آمریکا و متحدانش خواهند بود.
از این رو، ممکن است به این جنگ به چشم فرصتی برای تضعیف واشنگتن از طریق تقویت پایداری تهران بنگرد، در عین حال توازنی دقیق میان منافع حاصل از فرسایش و پیامدهای اقتصادی آن برقرار کند.
این محاسبات میتواند پکن و مسکو را به ابتکار طرحی برای حل و فصل جنگ وادارد؛ طرحی در راستای ایده ساختن نظم نوین بینالمللی مبتنی بر چندجانبهگرایی و به رسمیت شناختن موازنههای نوظهور قدرت.
پرسش از ظرفیت، نه از قدرت
از درهمتنیدگی این چهار جبهه، چشمانداز واقعی این جنگ شکل میگیرد. در واشنگتن غرق در بدهی، شکاف سیاسی بر سر اختیارات جنگ عمیقتر میشود.
در رژیم صهیونیستی، هزینههای سرسامآور اقتصادی انباشته شده و آثار روانی جنگ دوچندان میگردد.
در خلیج فارس، معضل امنیت غذایی به مثابه یک برگ فشار خاموش قد علم میکند و صداهایی مخالف با جنگ واشنگتن و تلآویو، به دلیل قربانی شدن امنیت و منابع منطقه، بلندتر میشود.
در ایران، ظرفیت نهادی و اجتماعی برای جذب شوک اولیه و باقی ماندن در میدان برای مدتی طولانیتر، با وجود چالشهای داخلی (معیشتی، سیاسی و امنیتی مرتبط با گروههایی که میتوان از آنها علیه حاکمیت بهره برد)، به نمایش گذاشته شده است.
اینجاست که معادله اساسی خودنمایی میکند؛ مسئله بر سر موازنه قدرت شناختهشده نیست، بلکه بر سر توانایی استفاده مداوم از قدرت، به نحوی که هزینههای آن به عامل تضعیفکننده داخلی تبدیل نشود و بر سر حسن به کارگیری ظرفیتهای معنوی و ملی جامعه در معادلات قدرت، به میزانی که آثار پایداری را به حداکثر رسانده و در بلندمدت حفظ کند.
بزرگترین چالش امروز، پرهیز از مسیر فرسایش تدریجی است؛ زیرا هنگامی که فرسایشهای نظامی، اقتصادی و سیاسی با یکدیگر تلاقی میکنند، پرسش از پیروزی نظامی اهمیت خود را به پرسش از بهای آن میبازد.
و اینجاست که ارزش تحلیل جیانگ شیوکن آشکار میشود؛ تحلیلی که بحث را به «معادله تداوم مناقشه» بدل میکند.
در جنگهای فرسایشی، پیروزی با ضربه ناکاوت حاصل نمیشود، بلکه با ظرفیت نفسگیری طولانی به دست میآید.
اگر پیشگویی او درباره شکست آمریکا محقق شود، این شکست به شکل سقوط نظامی مشابه ویتنام رخ نخواهد داد، بلکه خود را در فرسایش حیثیت و ناکامی در تحمیل اراده و دستیابی به پیروزی قاطع نشان خواهد داد.
این ناتوانی به یکی از دو مسیر منتهی خواهد شد؛ یا خروجی آشفته که خاطرات افغانستان را زنده کند، یا رفتن به سمت توافقی اجباری که فرسایش آن را تحمیل کرده و خواست آمریکایی-اسرائیلی برای تأمین بقای اسرائیل در محیطی به شدت انفجاری، آن را تسریع بخشد.
نظر شما