به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، طراحی کتیبه زندگینامه مصوّر حضرت احمدبن موسی کاظم علیهماالسلام که بهمناسبت ۱۷ رجب؛ سالروز بزرگداشت شهادت این امامزاده جلیل القدر، به اجرا در آمده بود در روزهای اخیر به پایان رسید.
این اثر توسط استاد قافله باشی در صحن امام جواد علیه السلام حرم مطهر شاهچراغ(ع)، طراحی و هماکنون در شبستان امام خمینی(قدس سره) در معرض دید عموم قرار گرفته است.
این کتیبه در ابعاد ۲۰ در ۳ متر ترسیم و به شعری از محبوبه حمیدی، به نام «ایوان نور» مزیّن شده است.
متن این شعر، به شرح زیر است:
بر شبستان مدینه، نور خاتم جلوه کرد
آفتابی ماه پیشانی، بر عالم جلوه کرد
بسته بر آرامِ اقیانوس او دریا، دخیل
میتراود از طهورای نگاهش، سلسبیل
او که نیکو آیه ای از سوی حیِّ سرمد است
نور چشم فاطمه(س)، فرزند ام احمد(س) است
هم علمدار ولایت، هم فروغ ره نماست
زمزمِ جوشیده از سرچشمهی آل عباست
او اباالفضل رضا(ع) و حضرت معصومه(س) است
تیغ تبیین کلامش، ذوالفقاری چیره دست
سیّد والای سادات الاعاظم، احمد(ع) است
در سیادت جلوهی موسیابن کاظم(ع)، احمد است
او که هم والا تبار و هم جلیل القدر، بود
شوکتش را حضرت باب الحوائج میستود
حب او را حقّ و معروفی مسلم میشمرد
هم عزیزش کرده بود و هم مقدم میشمرد
تا که از طغیان عباسی، پدر تبعید شد
فصلِ کوچِانیدن اجباری خورشید شد
امتداد نور موسی؛ حضرت شاهچراغ(ع)
شعله ای از طور موسی؛ حضرت شاهچراغ(ع)
او که اهل دین و ایمان را چراغِ راه بود
کاتب آیات قدسیِّ کلام الله بود
جلوه گر در خلوتش، ردّ عبور جبرئیل
خیل مردم را پناه و مومنین را شد، دلیل
چون که شد از کینهی شب، هفتمین اختر، شهید
در دل زندان هارون، موسیِ جعفر شهید
اهل حق پروانه ای بر شمع جود او شدند
سائل دُرِّ ولایت از وجود او شدند
خانهی او شد نگین حلقهی اهل ولا
بیعت دستش، ضریح شیعیان مرتضی(ع)
او که در عِلم و فضیلت، شهرهی آفاق بود
گرمی فانوس چشمش، جلوهی اشراق بود
با دلی از ساغر سبز غدیر عشق، مست
بر فراز شانه های منبر مسجد نشست
گفت: هشتم حجت ما، نور چشم مصطفی است
هر که بیعت کرده بامن مقتدای او رضاست
پس برای او دعا کرد آن امام مهربان
شد به یُمن آن دعا، شاه چراغِ قدسیان
چون که راهی شد به سوی طوس مولای غریب
سر بر آورد از قلوب شیعیان «امَّن یجیب...»
رو به سوی او علمدار ولایت شد روان
تا که بی یاور نمانَد آن امامِ انس و جان
برق تیغِ ذوالفقار حضرت شاهچراغ
شعله زد بر دیدگان اهل نیرنگ و نفاق
ناگهان اما زمین و آسمان ها تار شد
در میان «خانِ زنیان» کربلا تکرار شد
از جفای حاکم عباسیِ ظاهر فریب
در میان خاک و خون غلتید آن شاهِ غریب
او که زیبا آیه ای از آیه های کوثر است
وارث خیرالنساء و امتداد حیدر(ع) است
بارگاه کبریایش جلوهی کهف الوراء
گنبدش فیروزه ای رنگ ست و صحنش با صفا
شاه بیتِ شهر زیبای غزل، درگاه اوست
فخر شیراز از همان روز ازل، درگاه اوست
شانهی گرم ضریحش، تکیه گاهی محکم است
خلوت امن حریمش سِرِّ دل را محرم است
خواندن آیات قرآن در شبستانش خوش است
با کبوتر ها نشستن کنج ایوانش خوش است
بر فراز مرقدش، نور الهی در طلوع
قامت فواره ها پیوسته در حال رکوع
با ادب، هر کس که در میخانه ی عشقش نشست
سیرِ در آیینه کاری ها، غرورش را شکست
پرچمش از هر نسیمی، دل ربایی میکند
قلب عشاق حرم را کربلایی میکند








نظر شما