خبرگزاری شبستان : ماهیت طلاقهاى ناجوانمردانه در اسلام چیست ؟ ایا اسلام در برابر طلاقهای ظالمانه موضع خود را روشن کرده است ؟ ایا بر این مسئله در اسلام احکام و تصیه ای بار شده است ؟ اسلام مسلمین را به ازدواج فرامی خواند و تشکیل خانواده و وجود فرزندانی صالح را به مسلمین توصیه میکند . موضع اسلام در برابر طلاق با توجه به اهمیت ازدواج روشن است و اسلام سخت طلاق را مذمت میکند اما در عین حال بر خلاف کلیسای کاتولیک راه را برای طلاق مسدود نمیکند . ازدواج پیمانی مقدس در اسلام است، اما حذف طلاق از قاموس اجتماع بشرى یعنی فرضیه ای که کلیساى کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است را نمی پذیرد .
به دیگر بیان اسلام مىخواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد اما اگر هیچ راه صلح و تداوم زندگی برای طرفین وجود نداشته باشد، راه طلاق طبق شرایط و ضوابط خاص برای انکه صدمات بیشتری متوجه طرفین و جامعه نشود ، باز است.
البته نباید از ازدواجهای مکرر و طلاقهای ناجوانمردانه و ظالمانه بی توجه بود . مردانى که مرتب زن مىگیرند و طلاق مىدهند را «مِطلاق» مىنامند و اسلام ایشان را دشمن خداوند متعال می دانند .
و رجل مِطْلاق و مِطْلیق و طلِّیق و طُلَقة، على مثال هُمَزة: کثیر التَّطْلیق للنساء. ( لسان العرب، ج10، ص: 225). یعنی مرد مطلاق مردی است که بسیار زنان را طلاق می دهد .
در کافى مىنویسد:رسول خدا به مردى رسید و از او پرسید: با زنت چه کردى؟.
گفت: او را طلاق دادم.
فرمود: آیا کار بدى از او دیدى؟.
گفت: نه، کار بدى هم از او ندیدم.
قضیه گذشت و آن مرد بار دیگر ازدواج کرد. پیغمبر از او پرسید: زن دیگر گرفتى؟.
گفت: بلى.
پس از چندى که باز به او رسید پرسید: با این زن چه کردى؟.
گفت: طلاقش دادم.
فرمود: کار بدى از او دیدى؟.
گفت: نه، کار بدى هم از او ندیدم.
این قضیه نیز گذشت و آن مرد نوبت سوم ازدواج کرد. پیغمبر اکرم از او پرسید:
باز زن گرفتى؟.
گفت: بلى یا رسول اللَّه.
مدتى گذشت و پیغمبر اکرم به او رسید و پرسید: با این زن چه کردى؟.
- این را هم طلاق دادم.
- بدى از او دیدى؟.
- نه، بدى از او ندیدم.
رسول اکرم فرمود: خداوند دشمن مىدارد و لعنت مىکند مردى را که دلش مىخواهد مرتب زن عوض کند و زنى را که دلش مىخواهد مرتب شوهر عوض کند.
چنانچه در این حدیث شاهدیم ، طلاق راهی ویژه است و در شرایطی خاص توصیه میشود . حتی اگر تمامی حقوق زن داده شود و از پرداخت مهریه دریغ نشود اما تنها و تنها به واسطه خواسته های نفسانی و شهوانی و تنها به این دلیل که : « دلمان میخواهد » زنی خوب را طلاق دهیم باز نیز مشمول این حدیث خواهیم بود .
به پیغمبر اکرم خبر دادند که ابوایوب انصارى تصمیم گرفته زن خود ام ایوب را طلاق دهد. پیغمبر کهام ایوب را مىشناخت و مىدانست طلاق ابوایوب بر اساس یک دلیل صحیحى نیست، فرمود: «انَّ طَلاقَ امِّ ایّوبَ لَحوب» یعنى طلاقام ایوب گناه بزرگ است.
ایضاً پیغمبر اکرم فرمود: جبرئیل آنقدر به من در باره زن سفارش و توصیه کرد که گمان کردم طلاق زن جز در وقتى که مرتکب فحشاء قطعى شده باشد سزاوار نیست.
امام صادق از پیغمبر اکرم نقل کرده که فرمود: «چیزى در نزد خدا محبوبتر از خانهاى که در آن پیوند ازدواجى صورت گیرد وجود ندارد و چیزى در نزد خدا مبغوضتر از خانهاى که در آن خانه پیوندى با طلاق بگسلد وجود ندارد». امام صادق آنگاه فرمود: اینکه در قرآن نام طلاق مکرر آمده و جزئیات کار طلاق مورد عنایت و توجه قرآن واقع شده، از آن است که خداوند جدایى را دشمن مىدارد.
طبرسى در مکارم الاخلاق از رسول خدا نقل کرده است که فرمود: «ازدواج کنید ولى طلاق ندهید، زیرا عرش الهى از طلاق به لرزه درمىآید».
امام صادق فرمود: «هیچ چیز حلالى مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهى نیست. خداوند مردمان بسیارطلاق دهنده را دشمن مىدارد».
آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده مىشود این است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشتهاند و لهذا طلاق از طرف آنها بسیار به ندرت صورت گرفته است و هر وقت صورت گرفته دلیل معقول و منطقى داشته است. مثلًا امام باقر زنى اختیار مىکند و آن زن خیلى مورد علاقه ایشان واقع مىشود. در جریانى امام متوجه مىشود که این زن «ناصبیه» است یعنى با على بن ابیطالب علیه السلام دشمنى مىورزد و بغض آنحضرت را در دل مىپروراند. امام او را طلاق داد. از امام پرسیدند: تو که او را دوست داشتى چرا طلاقش دادى؟ فرمود: نخواستم قطعه آتشى از آتشهاى جهنم در کنارم باشد.( مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج19)
با بررسی آموزه های اسلامی و اصول اخلاقی اسلام به نتیجه نائل میشویم که طلاق امری پسندیه و ابتدایی نیست بلکه طلاق در شرایطی بسیار خاص و برای دوری از فساد بیشتر رخ میدهد .طلاقی که خود مصداق فساد و ظلم باشد امری توصیه شده در اسلام نیست و نباید وجود طلاقهای ناجوانمردانه را نقص اسلام قلمداد کرد . طلاق ظالمانه و به تعبیر شهید مطهری طلاق ناجونامردانه نه هدف و تصیه اسلام بلکه سوء استفاده و فاصله گرفتن از اصول اصیل اسلامی و اخلاقی است. یکی از اجزاء دین اسلام پایبندی به اصول اخلاقی است .دین اسلام متشکل از احکام و اخلاق و اعمال و عقاید و اصول است و باید دین را به تمامه پذیرفت و به تمامی اصول ان پایبند بود .
ردا
پایان پیام /
نظر شما