شهیدی که دفاع از حرم را در مسجد یاد گرفت

مسجد امام حسین(ع) جهرم برای ایمان خزاعی‌نژاد بخشی از زندگی او بود. از نوجوانی در برنامه‌های فرهنگی و بسیجی مسجد حضور داشت، در برگزاری مراسم‌ها و حتی نظافت و آذین‌بندی آن مشارکت می‌کرد و همراه بچه‌های مسجد راهی اردوهای راهیان نور می‌شد. سال‌ها بعد، همین جوان مسجدی راهی سوریه شد تا در دفاع از حرم حضرت زینب(س) بجنگد و نامش در شمار شهدای مدافع حرم جهرم ثبت شود.

به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، گاهی برای شناخت یک شهید، لازم نیست به لحظه شهادتش برسیم؛ کافی است به روزهای معمولی زندگی‌اش سر بزنیم؛ به همان ساعت‌هایی که هنوز خبری از میدان نبرد نیست، اما شخصیت آدم‌ها در سکوت همان روزها شکل می‌گیرد.

ایمان خزاعی‌نژاد از آن دست جوانانی بود که ردپای ایمان و مسئولیت‌پذیری‌اش را می‌شد در مسجد، در خانواده، در کمک به نیازمندان و در احترام به پدر و مادر پیدا کرد؛ جوانی مسجدی که سال‌ها پیش از آنکه راهی سوریه شود، در محله و مسجد امام حسین(ع) جهرم، تمرین خدمت و فداکاری می‌کرد.

مسجدی که قدم‌های ایمان را به یاد دارد

ایمان، عضو فعال کانون فرهنگی هنری مسجد امام حسین(ع) جهرم بود و در برنامه‌های فرهنگی، مذهبی و حتی کارهای ساده‌ای مانند نظافت و آماده‌سازی مسجد حضور داشت. برای او مسجد بخشی از زندگی روزمره‌اش بود؛ جایی که در آن بزرگ شد، دوستانش را پیدا کرد، فعالیت کرد و بعدها همراه همان بچه‌های مسجد راهی اردوهای راهیان نور شد.

شارخ خزاعی‌نژاد، پدر شهید از روزهای نخست زندگی ایمان می‌گوید؛ از پسری که سوم خرداد ۱۳۶۶، همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر، ساعت هفت صبح در خانواده‌ای مذهبی و از قشر متوسط جامعه در جهرم متولد شد.

اما مسجد خیلی زود به یکی از مهم‌ترین محیط‌های رشد ایمان تبدیل شد. او از دوران کودکی، همراه برادر بزرگ‌ترش به مسجد امام علی(ع) رفت و وارد بسیج شد. بعدها فعالیت‌هایش در مسجد امام حسین(ع) جدی‌تر شد و در کنار فعالیت‌های فرهنگی، در برنامه‌های نظامی و بسیجی نیز حضوری فعال پیدا کرد.

ایمان فرزند سوم خانواده بود و یک خواهر و یک برادر بزرگ‌تر از خود داشت. به گفته پدرش، خانواده‌ای گرم و صمیمی داشتند و حضور در مراسم‌های مذهبی، از همان سال‌های کودکی، بخش ثابتی از زندگی خانوادگی آنان بود.

اما مسجد خیلی زود به یکی از مهم‌ترین محیط‌های رشد ایمان تبدیل شد. او از دوران کودکی، همراه برادر بزرگ‌ترش به مسجد امام علی(ع) رفت و وارد بسیج شد. بعدها فعالیت‌هایش در مسجد امام حسین(ع) جدی‌تر شد و در کنار فعالیت‌های فرهنگی، در برنامه‌های نظامی و بسیجی نیز حضوری فعال پیدا کرد.

مسیر تحصیلش را در مدرسه هفتم تیر، مدرسه شهید محبوبی و دبیرستان شهید مطهری جهرم ادامه داد و در سال ۱۳۸۵، تحصیلات خود را در دانشکده سپاه پاسداران به پایان رساند. پس از دریافت مدرک کاردانی نظامی، تحصیل در رشته جغرافیا در دانشگاه پیام نور را نیز ادامه داد و موفق به دریافت مدرک کارشناسی شد.

اما آنچه بیش از مدرک و مسئولیت، در روایت خانواده از ایمان برجسته است، ویژگی‌های اخلاقی اوست؛ جوانی کم‌حرف، شجاع، باگذشت و به‌شدت خانواده‌دوست.

پدرش می‌گوید ایمان احترام ویژه‌ای برای پدر و مادر قائل بود و خودش یکی از رموز شهادت او را همین احترام می‌داند. این احترام فقط در حرف نبود؛ در رفتار روزمره‌اش دیده می‌شد.

روایت زندگی شهیدی که مسجد را خانه دوم خود می‌دانست؛ ایمان خزاعی‌نژاد، از نماز اول وقت تا دفاع از حرم

پدر ایمان به دلیل مشکل دیسک کمر، با آسیب جدی در یکی از پاهایش مواجه شده بود و بسیاری از کارهای او را ایمان انجام می‌داد. همسر شهید از روزهایی می‌گوید که ایمان پس از بازگشت از سر کار، با وجود خستگی، پدرش را برای درمان همراهی می‌کرد؛ او را در آغوش می‌گرفت تا به پزشک برساند و به گفته او، حتی یک بار هم این کار را با اخم و نارضایتی انجام نداد.

همین روحیه خدمت، در رابطه او با دیگران نیز دیده می‌شد. ایمان به کودکان علاقه داشت، شاد و پرنشاط بود و در کنار ورزش‌هایی مانند کوهنوردی، شنا و فنون رزمی، اهل سفر و تفریح نیز بود.

اما در میان همه این ویژگی‌ها، یک خصوصیت در خاطرات خانواده بیشتر از همه تکرار می‌شود: نماز اول وقت و نماز جماعت.

اول برم مسجد، نمازم رو بخونم

مادر شهید، یکی از خاطرات ساده اما ماندگارش از ایمان را چنین روایت می‌کند؛ شبی مهمانی از شهرستان داشتیم و باید برای شام تدارک می‌دیدم. ایمان را برای خرید صدا زدم، اما نزدیک اذان مغرب بود. ایمان مکثی کرد و گفت:

«مامان، اگه اجازه بدی، اول برم مسجد، نمازمو بخونم، بعد می‌خرم.»

مادر رضایت داد و ایمان راهی مسجد شد.

برای خانواده، این خاطره شاید یکی از ساده‌ترین تصاویر زندگی او باشد؛ تصویری از جوانی که حتی در میان کارهای روزمره، وقت نماز را جدی می‌گرفت. مسجد نیز به صدای قدم‌های او آشنا بود؛ جایی که حضور ایمان فقط به زمان نماز محدود نمی‌شد.

از خدمت کردن در مسجد تا سنگر دفاع از حرم

در مناسبت‌هایی مانند عید اعیاد و موالید اهل بیت(ع)، او و برادرش ساعت‌ها در مسجد می‌ماندند. مسجد را می‌شستند، جارو می‌کردند، گردگیری و آذین‌بندی انجام می‌دادند و در پخت‌وپز و آماده‌سازی مراسم کمک می‌کردند. حاصل این تلاش‌ها، مسجدی آماده برای پذیرایی از مردم بود؛ جایی که صدای تبریک عید و ذکر ولایت در کنار رفت‌وآمد جوانانی که شیرینی و شربت میان مردم توزیع می‌کردند، فضای مسجد را پر می‌کرد.

فعالیت‌های ایمان به همین جا ختم نمی‌شد. او عضو صندوق خیریه مسجد محل نیز بود و بخشی از درآمدش را برای کمک به خانواده‌های نیازمند اختصاص می‌داد.

همسر شهید روایت می‌کند که ایمان با وجود آنکه هنوز صاحب خانه نشده بود و خودشان درگیر قسط خانه و خودرو بودند، کمک به فقرا را نوعی سرمایه زندگی می‌دانست و باور داشت کمک به دیگران برکت زندگی را بیشتر می‌کند.

در مناسبت‌هایی مانند عید اعیاد و موالید اهل بیت(ع)، او و برادرش ساعت‌ها در مسجد می‌ماندند. مسجد را می‌شستند، جارو می‌کردند، گردگیری و آذین‌بندی انجام می‌دادند و در پخت‌وپز و آماده‌سازی مراسم کمک می‌کردند.

او می‌گفت: «وقتی یک ریال برای خدا خرج کنی، خدا چندین برابر جبران می‌کند.»

در کنار مسجد و خانواده، شهدا نیز جایگاه ویژه‌ای در زندگی ایمان داشتند. همسرش می‌گوید او مرتب درباره شهدا تحقیق می‌کرد؛ درباره شهدای فامیل می‌پرسید یا برای شناخت بیشتر آنان به خانه‌هایشان سر می‌زد. زندگی‌نامه‌ها و وصیت‌نامه‌های شهدا را دنبال می‌کرد و گاهی برای نزدیک‌تر شدن به فضای آنان، راهی مناطق عملیاتی جنوب می‌شد.

هر سال، اواخر اسفندماه، ساک به دست و چفیه بر دوش، همراه بچه‌های مسجد امام حسین(ع) جهرم راهی راهیان نور می‌شد؛ سفرهایی که برای او به جز یک اردوی زیارتی و فرهنگی فرصتی برای نزدیک شدن به کسانی بود که سال‌ها پیش در همان خاک‌ها برای دفاع از کشور جنگیده بودند.

اما مسیر ایمان سرانجام او را از شلمچه و فکه به سوریه رساند.

او که فرمانده طرح و عملیات گردان پدافند بود، برای اعزام به سوریه داوطلب شد؛ هرچند فرمانده ارشدش در ابتدا با این درخواست موافق نبود. ایمان اما اصرار کرد و توانست او را متقاعد کند.

در نهایت، پانزدهم مهرماه ۱۳۹۴ راهی سوریه شد.

روایت زندگی شهیدی که مسجد را خانه دوم خود می‌دانست؛ ایمان خزاعی‌نژاد، از نماز اول وقت تا دفاع از حرم

تازه داماد شهدای مدافع حرم

ایمان تازه ازدواج کرده بود. او تنها مدت کوتاهی و پس چند هفته از آغاز زندگی مشترک، برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) راهی سوریه شد.

پدرش از لحظه‌ای می‌گوید که مادر ایمان از او خواست در شرایطی که تازه ازدواج کرده و پدرش نیز بیمار است، از رفتن منصرف شود. اما ایمان پاسخ داد:

«ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست.»

او اهل شعار دادن درباره شهادت نبود؛ به گفته همسرش، علاقه‌اش به شهادت بیشتر در رفتار و انتخاب‌هایش دیده می‌شد تا در حرف‌هایش.

چند روز پیش از شهادت نیز خوابی دیده بود؛ در خواب، روی تلفن همراهی که ایمان همیشه با آن تماس می‌گرفت، پیامی با این مضمون دیده بود: «شهادت مبارک.»

ایمان ۳۸ روز در سوریه به مبارزه با نیروهای داعش پرداخت و سرانجام در جریان درگیری و بر اثر اصابت موشک «کُرنت»، در ۲۳ آبان ۱۳۹۴ به شهادت رسید.

اما برای همسر جوانش، خبر شهادت زمانی رسید که هنوز در انتظار بازگشت او بود.

همسر شهید می‌گوید دو روز پیش از شهادت، ایمان با او تماس گرفته و گفته بود مأموریتش رو به پایان است و به‌زودی بازمی‌گردد. او برای استقبال از همسرش تدارک دیده بود و منتظر تماس دوباره او بود.

چند روز پیش از شهادت نیز خوابی دیده بود؛ در خواب، روی تلفن همراهی که ایمان همیشه با آن تماس می‌گرفت، پیامی با این مضمون دیده بود: «شهادت مبارک.»

خواب را برای ایمان تعریف نکرد.

روزهای آخر، خبر شهادت چند شهید از جهرم نیز به گوش رسیده بود و همسر ایمان نگران او بود. وقتی با ایمان تماس گرفت، او تلاش کرد نگرانی‌اش را کم کند و گفت جای او امن است؛ در حالی که خودش در شرایط سخت و پرخطر مأموریت قرار داشت.

۲۳ آبان، ایمان شهید شد و خانواده روز بعد از شهادتش باخبر شدند.

همسرش می گوید خبر را یکی از دوستان دوران دبیرستانم منتقل کرد؛ دوستی که حتی نام و نام خانوادگی همسرم هم نمی‌دانست. وقتی گفت «جهرم یک شهید دیگر دارد» و نام ایمان را بر زبان آورد، «تمام دنیا جلوی چشمانم سوخت.»

روایت زندگی شهیدی که مسجد را خانه دوم خود می‌دانست؛ ایمان خزاعی‌نژاد، از نماز اول وقت تا دفاع از حرم

او هنوز منتظر بازگشت ایمان بود؛ همان کسی که چند روز قبل گفته بود آخر هفته برمی‌گردد.

مسجد، خانواده و جهاد؛ سه فصل از زندگی شهید ایمان خزاعی‌نژاد

حالا سال‌ها از آن روز گذشته است، اما در روایت خانواده، ایمان هنوز همان جوان مسجدی است؛ پسری که نماز اول وقت را جدی می‌گرفت، برای پدر بیمارش بی‌منت وقت می‌گذاشت، در نظافت مسجد کنار دیگر جوانان می‌ایستاد، در مراسم‌ها خدمت می‌کرد، به نیازمندان کمک می‌رساند و هر سال برای دیدار با شهدا راهی مناطق عملیاتی می‌شد.

شاید برای همین است که وقتی خانواده از ایمان حرف می‌زنند، روایت زندگی او از یک نقطه آغاز نمی‌شود و در یک نقطه هم پایان نمی‌گیرد؛ از مسجد شروع می‌شود، از خانه عبور می‌کند، به راهیان نور می‌رسد و سرانجام به سوریه ختم می‌شود؛ مسیری که در تمام طول آن، یک ویژگی بیش از همه خودش را نشان می‌دهد: ایمان، پیش از آنکه در میدان نبرد به شهادت برسد، سال‌ها در میدان زندگی تمرین فداکاری کرده بود.

کد خبر 1898330

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha