به گزارش خبرنگار فرهنگ و اجتماع خبرگزاری شبستان؛ در روزگاری که نام بسیاری از اندیشمندان ایرانی تنها در کتابهای تاریخ فلسفه خاک میخورد، هنوز هستند کسانی که با شور و دقت، از مردانی سخن میگویند که قرنها پیش اندیشهشان مرزها را درنوردید. دکتر یحیی جهانگیری سهروردی، پژوهشگر و استاد فلسفه، درگفتگو با شبستان با بیان اینکه سهروردی نه صرفاً یک فیلسوف، بلکه «خودِ فلسفه» است اظهار کرد: درود بر روح مردی که هزار سال پیش، در غربتِ وطن، اندیشههایی را روایت کرد که امروز مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است. از ایزوتسوی ژاپنی تا هانری کربن فرانسوی، و از هلند تا اسپانیا، اندیشههای او ستایش میشود. تراژدی بزرگ اینجاست که سهروردی در سرزمین مسلمانان به «کفر» متهم شد، اما همان کسانی که ما «کفار» مینامیم، امروز با جدیت تمام در حال تحقیق و تکریم او هستند. او فرزند خلف زنجان بود که نه تنها «سیر ضمیری» داشت، بلکه برای کسب دانش، «سیر زمینی» را نیز درنوردید؛ از سهرورد تا حلب و ترکیه، تا علم حصولی را با شهودِ قلبی درآمیزد.
گناهِ بزرگِ سهروردی: زودتر متولد شدن
وی تصریح کرد: بزرگمردی که جرمش این بود: «زودتر از زمانه خود متولد شده بود». او در عصر خویش بهدلیل غریب بودن اندیشههایش زندانی شد؛ چراکه زمانه و زمینه، قدرت هضمِ تفکر او را نداشتند. آری، مردان بزرگ درست در همان زمان و زمینی که زیست میکنند، زمین میخورند و سالها بعد نامشان به بزرگی یاد میشود؛ سهروردی قربانی یک تراژدی تاریخی شد.
جهانگیری بیان کرد: آنچه امروز غرب را شیفته سهروردی کرده، آثار مکتوب و علم حصولی اوست. اما من معتقدم سهروردی یک کتاب بزرگ دیگر هم دارد؛ کتابی که آن را با مداد ننوشت، بلکه با «دِماغ» (شهادت و فدا کردن جان) نوشت. فیلسوف آمریکایی، بورادا تام، معتقد است هرگاه اندیشمندی نتواند حقایق را در واژهها و کانسپتها به دنیا برساند، گلوگاهِ خود را میدرد و شهید میشود. سهروردی با شهادتش، کتابی نوشت که هنوز کسی آن را نخوانده است؛ همه فقط به «شهود اشراقی» او نگریستهاند و از این اثرِ حیاتی غافل ماندهاند.
وی اظهار کرد: عجیب است که آثار سهروردی به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شد، اما در عصر خودش زبانش را نفهمیدند! این یک تراژدی است که غربیها، به ویژه «هانری کربن»، سهروردی را برای ما ایرانیها نمایان کردند؛ اگر کربن نبود، احتمالاً ما هنوز هم او را نمیشناختیم. بهنظرم پیش از آنکه بخواهیم سهروردی را بفهمیم، باید برای این تراژدی سوگواری کنیم.
سهروردی؛ فراتر از یک فیلسوف، یک مُبتکر
جهانگیری بیان کرد: من سهروردی را فیلسوف به معنای کلاسیک نمیدانم. به قول هگل، آنچه به عنوان فلسفه میشناسیم، غالباً «تاریخ فلسفه» است؛ اما سهروردی تفلسف میکرد. او مخترع و مبتکرِ متکثرِ فلسفی بود. او در فلسفه «خلق» کرد. در قرآن، خداوند درباره حضرت عیسی(ع) میفرماید: «تو خود کلمهای». سهروردی نیز در ساحت اندیشه، کلمه بود؛ او حاصلِ دیالوگِ دیگران نبود، او خودِ دیالوگ بود؛ سهروردی کتاب نیست، او خودِ کتاب است.
سهروردی؛ فراتر از یک فیلسوف، او خودِ فلسفه است
وی گفت: سهروردی فقط واژهها را کنار هم نچیده تا یک کتاب فلسفی تولید کند. وقتی شما به نظریه «شهود» و «علم حضوری» میرسید، دیگر خودتان به «دانش» تبدیل میشوید؛ خودتان عینِ معرفت میشوید. در این ساحت است که «اتحاد عاقل و معقول» معنا پیدا میکند. شما دیگر اندیشهای ندارید که بخواهید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید؛ شما خودِ اندیشهاید. شما «عالم» نیستید که بخواهید «معلومات» را به دیگری منتقل کنید؛ شما خودِ «عالِم»، خودِ «عاقل» و خودِ «معقول» هستید.بنابراین، تکرار میکنم؛ سهروردی فیلسوف نیست، بلکه «خودِ فلسفه» است. ظلم است که او را تنها در قالب یک فیلسوف محصور کنیم؛ او فراتر از این تعابیر است. برای شناخت سهروردی، نباید تنها به آثار او بسنده کرد، بلکه باید فراتر از آثار، به حقیقتِ وجودی او پی برد.
جهانگیری در پاسخ به این سوال که آیا این بازخوانیِ تراژیک و عمیق، تأثیری در نگاه ما به خودمان دارد؟ اظهار کرد: قطعاً همینطور است؛ ما گاهی درگیر توهمِ بزرگبینی میشویم و بدونِ داشتنِ پشتوانه فکری، گمان میکنیم به قلههای معرفت رسیدهایم. اما حقیقت این است که وقتی این روایتِ غریبانه و در عین حال متعالیِ سهروردی را میخوانیم و درک میکنیم، آنگاه متوجه میشویم که ریشههای ما چقدر عمیق است.
وی در پایان تصریح کرد: در واقع، بازخوانیِ زندگی و شهادتِ سهروردی، تلنگری است به خودِ ما؛ تا بفهمیم که اگر از این میراثِ بزرگ و این «کلمه»هایِ جاری در تاریخِ اندیشهمان بهدرستی بهره بگیریم، چقدر میتوانیم بزرگ باشیم. سهروردی نه تنها یک فیلسوفِ تاریخساز، که آینهای برای فهمِ ظرفیتهای بیپایانِ اندیشه در تمدنِ ماست.
نظر شما