به گزارش خبرنگار گروه مسجد و کانونهای مساجد خبرگزاری شبستان، حجتالاسلام رضا مطلبی، تولیت حوزه علمیه ابوذر و امام جماعت مسجدجامع ابوذر واقع در محله فلاح(ابوذر)، پس از سالها فعالیت علمی، فرهنگی و تبلیغی ۲۰ خردادماه دارفانی را وداع گفت.
وی امام جماعت مسجدی بود که امام شهید در تیرماه ۱۳۶۰ در آن هدف سوءقصد منافقین قرار گرفتند و بر اثر این ترور از ناحیه دست و کتف مجروح شدند.
مرحوم حجتالاسلام مطلبی از چهرههای شناختهشده و فعال در عرصه تعلیم و تربیت دینی بود که سالها در حوزه علمیه و مسجد ابوذر به ترویج معارف اسلامی، تربیت طلاب و خدمت به مردم مشغول بود.
وی متولد اصفهان بود و مبارزات انقلابی را طبق گفته خودش از روز اول شروع نهضت آغاز کرد. او هنگام مبارزات انقلابی بارها توسط ساواک دستگیر شد.
حجتالاسلام رضا مطلبی یکی از دلباختگان فکری امام خمینی (ره)، روحانی فاضل و مردمی بود که نقش موثری در انقلاب اسلامی داشته است. او قبل از انقلاب در محلهای آذرینشین، به عنوان امام جماعت مسجد فلاح که بعدها به مسجد جامع ابوذر تغییر نام داد، منصوب و مشغول فعالیت شد. با فعالیتهای او مسجد ابوذر خیلی زود به پایگاه طرفداران امام و انقلاب تبدیل شد و پس از پیروزی انقلاب نقش مهمی را در انسجام نیروها و حفظ نشاط سیاسی در جنوبغرب تهران و حمایت از نظام در عرصههای مختلف برعهده گرفت.

وی در خاطراتش نقل کرده است: زمانی که در خانه امام(ره) به روی مردم باز شد، هر روز عصر منزل امام بودیم و نماز را به امامت ایشان میخواندیم تا زمانی که امام دستگیر و به ترکیه تبعید شدند. وی بعد از انقلاب بارها موقعیت خدمت در پستهای مختلف دولتی را داشته و همچنین امامت مساجد شمال شهر نیز به وی پیشنهاد شده است. اما به گفته خودش تعلق خاطر خاصی به مردم محله فلاح داشته و به همین جهت امامت مسجد جامع ابوذر را می پذیرد.
حوادث تلخ تابستان سال ۱۳۶۰ در ۶ تیرماه با ترور آیتالله خامنهای در مسجدجامع ابوذر آغاز شد و با حادثه تلخ هفتم تیر و شهادت شهید بهشتی و ۷۲ نفر از همراهانش در دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران و شهادت رئیسجمهور و نخستوزیر شهید رجایی و شهید باهنر در ۸ شهریور به اوج خود رسید. نام مسجد جامع ابوذر با حادثه روز ۶ تیر گرهخورده و بیشتر مردم تهران این مسجد را با این واقعه می شناسند.
ایشان در خاطراتش می گوید: در ۲۰سالگی وارد حوزه علمیه اصفهان شدم و بعد از مدتی به حوزه علمیه قم رفتم. قم که بودم گاهی عصرها به بیت حضرت امام(ره) میرفتیم. سپرده بودم اگر در تهران مسجدی پیشنماز میخواست من حاضرم بروم. مدتی گذشت و یک روز به من پیغام دادند که مسجدی در تهران تقاضای پیشنماز داده است. من شناختی از این محل نداشتم اما قبول کردم. مسجد تازه ساز و هنوز تکمیل نشده بود. یک چهار دیواری با دیوارهای آجری، اما در همین مسجد مبارزان انقلابی بسیاری حضور داشتند.
وی می گفت که زمانی که در قم بودم آوردن اسم امام(ره) قدغن بود، شبهای چهارشنبه در حرم حضرت معصومه(س) دعای توسل میخواندیم، به امام موسی بن جعفر(ع) که میرسیم اسم امام(ره) را آوردم و گفتم: آن آقایی که اسم بردنش قدغن و الان در نجف یا ترکیه است. وسط دعا خواندن، دست من را گرفتند و به کلانتری قم بردند. یکی از دوستان که با رئیس کلانتری آشنا بود تلفن کرد و من را رها کردند وگرنه میخواستند برای من پرونده درست کنند.
برپایی مجلس ختم حاج آقا مصطفی
حجت الاسلام رضا مطلبی طعم زندان رژیم ستمشاهی را هم کشید. از ماجرای به زندان رفتنش در خاطراتش آمده است: بعد از شهادت حاج آقا مصطفی- فرزند امام (ره) - در تهران فقط مسجد جامع بازار، مجلس ختم برگزار کرد اگر دقیق یادم باشد مسجد «چهل ستون» توسط حاج آقا «حسن سعید»؛ کسی دیگری در تهران جرأت نکرد این کار را انجام بدهد. روزگاری بود که بردن نام امام(ره) خطر بود چه برسد برگزار کردن مجلس ختم برای فرزند ایشان. ما تصمیم گرفتیم در مسجدجامع ابوذر برای حاج آقا مصطفی مجلس ختم برگزار کنیم. آیت الله «فلسفی» را برای منبر دعوت کردم و اعلامیه چاپ کردیم و به بچههای مسجد سپردیم که پخش کنند. به بچه ها گفتم هرجا که مامورها شما را گرفتند بگویید ما هیچ خبری نداشتیم و مقصر حاج آقا مطلبی است! اعلامیه های ما تا دانشگاه تهران هم رفت. نزدیک کلانتری ۱۱ هفت چنار بچهها در حال پخش اعلامیه بودند که مامورها بچهها را دستگیر کردند و بچه ها هم بلافاصله گفته بودند فلانی اینها را به ما داده است، ما کارهای نیستیم! ساعت ۲ یا ۳ بعد از نصف شب بود که در زدند. آماده بودم و میدانستم برای بچه ها مشکل پیش میآید، در را که باز کردم نزدیک به ۲۰ نفر مامور مسلح پشت در بودند. خودم هم باور نمیکردم به خاطر مجلس ختمی که اعلام کرده بودیم و هنوز هم برگزار نشده بود من را به زندان ببرند. زندان رفتنم ماهها طول کشید در بازجوییها میخواستند به من اتهام ورود اسلحه را بزنند.

برایم ۳ سال زندان بریدند که یکسال و نیم آن را سپری کردم و انقلاب پیروز شد و مردم ما را آزاد کردند. شبی که آزاد می شدیم خیلی از بچه ها گریه میکردند، دوران زندان با تمام سختی هایی که داشت دوران خودسازی بود و با بسیاری از بزرگان انقلاب هم سلول بودیم.»
مسجد سنگر بود
روزهای اول انقلاب، مساجد پایگاه اصلی مبارزه به حساب میآمد. حجت الاسلام مطلبی در خاطراتش با اشاره به اینکه بعد از پیروزی انقلاب همیشه مسجد غلغله و حیاط و حتی بیرون مسجد هم از جمعیت پر بود، میگوید: اگر حضور مردم نبود انقلاب پیروز نمیشد و تداوم پیدا نمیکرد. حضور مردم در قوام انقلاب نقش بسیار موثری داشت.
حجت الاسلام مطلبی سالیان درازی(بیش از نیم قرن) بود که امامت جماعت مسجد جامع ابوذر را برعهده داشت. وی می گفت: از روزی که پیشنماز این مسجد شدم به ندرت اتفاق افتاده که شبی برای نماز نیامده باشم مگر اینکه اتفاقی افتاده باشد. هر شب برای مردم در مسجد صحبت کردم و بیشترین تلاشم را بر قرآن و تفسیر قرآن گذاشتهام.

بعداز پیروزی انقلاب اسلامی نهادهای دینی یکی یکی شکل گرفت و سازمان تبلیغات اسلامی یکی از آنها بود. در خاطرات امام جماعت مسجد جامع ابوذر آمده است: شروع کار سازمان تبلیغات اسلامی با یک شورای عالی پنج نفری تشکیل شد، متشکل از آقایان جنتی، مهدوی کنی(ره)، شرعی، حقانی و غلامعباس زائری(نماینده بندر عباس).یک روز شهید حقانی من را صدا زد و گفت: «بنا داریم تشکیلات مذهبی و انقلابی به وجود بیاوریم و از شما در این تشکیلات دعوت میکنیم.» عذر خواهی کردم اما ایشان اصرار داشتند. بعد از مدتی استخوانبندی سازمان تبلیغات اسلامی شکل گرفت و واحد استان ها و شهرستان ها را به من واگذار کردند. تقریبا در تمام استان ها دفتر زدیم خیلی برایم مشکل بود لازمه کار این بود که مدام به شهرستانها سر بزنم و من نمیتوانستم مسجد ابوذر را رها کنم.»
ترور رهبر انقلاب در مسجد
بیشترین شهرت مسجد جامع ابوذر به دلیل اتفاقی است که در آن برای رهبر معظم انقلاب افتاد و منجر به جانبازی معظم له شد.
حجتالاسلام رضا مطلبی، امام جماعت مسجد ابوذر که روز حادثه نیز در مسجد حضورداشته است از این واقعه اینطور یاد کرده: «چهارشنبه ۲۷ خرداد سال ۱۳۶۰ روزنامه جمهوری اسلامی خبری را به چاپ رساند که در آن آمده بود آیتالله خامنهای روز شنبه ۳۰ خرداد در مسجد ابوذر سخنرانی خواهد کرد. خبر خیلی زود میان مردم پخش شد. مسجد کاملا آماده شده بود و برای جلوگیری از بینظمی در حیاط مسجد، برقکشی کرده بودیم و تعداد زیادی پریز برق در حیاط آماده شده بود تا کسانی که مایل هستند، سخنرانی آقا را ضبط کنند. دستگاه ضبط صوتشان را در حیاط بگذارند تا از آوردن آن به داخل مسجد خودداری شود. البته هدف از این کار رعایت نکات امنیتی نبود؛ چراکه تا آن زمان هنوز ترورهای منافقان آغاز نشده بود. آن روز ساعتها به انتظار ایشان ماندیم، اما ایشان نیامدند. خبر رسید به دلیل جلسه مهمی در مجلس شورای اسلامی، ایشان نتوانستهاند برای سخنرانی به مسجد ابوذر تشریف بیاورند.
نمازگزارانی که از ساعتها قبل برای شنیدن سخنرانی حضرت آیتالله خامنهای در مسجد جمع شده بودند یکبهیک مسجد را ترک کردند، اما هیچکس از این موضوع ناراحت نشد، چراکه همگی میدانستند دستور جلسه مجلس استیضاح بنیصدر است. هفته بعد دوباره خبر مربوط به سخنرانی حضرت آیتالله خامنهای در روز ۶ تیر ۱۳۶۰ در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد و مردم دوباره در مسجد ابوذر جمع شدند.
نیم ساعت به اذان ظهر مانده بود که حضرت آیتالله خامنهای از در اصلی مسجد وارد شدند و حدود ۳۰ دقیقه با نمازگزاران گپ و گفت صمیمانهای داشتند. . موقع نماز آقا تعارف کردند که من پیشنماز شوم که عرض کردم: شما بفرمایید وقتی شما تشریف دارید معنا ندارد که من پیشنماز باشم ایشان نماز ظهر را اقامه کردند و معمولا برنامهشان این بود که بین دو نماز سخنرانی کنند. ایشان پشت تریبون ایستادند و محافظشان هم درست کنارشان ایستاد. موضوع سخنرانی شایعهسازی بود و خطری که از این ناحیه انقلاب را تهدید میکرد. سخنرانی شان درباره شایعاتی بود که پیرامون وجود مبارک ایشان بود - آن روزها بازار شایعات داغ بود-
بعد از پایان سخنرانی نوبت به پرسش و پاسخ رسید. در این هنگام مردی بلندقد با کتوشلوار سرمهایرنگ، در حالی که ضبطصوتی هم در دست داشت بهطرف تریبون رفتو ضبطصوت کوچک مشکی را با خونسردی روی تریبون گذاشت. کسی هم تعجب نکرد، چون آنوقتها بیشتر مردم عادت داشتند با خود ضبطصوت ببرند و سخنرانیها را ضبط کنند. ضبط را سمت چپ آقا گذاشت و به داخل جمعیت برگشت. برنامه همچنان ادامه داشت و بعد از چند دقیقه ناگهان صدای انفجار از سمت محراب مسجد و تریبون به گوش رسید. هراسان از جا بلند شدم. مردم وحشتزده به اینسو و آنسو میدویدند تا از مسجد خارج شوند. بمب داخل ضبطصوت جاسازی شده بود و تنها چاشنی بمب منفجرشده و بمب اصلی عملنکرده بود، اما ترکشهای چاشنی انفجاری به گردن و کتف راست آقا آسیب شدیدی وارد کرده بود. ایشان را روی دست بلند کردیم و بدون تعلل به خودرویی در بیرون از مسجد رساندیم. حضرت آقا را به بیمارستان بهارلو و بعد بیمارستان شهید رجایی منتقل کردند.
آیت الله سیدعلی خامنه ای از مسجد جامع ابوذر با عنوان مسجد جامع خودمان یاد می کردند. در حقیقت این جلسه، آقا را نگهداری کرد، چون اگر این اتفاق نیفتاده و آقا اینجا مجروح نشده بود فردا شب قطعا در حزب جمهوری حضور داشت و خدای نکرده اتفاقی برایشان می افتاد.
نظر شما