چرا خداوند برای ابلاغ ولایت، با پیامبر(ص) اتمام حجت کرد؟

رئیس پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم با اشاره به آیات و روایات با بیان اینکه در غدیر، مسیر رهبری آشکار و دین خدا کامل شد، گفت: خداوند نعمت‌هایش را در جامعه اسلامی تمام کرد؛ اگر همه نعمت‌ها بودند ولی نعمت ولایت نبود، اتمام نعمت حاصل نمی‌شد.

حجت‌الاسلام والمسلمین صادق یوسفی‌مقدم، رئیس پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم در گفتگو با خبرگزاری شبستان در استان قم، با تبریک دهه امامت و ولایت به موضوع غدیر از نگاه قرآن وروایات پرداخت وگفت: غدیر از موضوعات بسیار مهمی است که در تاریخ اسلام قابل توجه بوده وهست و در این زمینه کتاب ها و مقالات بسیاری نوشته شده و شخصیت های بزرگی مانند مرحوم علامه امینی تمام عمر خود را صرف موضوع قدیر و واقعه قدیر کردند.

رئیس پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم ادامه داد: غدیر یا غدیر خم، مکان بیعت امت با امامت و ولایت امیرالمومنین (علیه‌السلام)  است. و از این رو به جریان  واقعه غدیر معروف شد. امامت و خلافت علی علیه السلام  برای پیامبر اکرم (ص)، از سوی خداوند بوده و پیامبر اکرم (ص) تنها مامور ابلاغ بوده است.

حجت الاسلام والمسلمین یوسفی مقدم با بیان اینکه بر اساس آیات و روایات، پیامبر (ص) از قبل از واقعه غدیر، جانشینی علی (ع) را اعلام کرده بودگفت: اولین مورد وقتی بود که پیامبر مامور شد اسلام را علنی کند. شیخ طوسی در التبیان فی تفسیر القرآن، ج‌۸، ص: ۶۷ ذیل آیه ۲۱۴ شعراء «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ‌ الْأَقْرَبِینَ» (شعراء، ۲۱۴)  می گوید:  پیامبر مامور شد تا خویشانش را انذار کرده و به اسلام دعوت کند. آن حضرت به علی علیه السّلام دستور داد تا طعامی فراهم کند آن حضرت پس از صرف غذا آنان را به اسلام دعوت و در پایان به آنان گفت: أیکم یؤازرنی علی هذا الأمر یکن وزیری و أخی و وصیی، فلم یجبه أحد إلا علی (ع) هر یک از شما مرا در این امر الهی کمک کند وزیر، برادر و وصی من است. هیچکس جز علی علیه السلام به حضرت پاسخ مثبت نداد.

ابلاغ حکم ولایت  به گونه ای است که امر دین با آن تمام می شود و استقرار می یابد و ارکان دین با آن قوام می یابد و بدون آن دین متلاشی می شود. این برداشت صحیح از آیه، مؤید روایات ونصوصی است که از جانب شیعه و سنی آمده است مبنی بر اینکه این آیه در مورد ولایت علی (ع) وارد شده است و در آنجا بود که پیامبر فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست «من کنت مولاه فهذا علی مولاه.»

رئیس پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم ادامه داد: در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بزرگان و رؤسای بنی هاشم را جمع کرد، علی علیه السّلام را دستور داد تا طعامی فراهم کند آن حضرت پس از صرف غذا آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: خدای تعالی مرا امر کرده که خویشان نزدیکم را (از عذاب او) بترسانم، من از طرف خدا برای شما مالک حظّ و بهره‌ای نیستم جز اینکه بگوئید:  لا اله الا لله وحده لا شریک له و ان محمدا عبد و رسوله.   أبو لهب گفت: آیا برای همین موضوع ما را دعوت کردی!؟ آنگاه از اطراف آن بزرگوار متفرق شدند و خداوند این آیه را فرستاد: تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ، ما أَغْنی‌ عَنْهُ مالُهُ‌ ...  (سوره تبت، آیه ۱) یعنی دو دست أبو لهب شکسته باد و مال او، او را بی نیاز نخواهد کرد.

وی افزود: در روایت دیگری آمده که حضرت محمّد صلی اللّه علیه و آله برای دومین بار خویشانش را دعوت کرد آنگاه رسول معظم به ایشان فرمود: ای فرزندان عبد المطّلب از من اطاعت کنید تا حاکمان زمین شوید، خدای توانا هرگز پیغمبری را مبعوث نکرده مگر اینکه برای او وصیّ و برادر و وزیری قرار داده است، پس کدام یک از شما وصی و برادر و وزیر و اداء کننده قرض من خواهید شد!؟ آنان از قبول این عمل خودداری کردند ولی باز هم علی بن أبی طالب علیه السّلام قد علم کرد و گفت: من یا رسول اللّه، رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله به علی فرمود: به جان خودم قسم آنچه را که گفتم تو قبول خواهی کرد و دعوت مرا اجابت خواهی نمود، از همین نظر است که علی علیه السّلام وصی و برادر و وارث رسول خدا شد و آنان نشدند... (مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، صفحات ۱۱۷ و۱۱۸. )

یوسفی مقدم در ادامه به آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» (مائده، ۶۷) اشاره کرد و افزود:نکته مهمی که در این آیه باید مورد توجه قرار بگیرد این است که خدای متعال ولایت امیرالمؤمنین را در کنار رسالت پیامبر قرار داده است. اساساً اگر مسئله ولایت در کار نباشد، چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. کسی باید هادی و نگهدارنده دین باشد و مردم را به سمت دین راهنمایی کند. اگر امام در جامعه نباشد، دین در معرض خطر قرار می‌گیرد.

وی ادامه داد: در این آیه، خداوند پیامبر (ص) را به صورت تهدید مامور کرد تا امر الهی را به مردم ابلاغ کند و به حضرت وعده داد که از آن حضرت محافظت فرماید. این نحوه بیان ماموریت بیانگر ان است که حکم و دستور الهی امر مهمی بوده است که مستلزم خطر و ضرر بر جان پیامبر (ص) یا بر پیشرفت دین الهی بوده است وگرنه نیاز ی به تهدید پیامبر (ص) نبود که بگوید: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»
 

رئیس پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم تصریح کرد: سیره آن حضرت بیانگر آن است که حضرت از خوف ضرر به خودش امر خدا را به تاخیر نیاندازد زیرا شان آن حضرت اجل از این است که از فدای جانش برای ابلاغ  رسالت الهی استنکاف کند، افزون بر این، خدای تعالی در قرآن کریم در سوره احزاب آیات ۳۸ و ۳۹ انبیاء را از این گونه ترس‌ها پاک دانسته و فرموده است:" ما کانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ کَفی‌ بِاللَّهِ حَسِیباً"بر پیغمبر اسلام هیچ حرجی در خصوص عملی که خدا بر شخص او واجب کرده نیست، این سنتی است از خدا که در امت‌های قبل نیز جاری بوده، و امر خدا اندازه دار و سنجیده است. کسانی که رسالت های خدا را ابلاغ می‌کنند، و از او می‌ترسند، و از احدی به جز خدا نمی‌ترسند، و خدا برای حسابرسی کافی است.

وی ادامه داد: در هر صورت صحیح آن است که ابلاغ این حکم مساوی با ابلاغ اصل رسالت یا مجموع رسالت است، البته نه از این جهت که معارف و احکام دینی به یکدیگر مرتبط اند به گونه ای که اگر به برخی اخلال شود به همه اخلال شده است. هر چند این مطلب به جای خود مهم و درست است. ولی عبارت «وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» بیانگر آن است که از آن جهت عدم ابلاغ این رسالت مساوی است با عدم تبلیغ همه رسالت نبوی که این موضوع از اهمیت خاصی برخوردار است و مانند روح برای جسد است. و این حکم به گونه ای است که امر دین با آن تمام می شود و استقرار می یابد و ارکان دین با آن قوام می یابد و بدون آن دین متلاشی می شود. این برداشت صحیح از آیه، مؤید روایات ونصوصی است که از جانب شیعه و سنی آمده است مبنی بر اینکه این آیه در مورد ولایت علی (ع) وارد شده است و در آنجا بود که پیامبر فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست «من کنت مولاه فهذا علی مولاه.»

حجت الاسلام والمسلمین یوسفی مقدم تصریح کرد: در تفسیر عیاشی از ابی صالح از ابن عباس و جابر بن عبد اللَّه این روایت آمده است که: خداوند پیامبرش محمد (ص) را مامور کرد تا علی (ع) را در بین مردم به امامت نصب و آنان را به ولایت علی (ع)   آگاه کند، و از ین رو رسول اللَّه (ص) ترسید مردم  او را متهم ساخته و زبان به طعنه بگشایند و بگویند: در بین همه مسلمانان علی را نامزد این منصب کرده است. از این رو خداوند این آیه را نازل کرد:" یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ..." ناگزیر رسول اللَّه (ص) در روز غدیر خم به امر خدا علی (ع) را به ولایت منصوب نمود. [۲] و نیز از حنان بن سدیر از پدرش از امام ابی جعفر (ع) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود: وقتی که جبرئیل در حیات رسول اللَّه (ص) در حجة الوداع برای اعلان ولایت علی (ع) بر پیامبر (ص) نازل شد و این آیه را نازل کرد:" یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ..." رسول اللَّه (ص) سه روز در انجام آن مکث کرد تا رسید به جحفه ... تا اینکه در روز غدیر در محلی که آن را" مهیعة" می‌گفتند پیاده شده  و دستور به اذان نماز داد که مردم را برای نماز دعوت کنند، مردم طبق معمول اجتماع کردند، رسول اللَّه (ص) در برابرشان قرار گرفت و فرمود:من أولی بکم من أنفسکم؟ فجهروا فقالوا: الله و رسوله- ثم قال لهم الثانیة، فقالوا: الله و رسوله، ثم قال لهم الثالثة، فقالوا: الله و رسوله. چه کسی از خود شما به شما اولی است؟ همه بلند گفتند کردند خدا و رسول او، آن گاه بار دیگر همین کلام را تکرار کرد و همه همان جواب را دادند، بار سوم نیز همان را پرسید و همان جواب را شنید، و سپس دست علی را گرفته فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله- فإنه منی و أنا منه، و هو منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی. هر که من مولای اویم علی مولای اوست، پروردگارا دوست بدار هر کس علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند و یاری کن هر که را که به علی یاری رساند، و تنها بگذار کسی را که در موقع حاجت علی را تنها بگذارد، زیرا علی از من و من از علی هستم، و علی نسبت به من به منزله هارون است نسبت به موسی، با این تفاوت که بعد از موسی‌ پیغمبرانی بودند و پس از من پیغمبری نخواهد بود.

وی به سومین آیه اشاره کرد و گفت:بعد از اینکه پیامبر (ص) در حضور مسلمانان ولایت علی (ع) را اعلام کرد، این آیه نازل شد:  «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِینا» (مائده، ۳) امروز، کافران از (زوال) آیین شما مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید؛ و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خودرا بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما برگزیدم.  

رئیس پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن کریم  با بیان اینکه در غدیر، مسیر رهبری آشکار و دین خدا کامل شد گفت: خداوند نعمت‌هایش را در جامعه اسلامی تمام کرد؛ اگر همه نعمت‌ها بودند ولی نعمت ولایت نبود، اتمام نعمت حاصل نمی‌شد و خداوند پس از این، به دین اسلام برای شما رضایت داد. از امام باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که این آیه پس از آن نازل شد که پیامبر (ص) علی (ع) روز غدیر خم پس از برگشت از حجة الوداع برای خلافت خود بر مردم نصب کرد. أنه إنما أنزل بعد أن نصب النبی ص علیا (ع) للأنام یوم غدیر خم منصرفه عن حجة الوداع.

                      

وی افزود: برخی از روایات بیانگر آن است که ولایت در اسلام اساسی ترین رکن بشمار می اید مانند روایتی از امام صادق(ع) که فرمود: «بنی‌ الإسلام‌ علی‌ خمس، علی الصّلاة و الزّکاة و الصّوم و الحجّ و الولایة، و لم یناد بشی‌ء کما نودی بالولایة. اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت، و هیچ یک آنها آن گونه که ولایت مطرح شده است مطرح نگشته است».امام باقر «ع» فرمود : بنی الإسلام علی خمسة أشیاء، علی الصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الصّوم و الولایة. قال زرارة: فقلت: و أیّ شی‌ء من ذلک أفضل؟ قال: الولایة، لأنّها مفتاحهنّ، و الوالی هو الدّلیل علیهنّ. [۶]امام باقر «ع» : دین اسلام بر پنج چیز، یعنی نماز و زکات و حج و روزه و ولایت، بنا شده است، زراره می‌گوید: پرسیدم: کدامیک از اینها بالاتر است؟ فرمود: ولایت، زیرا ولایت کلید آنهاست، و «والی»، راهنمون مردم است به برپاداری آنها.

وی در پایان تاکید کرد: تعبیر «والی»، و ذکر این امر مهم دینی و اجتماعی و سیاسی که والی، رهنمون مردم است به برپاداری چهار رکن دیگر، ظاهرا می‌رساند که مقصود از آن، حاکم و سیاستمدارو مدیر اجتماعی و مربّی انسانی است، که مردمان را با راه هایی مناسب از نظر تعلیم و تربیت و ارشاد و هدایت به اقامه ارکان دیگر دین سوق می‌دهد.

کد خبر 1886241

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha